سلطان محمد صفوی بیست هزار (۲۰۰۰۰) سوار و برخی از امرای نامدار به اتّفاق میرزا سلمان وزیر به انتظام امور گرجستان مأمور شدند که قراری در کار الکسندر خان و سمیون خان داده باشند.
حکام گرجستان از وصول لشکر قزلباشیه سراسیمه شدند، الکسندر خان که با رومیه مؤالفتی کرده بود و با دولت ابد مدّت ایران فیالجمله مخالفتی از قوه به فعل آورده داشت به وسیلۀ توسلات و قبول تقبّلات و ادای خراج ماضیه و دادن مخارج آتیه از زمرۀ معاندان خارج و در فرقۀ متابعان داخل شد و صبیه او را نیز به جهت شاهزاده جهانبانی سلطان حمزه میرزا خطبه کردند و پسرش کستندیل خان میرزا به رسم رهانت و اسم امانت مأمور به شرفیابی حضور شاه و شاهزاده والاجاه آمد.
سمیون خان نیز لوارصاب میرزا فرزند خود را با همشیرۀ او به رسم گروگان به امرای ایران سپرد و فیمابین سمیون و الکسندر مخاصمه به مواحده و مودّت تبدیل یافت و به قانون ملّت مسیحی به صلیب و انجیل سوگند چند رفت و مقرّر شد که با اولیای دولت ایران متّفق و مواحد و با خصمای این دولت مختلف و معاند باشند. و الکسندر خان سه هزار (۳۰۰۰) تومان خراج و باج بقایای سنواتیه خود را به تحویلداران دیوان واصل کرد و خواهش کرد که عیسی خان برادر او را در گرجستان به نزد او گذارند. و همچنین سمیون، داود خان را بخواست.
امنای دولت دو برادر را به دو برادر واگذاشتند و متعهد شدند که به طریق فتوّت و مروّت و قانون یکجهتی و اخوت با یکدیگر سلوک مسلوک دارند و بعدها برادران را از خود بیگانه نشمارند و از بلاد محروسۀ مخصوصۀ خود به هریک الکای و مدد معاش واگذارند. و چنین گذشت و میرزا سلمان و سایر امرای ذیشان بعد از اطمینان از ولایت گرجستان مرفه الحال مراجعت گزیدند و در منزل زکمچای به اردوی معلی دررسیدند.
و چون در این سال خیریت مآل از جانب مرزوبوم اندیشهای نبود و به واسطۀ متارکه و رفتن سفیر به اسلامبول لشکرکشی ضرورت نداشت، شاه سلطان محمد به دار السّلطنۀ قزوین رجوع فرمود و در آن زمستان قشلاق در آن شهر دلنشین واقع شد و منتظر اخبار خارجه و داخلۀ ایران بودند.
[دعوی اسماعیل میرزای جعلی]
از جمله وقایع غریبه که دلالت بر بیانتظامی امور سلطنت سلطان محمد صفوی میکند یکی این است که در این سال قلندری مجهول در نواحی کعب و اراضی بهبهان پدید شد که دعوی کردی:
من اسماعیل میرزا بن شاهطهماسبم؛ و در شب سیزدهم رمضان چنانکه مشهور است در خلوت حجرۀ حلواچیاغلان بخفتم جمعی قصد من کردند و من پنجره آن حجره را شکسته خود را نجات دادم، آنان آوازه درافکندند که من مردهام و برادر مرا آورده به جای من بنشاندند؛ و چون مرا اعوان و انصاری نبود فرار کرده به روم برفتم و اکنون آمدهام و غالب امرای قزلباش با من متفقند و بر سر من جمع خواهند شد و به ملک خواهم رسید.
مردم بر گرد او جمع شدند و باور کردند؛ و برحسب اتفاق دو دندان پیشین وی نیز افتاده بود و شباهت صوری با اسماعیل میرزا نیز داشت. جمعی از عوام و خواص بدو پیوسته، رفته رفته در میان الوار کوهکیلویه کارش بالا گرفته از قبایل آن ولایت بیست هزار (۲۰۰۰۰) کس متابع وی گشتند بر سر دهدشت که افشاریه حاکم آنجا بودند به مقابله و محاربه رفته، جمعی به قتل و رستم بیک پسر خلیل خان افشار حاکم کوهکیلویه را که پدرش در اردوی شاه سلطان محمد بود، هم در این احیان به قتل آورده و ارقام به حکام شوشتر و دزفول و فارس و خوزستان نگاشته اکابر و عساکر آنها را نزد خود طلب داشت.
و چون خبر فتنهانگیزی قلندر به اردوی معلی رسید، خلیل خان افشار حاکم کوهکیلویه مرخص شده به مدافعۀ او رفت و هواخواهان قلندر بر سر راه او آمده در تنگنای درّه کوهی که بیش از یک معبر نداشته جنگ درانداختند و تیری بر خلیل خان رسیده مقتول شد و کار قلندر بالا گرفت؛ و محمود خان ولد خلیل خان در آن حدود گاهی با وی مدافعتی مینمود او نیز بیمار و فوت شد. علی سلطان حاکم شوشتر به عزم رزم قلندر عازم کوهکیلویه شده در راه هرمز به دست ملازمش به قتل رسید.
الحاصل کار به جائی رسید که به حکم شهریار ایران، اسکندر خان افشار و امّت خان حاکم فارس و طوایف ذو القدر مدّت دو (۲) سال قلندر را دستآویز نموده از یورش آذربایجان و خراسان بدین بهانه مستخلص ماندند تا آخر الامر شعلۀ شرارت وی را به آب شمشیر فرونشاندند. اسماعیل میرزای دیگر در لرستان ساختند و ده هزار (۱۰۰۰۰) کس به متابعتش پرداختند، دیگری در طوالش پیدا شد و فتنهها کرد؛ دیگری در غوریان خروج نمود و جنگها رفت و جمعی به قتل آمدند، بعد از کرّوفرّی آخر همه فانی شدند.
[اوضاع نابسامان ایران تا حکومت یافتن عباس میرزا]
و بعضی امرا خود را لقب خانی داده بر الکای یکدیگر میتاختند، شاه در دست امرا و جهانبانی ولیعهد مطیع میرزا سلمان وزیر؛ و چند تن از جوانان فرمانپذیر بود، به شرب شراب ارغوانی و لوازم نشآت جوانی مشغول بود، طوایف قزلباشیه هر روزه لعبی تازه برمیانگیختند و خون طایفۀ دیگر از قزلباشیه میریختند. عباس میرزا نیز در دست علی قلی خان شاملو بیگلربیگی هرات حاکمی محکوم و آمری مأمور بود، رومیه نیز به تدریج اطراف ایران را مفتوح کرده روز به روز لوای استقلال میافراشتند و قصد تسخیر ایران ویران داشتند.
ذکر سفر خراسان و آمدن علی قلی خان به هرات و حکومت یافتن عباس میرزا
چون اخبار انقلاب ایران و استیلای روم همهروزه به خراسان میرسید، اوزبکیه و ترکمانیه نیز سر از گریبان طغیان و طمع برآورده هوای خراسان داشتند. لاجرم علی قلی خان بیگلربیگی هرات، عباس میرزا را به حکومت خراسان تربیت و تقویت همینمود و امرای اردو و حضور سلطانی همواره از وی