تهنیت گفتند ولی باطنا راضی نبودند و رعایای گیلان نیز با قزلباشیه انس نگرفتند و غالبا در جنگل و بیشه بودند و گاهگاهی دستاندازی مینمودند، چون منفعتی برای امرای مأموره به گیلان روی ننمود دل از توقف گیلان ملول کردند، آخر الامر به علت قلّت یاران و کثرت باران از آنجا بیرون آمده به اردوی معلی پیوستند و گیلانیان به مساکن و اماکن خود بازگشتند.
آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است
ذکر حکومت بیکر خان قاجار در شروان و محاربه با غازیگرای خان تاتار و گرفتن غازیگرای و شکست سپاه تاتاریه
در بهار این سال دیگرباره غازیگرای خان وصفیگرای خان تاتار با سپاه بسیار به شروان آمدند و عثمان پاشا نیز رومیّۀ بسیاری با ایشان روانه کرده بود. چون ایالت و حکومت قراباغ و شروان با امامقلی خان قاجار و بیکر خان قاجار بود، امامقلی خان از آمدن تاتار خبردار شد و قبل از ورود آنها مدد و معاون به جهت بیکر خان بیگلربیگی شروان فرستاده بود.
چون سپاه تاتاریه و رومیّه به شماخی رسیدند، بیکر خان و سایر امرای قاجار و طوایف و اویماقات شیرشکار اجتماع کرده ایشان را استقبال نمودند، در میانۀ شماخی و شابران آن دو سپاه بیکران به یکدیگر رسیدند و دو صف مانند دو کوه پر از شیر و پلنگ راست کردند، بیکر خان قاجار که امیری بود جلادت شعار با دل قوی و پیکر پهلوی میمنه را به بعضی از طوایف خود و سواران چاکرلو سپرد و میسره را نیز به دلیران قرامانلو بازگذاشت و خود با شمشیرزنان قاجار چون سدّ آهنین در برابر آن قوم یأجوج فطرت بایستاد.
سواران دلیر از صفها بیرون تاخته عرصۀ میدان را گرم ساخته کمانها به زه شد، طایران تیرهای عقابپر از آشیانه ترکش جناح عزم به هوای فضای رزم برگشادند، سوفارها دهان گشاده از تاب جوع بر عروق خشک زه دندان نهادند کمانها مانند بیدلان خمیده قامت منحنی از اول کار به دشمنان پشت دادند و به جانب صاحبخانه روی نهادند، گفتی زنان حاملهاند که از درد زه ناله میکشند یا بر غمان هایلهاند که فیالمثل تیر ماران پرنده میزایند.
لمؤلفه کمان پیر حبلی صدساله بود کش از درد زه دمبهدم ناله بود از آن پیر بس پورهای جوان بزادی و در لحظه گشتی روان سپاه تاتاریه چون تیرباری قاجاریه دیدند، سپرها بر سر کشیدند، غازیگرای خان بدیشان نهیب داد که تیرافکنی خاصّۀ تاتار است نه کار قزلباشیه و قاجار، چرا کمانهای چاچی و تیرهای غیداقی پنهان کردهاید و مانند زنان سر در زیر معجر سپر نهفتهاید، به یکبار دلیران تاتار سپرها در پس دوش فکنده دست به تیرکمان بردند و روشنی از روی روز رخشان ستردند، چون قطرات ژاله و تگرگ سهام قضا پیام بر خود و ترک همیباریدند.
بیت ز شصت خدنگافکنان خواست جوش کمان گوشها خواست همراه گوش هوا پر ز زنبور شد تیزپر خدنگین تن و آهنین نیشتر جماعتی از سپاه قزلباش مانند برگ رزان از باد خزان از مراکب بر زمین ریختند و گروهی چون شیرهای غرّان با شمشیرهای برّان اسب برانگیختند، روز تاریک شد و مرگ نزدیک، غبار سطح غبرا گردونپوی گشت و عرصۀ بیابان از خونهای روان و شتابان پررود و جوی. دلیران قاجار با سواران تاتار چون تاروپود یک با دگر آمیختند و به تیغ و خنجر از هم نگسیختند، غازیگرای خان جوجینژاد که مکرر جنگ قزلباشیه دیده بود و در نظرش خوارمایه مینمود به اظهار دلیری مرکب به میان میدان تاخته صمصام برافراخته مرد و مرکب بر خاک هلاک میافکند و حمله بر قول سپاه بیکر خان قاجار میبرد و کسی را به چیزی و پشیزی نمیشمرد.
بیکر خان اسب کوهپیکر برانگیخته و با او درآویخته، گرد بر گرد یکدیگر ناوردی میکردند و در هنگام فرصت حملات قوی مینمودند، گاهی به تیغ و گاهی به نیزه ردوبدل میرفت غازیگرای شمشیری بر بیکر خان حواله کرد و او جای بدل نموده با رمح دراز قد سرتیز جوشن شکاف خونریز طعنی بر غازیگرای به کار برد و او را بر پهلو آمده و از زین پهلو خالی کرده مانند کوهی از فراز به نشیب خاک گرائیدن گرفت، دلیران قاجار تاتار شکار بر سر او ریختند و او را بربسته بیرون بردند، سپاه تاتار از گرفتاری غازی [گرای] سراسیمه گشته تاب درنگ و قدرت جنگ در خود ندیدند، صفیگرای را غنیمت شمرده به اتفاق او روی به هزیمت نهادند.
سواران قاجار و قرامانلو و چاکرلو بالاتفاق بر سر تاتاریه ریختند و خون ایشان را به خاک درآمیختند، جمعی اسیر و بسیاری مقتول شدند و مانند قوم یأجوج و مأجوج دیگرباره از بیم تیغ غازیان اسکندر عزم ذو القرنین حزم از باب الابواب دربند گذشته در آن سوی سدّ سدید قرار گرفتند و از آمدن به ایران که بیشۀ شیران است نادم و متنبه شدند.
و بیکر خان قاجار بیگلربیگی شروان مظفر و منصور غازیگرای خان تاتار را برداشته معاودت گزید و او را با عریضۀ صداقت فریضه که محتوی بر حکایت رزم و منطوی بر روایت فتح بود به خدمت پادشاه ایران شاه سلطان محمّد خدابندۀ صفوی روانه نمود.
و غازیگرای خان را به قلعه الموت فرستادند و بیکر خان زیاد اغلی از جانب امنای دولت به تفقدات بلانهایات و خلاع و تاج شایسته و کمر زرّین و القاب بایسته مفتخر شد؛ ولی آفت عین الکمال در همان زودیها آفتاب عمرش را قرین افول و زوال کرد، و عنقریب برحسب تقدیر شروان به تصرّف رومیه درآمد چنانکه در ضمن وقایع آتیه مرقوم و معلوم خواهد شد.
در بیان حرکت امرای قزلباش به جانب گرجستان و خدمتگزاری الکسندر خان و سمیون خان به پادشاه ایران
در این ایّام خجسته فرجام به امر شاه