پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۳۲۱

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

مسرت آثار قزلباشیه خوشنود شدند و قرار بر جنگ فردا دادند، و برخی این اقوال را دروغ دانسته محمول بر خدیعتی داشتند، گوینده را محافظت کرده گفتند: باش تا روز چه زاید که اللیلة حبلی:


بمان تا چه زاید شب آبستن است

در بیان بروز مرگ عثمان پاشا سرعسکر و سردار رومیه و کوچ دادن سپاه روم از تبریز و توقف جعفر پاشا در ینکی‌قلعه

علی الصباح چغال‌اغلی که سردار جدید رومیّه بود حکم به کوچیدن سپاه داد و جعفر پاشا با استعداد از آذوقه و سپاه و توپهای جهان‌آشوب فلک‌کوب در ینکی‌قلعه توقف کرد؛ و محقق شد که عثمان پاشا را دست اجل گلوگیر شده به مرض خناق درگذشته، و اکنون جسد او را حرکت می‌دهند و اردو بر سر کوچ است. چغال‌اغلی قراول و چنداول در پیش و پس سپاه معین کرده، مانند دریای عمّان به تموّج درآمدند و روان شدند. سپاه قزلباشیه به عزم رزم از جای درآمدند؛ و چرخچیان از چرنداب پیش تاخته در شنب‌غازان یعنی گنبد و طاق غازان خان به رومیّه دچار شدند، دست برگشادند و به تیر و نیزه به یکدیگر درآویختند.

سلطان حمزه میرزا نیز قول سپاه قزلباشیه را برداشته بر سر رومیّه بتاخت و ساقۀ سپاه رومیّه را برانده رومیّه به میان عراده و شتر و آغروق گریختند و جمعی مقتول شدند؛ و چغال‌اغلی چون حال چنان دید با آنکه می‌دانست که سپاه قزلباش زیاده از دوازده هزار (۱۲۰۰۰) سوار نیستند، از پراکندگی عساکر رومیّه بترسید، در حوالی شنب‌غازان فرودآمده اطراف اردو را به عراده و توپ سنگر بست و خیمه‌ها را تنگ در یکدیگر بزدند و ینکی‌چریان را در پشت عرادهای توپ به محافظت بداشت و سپاه قزلباشیه بر جای بایستادند و تقدم نکردند و سپاه رومیه را دل‌قوی شد و قلب و اطراف مستحکم آمد و قزلباشیه که در حمله اول اسب و شتر غنیمت گرفتند، مراجعت کرده متفرّق شدند. و چون علی قلی خان فتح اغلی در نزد شاهزاده ولیعهد امیری معتبر شده و چرخچی‌گری سپاه را به استاجلو اختصاص داده بود سپاهیان قزلباشیه نفاق که بدان معتاد بودند ترک نمی‌نمودند.

مع القصه در هر منزلی که فرصت می‌کرده جمعی از رومیه را اسیر و قتیل می‌ساختند و در موضع مایان رزمی شایان روی داد و یکی از برادران اسماعیل قلی خان با جمعی از شاملو به قتل دررسیدند و سه چهار کس از اعیان قزلباش کشته شدند و تا طسوج، رومیه را تعاقب نمودند، اما طسوجی بر کار ایران نیفزود، آخر مراجعت کرده به فکر محاصره ینکی‌قلعه که جعفر پاشای اخته در آن بود پرداختند.

تبریزی دیدند خراب، خانه‌ها کنده و ریخته و طاقها شکسته و گسیخته دروب و پنجره‌ها سوخته و خاکستر شده، اشجار بساتین و حدایق مقطوع و اجساد اساطین و اعاظم بی‌روح، کوچه‌ها از اجسام با عفونت قرین و کشتگان بی‌تغسیل و بی‌تکفین، چاهها بینباشته و راه‌ها مسدود گشته، به حکم پادشاهی میر جعفر محتسب قرب هفته‌ای اجساد قتیلان تبریز را کفن و دفن کرده لاشۀ ستوران مردار را از راهگذارها برداشته به خارج شهر نقل کرد.

خانه‌ای آباد در آن شهر یافته نمی‌شد که شبی یا روزی کسی در آن بیاساید، بلکه ساعتی سکونت را شاید، بوم شوم نیز از بیداد لشکر روم در آن خراب‌آباد منزل نپذیرفتی الاّ ثعالب و ارانب و کلاب و ذئاب در آن بیوتات خراب چیزی دیده نمی‌شد. بالجمله بر گرد حصار و قلعه تازه احداث رومیّه سیبه‌ها پیش بردند و از قلّت سپاه قزلباشیه دوسوی قلعه خالی بماند، به جهت آیندگان موهوم از بلاد فارس و عراق منظور کردند.

در این محاصره نیز شاهرخ خان مهردار گرفتار شد و پیری بیک ایشک آقاسی و چند تن معروف کشته شدند، منصب مهرداری به اسلمس خان ولد شاهرخ مفوّض شد و رضا قلی بیک ولد پیری بیک که جوانی صاحب‌جمال بود ایشک آقاسی حضور سلطان حمزه شد و توپ کله‌گوش که پانزده (۱۵) من تبریز گلوله می‌انداخت آورده بر قلعه بستند و تهی کردند. فی‌الجمله تزلزلی و تخلخلی در قلعه واقع شد، تفنگچیان و توپچیان رومیه بنیاد آتش‌بازی کردند، مستحفظین توپ را دور نموده فوجی از قلعه به زیر آمده ریسمانها بر حلقه توب افکنده کشیدند و به قلعه رسانیدند و بر خارجیان قلعه بستند و سیبه‌های ایشان را آسیب رسانیده درهم شکستند.

توپچیان اردوی پادشاهی بعد از سه ماه توپی دیگر ریختند و چون تهی کردند فروشکسته شد، پس از پنجاه (۵۰) روز توپچی‌باشی توپی بزرگ ریخت که بیست و پنج (۲۵) من سنگ و گلوله می‌برد آن را به سیبۀ ولیعهد پادشاه ایران آورده بر قلعه بستند و نقابان مقنع‌پیشه نقبها را به حوالی قلعه رسانیدند که در وقتی معیّن بالاتفاق به زدن توپ و آتش‌بازی نقوب پردازند و قلعه را مفتوح و مقلوع سازند، تنی چند از قزلباشیه به جهات چند که مایۀ آن نفاق و شقاق امرا خواهد بود، از خارج گریخته به قلعۀ عثمانیه رفتند و قصّه نقب را مفصلا به جعفر پاشا بازنمودند.

و رومیه از راه نقب به مسجد حسن پادشاه تاختند و ولوله در آن سیبه درانداختند تیر این تدبیر نیز از اقتضای تقدیر خطا شد.

آری العبد یدبر و الرّب یقدر بالاخره به باطل کردن نقب اهتمامی نمودند و از آن تشویش لختی برآسودند و میر شمس الدّین محمّد خبیصی کرمانی که منصب صدارت داشت در این ایام به مرض سوءالقنیه درگذشت و او مردی دانا و کامل و عاقل بود و در سلک معاصرین این دولت در محل خود مذکور خواهد شد.

ذکر نفاق امرای تکلو و ترکمان و بردن شاهزاده طهماسب میرزا به قزوین و بر مسند ولیعهدی نشانیدن

چون خبر مراجعت عثمان پاشا و قلعه ساختن در تبریز و نزول قزلباشیه در اطراف قلعه و محاصرۀ قلعه‌گیان به عراق رسید، امرای تکلو و تراکمه که از قتل امیر خان ترکمان رنجیده بودند و با یکدیگر در نفاق پادشاه و شاهزاده اتفاق داشتند کار دولت را ضعیف دیده یکدیگر را خبر کرده با اجماعی تمام به اسم خدمت