رسیده مورد توجه گردید و نیشابور به مرشد قلی خان سپرده شد.
و علی قلی خان شاملو بیگلربیگی هرات از آنجا به تربت آمد، فرخ خان برادر مرتضی قلی خان ترکمان نیز تربت را به دست داده به مشهد رفت، حکومت تربت بجای نیشابور به درویش محمّد خان داده شد و علی قلی خان در رکاب شاهزاده عباس میرزا به هرات مراجعت کرد، درویش محمد خان از تربت ایلغار کرده بیخبر به نیشابور درآمد و متصرّف شد. و مرتضی قلی خان حاکم مشهد مقدس وقایع گذشته را مفصلا معروض و به پایۀ سریر اعلی انهی نمود.
امرای دربار شاه سلطان محمّد صفوی از وقوع این صوادر و ظهور این سوانح دلگیر شدند و به شاه عرضه کردند که: علی قلی خان به طغیان و عصیان سر برآورده و شاهزاده عباس را مستمسکی کرده خود صاحب داعیه است و تقویت امر شاهزاده از معاذیر واهیه؛ و امرای ترکمانیه و شاملو نیز در اردوی پادشاهی مخالفت آغاز کردند، و از سلوک و رفتار سلطان حسین خان شاملو پدر علیقلی خان که حاکم قزوین بود، سخنان بر زبان راندند و با یکدیگر مخاصمه درگرفتند. میرزا سلمان وزیر نیز با آنها متفق گشته از سلسله شاملو شکوه کردند تا کار به جائی رسید که والدۀ علی قلی خان که در حرم پادشاهی به خدمت شاهزاده سلطان حمزه مشغول بود، از حرم اخراج نمودند و از پا درآوردند و اشخاصی که از شاملو به ملازمت شاهزادۀ مذکور سلطان حمزه اعتباری داشتند براندند و مناصب ایشان را به دیگران از تراکمه و روملو دادند و اسماعیل قلی خان حاکم قزوین شد و سلطان حسین خان پدر علی قلی خان شاملو را به عوض ولی خلیفه بکشت و جمعی از شاملو و استاجلو در این میانه به هلاکت رسیدند.
مجملا امرای قزلباشیه چندان به فکر اتلاف یکدیگر افتادند و به تیشه نفاق ریشه اهل وفاق بکندند که احدی به فکر صلاح دولت و قوت سلطنت نیفتادی تا روز به روز قوت و شوکت پادشاه ایران به ضعف و فترت کشید و شاه ناچار به خاطرخواه اشرار دربار متابعت میکرد و به جز این چاره نداشت.
مصراع شبان خفته و گرگ در گوسفند و به جهت تألیف قلوب امیر خان ترکمان شرف مصاهرت این دودمان دریافت و مسیّب خان که مردی با جلالت و شأن بود اضطرارا طویبیگی گردید؛ و حال آنکه او پسر خاله پادشاه و به این مفاخرت انسب بود و همانا سابقا بدو نامزد شده بود بیچاره تاب این درد نیاورده، این رباعی ترکیه موزون کرده به شاه سلطان محمّد معروض داشت:
رباعی ای شاه جهان بیاثر اولدی دیلکم دوتدی غم الی الم تیکانی اتکم یوز ایلدکی خدمتیله درگاهنده ساقدوش امکنیه دوتدی آخر امکم همچنین سلمان خان ولد شاه علی میرزا شرف مصاهرت یافت و پیرهمحمد خان طوی بیکی وی شد و مملکت شروان را به سلمان خان و امرای استاجلو تقسیم کردند. و ایشان حسب الامر پادشاهی روانه الکای شروان شدند؛ اما در کنار آب کر توقف نمودند که پس از اعتدال هوا به مقصد خرامند.
چون بهار درگذشت و فصل گرمی هوا دررسید بعد از قحط و غلای تبریز وبای عام در آن شهر روی نمود، شاه و سپاه در ییلاقات اشکنبر و کلنبر به تهیه و سامان کار مشغول بودند.
ذکر مأموریت سنان پاشا از دولت عثمانی به تحقیق حال عثمان پاشا و مصطفی پاشا و نامه وی و جواب آن
سنان پاشا که یکی از پاشایان معتبر دربار خداوندگار روم بود با سپاهی بیشمار به معاونت عثمان پاشا و اتمام کار شروانات و غیره روانه گردید و بعد از ورود به ارزنةالروم قدری توقف نموده آنگاه به جهت تهدید قزلباشیه سفیری چربزبان و نامۀ حکمتبنیان به خدمت شهریار ایران فرستاده، مراسلهای نیز به میرزا سلمان وزیر نگاشت رطب و یابس چند در آن مسطور داشته، حاصل آنکه:
هر دیاری و بلدی که به تسخیر و تصرف دولت بهیّه عثمانیه درآمده و نعل مراکب سپاه آل عثمان بر آن خاک رسیده باید به نام نامی خواندگار که خلیفه بزرگوار است در آن بلاد خطبه خوانده شود و مسامحه در این امر خلاف قوانین دولت ماست و چون ولایات شروان و شکی و گرجستان و بعضی از آذربایجان در حیطه تسخیر منتسبان دولت عثمانیه است، اگر بعدها از جانب طوایف قزلباش تعرّضی و تصرّفی و تداخلی و تحکّمی به رعایا و برایای آن بلاد روی دهد عساکر منصورۀ مأمورۀ عثمانی از تسخیر تمام ایران دست نخواهند کشید و صلاح شما در آن است که مراسلۀ اخلاص مواسله به حضرت خواندگار نگاشته از تعدّیات و تصرّفات سابقه اظهار عذرخواهی و پشیمانی کرده باشید و سفیری فرستاده محرک سلسلۀ مودّت و صداقت گردید، من نیز در خیرخواهی توسط و تشفع کرده قرار مصالحه و متارکه جدید خواهیم داد و الاّ ایران را رفته انگارید و تبریز را شروان شمارید.
امرای ایران پاسخ نگاشتند و ارسال داشتند که:
یک وجب از اراضی متصرّفه قزلباشیه را تا یک نفس و یک نفس باقی است به رومیه نخواهیم گذاشت و از آمدن تو و بسیار چون تو باک نداریم، اگر لله پاشا کاری کرد زمان دیگر بود؛ و در میان قزلباشیه اکنون اتفاق و عساکر آذربایجان و فارس و عراق اینک همه در رکاب پادشاه جمجاه در حدود آذربایجان مهیا و حاضرند و آل عثمان از شروان و آذربایجان الاّ چار دیوار دربند قلعه در تصرّف ندارند، اگر مصالحه به طریق حدود خاقان مغفور است سلمنا و الاّ.
شمشیر دو رویه کار یک رویه کند چون سنان پاشا این جواب صواب بشنید گفتی سنانی در دیدهاش خلید، و در ثانی مقرّر شد که دو سپاه در این سال بیجنگ و جدال در مقام خود متوقّف باشند تا از دو جانب چاپار و سفیر به اسلامبول رفته جواب آورند. و چون عثمان پاشا دعوی تسخیر شروان کرده از دو جانب دو نفر به بازدید و تحقیق رفته مراجعت کنند تا حقیقت مکشوف گردد و امر به اشتباه نگذرد