شکایتی میکردند؛ و نواب حمزه میرزا ولیعهد پادشاه نیز به حکم شباب به عیش و عشرت کامیاب بود.
چون علی قلی خان از التفات پادشاه ایران به کلّی نومید گردید عباس میرزا را در ساعتی سعد از ایام شهور نهصد و هشتاد و نه (۹۸۹ ه/ ۱۵۸۱ م) مطابق ئیلانئیل بر تخت سلطنت نشاندند و او را شاه عباس خواندند و به رتق و فتق امورات پرداختند، و این خبر در اقطار گیتی منتشر شد و در هر شهری مشتهر آمد، غالب امرای خراسان الاّ مرتضی قلی خان ترکمان حاکم مشهد مقدس همه تمکین کردند.
شاه سلطان محمد به صوابدید قزلباشیه عزم یورش خراسان کرده بعد از مشاورت با امرا و وزرا و اختلاف عقول و آرا، آخر سفر خراسان بر آذربایجان رجحان یافت و شاه با چندین هزار سوار روانه خراسان شد.
و چون میرزا سلمان وزیر دختر خود را به سلطان حمزه میرزای ولیعهد داده بود، در رفتن شاه به خراسان و انضباط امر حضرت ولیعهد بسیار ساعی بود. و قبل از ورود شاه ایران، علی قلی خان بیگلربیگی هرات، شاه عباس را برداشته بر سر مشهد مقدس آمد و از آنجا صلاح در محاصره مشهد ندیده بر سر سبزوار آمدند. و در وقتی که شاه سلطان محمد به دامغان رسید شاه عباس و علی قلی خان با هشت هزار (۸۰۰۰) سوار خراسانی در سبزوار به محاصره مشغول بودند.
چون این خبر اردوی پادشاه و سپاه رسید در خاطرها کمال وحشت درافتاد و یقین به مقابله و مقاتله شدید کردند، و این امر بسیار مکروه طباع قزلباشیه اتفاق افتاد، چه بسیاری از برادران و منسوبان در دو جانب بودند و مادۀ این فتنه را غلیظ میدانستند. و میرزا سلمان وزیر تمام امرای قزلباشیه را به دورنگی و نفاق نسبت میکرد.
و چون اخبار ورود جنود قزلباشیه در رکاب شاه سلطان محمد به دامغان به صحت پیوست، امرای خراسان مراجعت به قلاع خود و قلعهداری را اولی دانستند و متفرق شدند؛ و علی قلی خان نیز شاه عباس را برداشته به طرف هرات رفت، مرشد قلی خان در تربت متحصّن شد و شاه و سپاه اول قصد تربت کردند؛ و مرشد قلی را محاصره دادند؛ و اردوغدی خلیفه و طهماسب قلی بیک در سیبههای اردو کشته شدند و شش (۶) ماه این محاصره امتداد یافت.
آخر الامر به توسط امرا و شفاعت قزلباشیه امر به اصلاح گذشت و مرشد قلی خان را مطمئن کرده به حضور آوردند و به مرکز حکومت خود بازگشته مستقل گردید؛ و شاه قصد هرات نمود و علی قلی خان در غوریان به مقاتله آمد شکست خورده با شاه عباس به هرات رفت و شاه بر گرد هرات آمد، در مدرسه شاه سلطان حسین میرزای بایقرا نزول اجلال روی داد و شهر را محاصره کردند. و چون میرزا سلمان امرا را به نفاق و غدر و دورنگی سرزنش مینمود، قزلباشیه از او رنجیدند با یکدیگر اتّفاق کرده او را از میان برداشتند و نعش او را به مشهد مقدس فرستادند و دختر او را که در خانۀ سلطان حمزه میرزای ولیعهد بود از او دور کردند.
و چون دو ماه از امر محاصره گذشت از عراق خبر رسید که فرهاد پاشا سر عسکر روم دیگرباره لشکر به حدود آذربایجان کشیده، امنای دولت عزم رحیل را بر اقامت ترجیح دادند و به اصلاح امر علی قلی خان پای در میان نهادند. ولی خان میرزا پسر علی قلی خان با عریضۀ عفوانگیز عجزآمیز به حضور شاه آمد و سبب این فتنهها میرزا سلمان را قرار داد، شاه برای فرزند ارجمند خود خلعتی شاهانه با حکم حکومت خراسان فرستاد و علی قلی خان کماکان بیگلربیگی و اتابک او گردیده و شاه مراجعت به مشهد مقدس رضویه نمود.
و بنا بر خواهش علی قلی خان، مشهد را به سلمان خان نوادۀ عبد اللّه خان استاجلو داده شاه قلی سلطان قارنجه را اتالیق و حاکم جام کرده، استراباد و دامغان و بسطام و بیارجمند و هزار جریب به مرتضی قلی خان ترکمان مرحمت شد. و در مراجعت به سبزوار حسین بیک افشار ناخدمتی کرده در بربست، قلعه را گرفتند و او را به سیاست رسانیده از دروازۀ شهر به حلق آویختند، ایالت آن ولایت به احمد سلطان تکلو مفوض شد و شاه به قزوین رسید.
و فرهاد پاشا در این میانه از راه قارص به چخورسعد آمده بگرفت و از آنجا به ایروان آمده تسخیر کرد؛ قلعهای در کمال متانت و غایت رصانت بساخت و ساخلو بنشاند و شروان نیز صافی کرده آذوقۀ عسکر هرجائی را مهیا نموده مراجعت نمود و در فکر کار تبریز بود.
ذکر حال ولیعهد و آمدن عثمان پاشای رومی به تبریز
مرشد قلی خان به عزم زیارت مشهد مقدس از سلمان خان والی مشهد اذن خواسته بیامد و چندی بماند و متابعانش به تدریج بدو ملحق شدند و در کمال آداب و حرمت با سلمان خان رفتار نموده و جمعی بر سر اتالیق او شاهقلی سلطان فرستاده در حدود جام او را بکشتند، پس سلمان خان را از مشهد عذر خواسته به خواف و باخرز روانه کرد و خود به استقلال حاکم ارض اقدس شد و منصب و حکومت به موافقان خود داد و چگونگی را در لباس صداقت به علی قلی خان نگاشت. مردم فیمابین ایشان تفتن کردند و الفت به کلفت تبدیل یافت.
و شاه سلطان محمد عزم تبریز کرد و امیر خان ترکمان بیگلربیگی تبریز با ده هزار (۱۰۰۰۰) سوار مکمل مسلح به خدمت آمده استقبال نمود. و سلطان حمزه به زیارت اردبیل رفته بازآمد و در میانۀ او و امیر خان غبار نقار مرتفع شد تا کار به جائی کشید که امیر خان را بگرفته به قلعۀ قهقهه فرستاد، ترکمانیه باهم موافقت کردند و به رهائی امیر خان اجتماع نموده شورش گزیدند، سلطان حمزه به قتل امیر خان حکم داد او را بکشتند و امرای ترکمانیه بالکلّیّه از ولیعهد متوحش گشتند.
و علی قلی خان فتح اغلی در نزد ولیعهد به غایت معتبر شد و در عزل و نصب امرا تغییرات بسیار به وقوع و ظهور آمد، محمّد خان ترکمان و طوایف او عصیان گزیدند و جمعی مقتول شدند.
[اختلاف امرای خراسان]
و در این سال