پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۳۲۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

نفرمود، ولی ناملایم مزاج و هاج افتاد و امرای قزلباش که به هجوم و اجماع و افساد معتاد شده بودند بر مرشد قلی خان اعتراض کرده به قانونی که داشتند با ازدحام و یراق به دیوان‌خانۀ شاه عباس درآمدند و سخن بلند راندند و در آداب لازمه ملوک کوتاهی کردند. شاه سبب آن بلوی و علّت آن غوغا پرسید؟ از مرشد قلی خان شکوه برآراستند و به عزل وی یک‌زبان شدند. شاه عباس خود حالت قزلباشیه را شنیده بود و بهانه‌جوئیها و بدخوئیهای ایشان فهمیده داشت، از آن پس که به دلایل و براهین آن قوم را مجاب و ملزم ساخت از پیش خود براند، و مناصب و حکومت و الکای آن امرا را به معارضان آن قوم از هر طبقه تفویض فرمود، و قتل هر تن را به کسی معین حوالت نمود.

و به قانون شاهسیونی حکم شد که هرکس خواهان شاه است جدا شود، بیشتر طوایف و اتباع آن قوم طاغی جدا شده به طرف چاکران دربار پادشاهی آمدند، آنگاه بفرمود تاج قزلباشی که تشریفی صفوی است از سر امرای سرکش برداشتند و گردن هریک بزدند و جثۀ ایشان خوار به خاک درافکندند و پایهای ایشان به رسن بربسته از عمارت پادشاهی کشان‌کشان ببردند که حکما گفته‌اند:

بیت سر گرگ از اول بباید برید نه چون گوسفندان مردم درید چون بقایای امرا این سیاست بدیدند بر آن ریاست گردن نهادند، از شرارت نفس و جسارت طبع نادم شدند، جمعی امرا و صاحب‌منصب جدید تعین و تجدید یافتند و هریک به انجام مهام خود شتافتند و پایۀ جلال مرشد قلی خان از ایوان کیوان درگذشت و سخت معجب شد و از کار دیگران ای عجب عبرت نگرفت و با شاهد ملک ملاعبه همی‌کرد و از رفق و مدارای پادشاه نیک بدهوا شد و سخت سست‌آداب آمد، با پادشاه به استغنا و هیبت سخن کردی و از خنده‌های وی مطمئن و دلیر شدی و ندانستی که:

بیت نباید شد از خندۀ شه دلیر نه خند است دندان نمودن ز شیر تا انجام چنان رفت که در مقام خود مرقوم خواهد آمد.

ذکر احوال هرات و تسخیر کردن اوزبکیه آن بلد را و کشتن علی قلی خان لله شاملو و آمدن بر سر مشهد مقدّس و محاصره کردن ارض اقدس

چنانکه سابقا بدان اشارتی رفت عبد اللّه خان ولد اسکندر خان اوزبک با سپاهی بی‌کران قصد هرات کرد و علی قلی خان شاملو که سابقا منصب اتالیقی شاه و امیرالامرائی درگاه و حکومت ملک هرات داشت و روزگار ناسازگار این سعادت را با وی دائم نگذاشت ناچار به محاصره تن درداده در هرات محصور شد؛ و اوزبکیه به تسخیر هرات عزم جزم کردند و بر آن حصار استوار احاطه نمودند و شاه عباس که شهریاری بود قدردان و حق‌شناس قصد یورش خراسان و امداد علی قلی خان داشت و به مرشد قلی در این باب تأکید همی‌فرمود، ولی از آنجا که او را با علی قلی خان صفا و مواحدتی نبود دفع همی‌داد و هر روز به عذری تازه اجتماع سپاه و حرکت پادشاه را معوق می‌داشت که مبادا علی قلی خان به شاه راه یابد و آب رفته به جوی بازگردد و کار وکالت مرشد قلی خان را فتوری آید تا از مماطله و مساهله وی کار از کار بگذشت.

و عبد اللّه خان بر شهر هری مستولی گشت و علی قلی خان را به دست آورده بکشت و حکم به قتل قزلباشیه رفته چندین هزار قزلباش شهادت یافتند و زنان و صبیان شاملو را اسیر کردند؛ و آن صبایا و اساری را به ماوراءالنهر بردند و بعد از انحاء ظلم و تعدّی و انواع جور و تحدی حکومت هرات را به میر قلبابا کوکلتاش داده بر سر مشهد مقدس لشکر کشید و به محاصره شهر پرداخت و قریب به چهل (۴۰) روز اطراف و نواحی ارض اقدس پایمال سم ستوران اوزبکیه گردید، به نهب و غارت و تاخت‌وتاز اشتغال داشتند و لوای جور و اعتساف می‌افراشتند.

و در آن ایام خدمۀ مشهد عریضه نگاشته که چون حاصل و محصول حوالی مشهد غالبا متعلّق به سرکار فیض آثار علیّ ابن موسی الرّضا علیه السّلام و جمعی فقرا و سادات و صلحا و خدام بدان معیشت می‌کنند، هرگاه منعی در اتلاف آن شود دور نیست که مایۀ نیک‌نامی دنیوی و موجب اجر اخروی گردد، حضرات علمای ماوراءالنهر که در رکاب عبد اللّه خان فیض‌یاب بودند، آن عریضه را جواب مرقوم فرمودند و به علمای مشهد مقدس رضوی ارسال نمودند. چون نگارش آن در ضمن این گزارش بی‌فایده نخواهد بود به لفظه و جنسه نگاشته می‌شود:

سواد مکتوب حضرات علمای عظام ماوراءالنهر که در جواب نوشته به خدمه روضۀ متبرّکه رضویه فرستاده‌اند

پوشیده نیست بر هیچ مؤمن عالم که تعرّض به اموال و نفوس کسانی که گویندۀ کلمۀ طیّبه لا اله الا اللّه محمّد رسول اللّه‌اند ما دام که از ایشان افعال و اقوالی که موجب کفر است صادر نشود و عمل به طریقۀ مرضیه سلف و ائمه رضی اللّه عنهم می‌نموده باشند جایز نیست؛ اما وقتی که متکلّم به این کلمۀ طیّبۀ مذهب اهل سنّت و

جماعت و کلام علما و اتقیا را بالکلیه مهجور گرداند و مؤمنان را به ایمان اول نگذاشته اظهار طریقه شنیعه شیعه نموده، سبّ و لعن حضرات شیخین و ذو النّورین و بعضی از ازواج طاهرات رضوان اللّه تعالی که کفر است تجویز کنند؛ بر پادشاه اسلام بلکه بر سایر انام بنا بر امر حضرت ملک علام قتل و قمع آنها اعلاء الدّین الحقّ واجب و لازم است و تخریب ابنیه و اخذ اموال و امتعه ایشان جایز.

و اگر پادشاه زمان و خلیفۀ دوران خلّد [اللّه تعالی] ظلال [جلاله علی رءوس المسلمین الی یوم الدّین] در جهاد که به اتّفاق و اجماع واجب و طریق حضرت رسالت (ص) پناه و اصحاب کرام [و اولاد عظام] است با وجود استطاعت و قدرت تساهل نماید، چگونه از عهدۀ جواب و سؤال ملک متعال که یَوْماً لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ که به آیۀ کریمۀ فَلَنَسْئَلَنَّ اَلَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ و غیرها که ثابت شده