فکندند و جان بدر بردند و بسیاری نیز به دست رومیه اسیر و قتیل شدند، و سوار شکسته قراول به قول امرا رسیده صف آنان نیز بپاشیده عنان بپیچیده فرار کردند.
مع القصه بعد از غلبه اول مغلوب شدند، و مقتول آمدند. و این اولین فتوری بود که بعد از عدم موافقت امرا روی نمود با دهپانزده هزار (۱۰۰۰۰-۱۵۰۰۰) سوار خواستند که با صدهزار (۱۰۰۰۰۰) بلکه زیاده برابری کنند و این کمال نادانی بود که گفتهاند:
بیت مزن بر سپاهی ز خود بیشتر که ابله زند مشت بر نیشتر و مورخین نگاشتهاند که در آن ایام لشکر بلاد آذربایجان پنجاه هزار (۵۰۰۰۰) بودهاند، اگر اجتماعی میکردند و سلاطین گرجستان نیز بدیشان ملحق میشدند بدین سهولت مصطفی پاشا بر ایشان چیره و بر ایران دلیر نمیشد.
مجملا بعد از این سانحۀ چلدر، لله پاشا بر سر قلعه آخسقه رفته بعد از سه روز مفتوح کرد در آن قلعه لشکر و آذوقه گذاشته به جانب الکای سمیون خان گرجی رفت، محمدی خان در الکای خویش توقف نموده امام قلی خان و عسکر قراباغ جدا گردیده به منازل خود منازل شدند، وهن تمام به حال متوسلین دولت ایران راه یافت، سمیون خان و الکسندر خان سلاطین گرجستان نیز با یکدیگر نفاق داشتند، الکسندر موافقت با رومیه پذیرفته، سمیون خان به کوهستان و جبال شامخه پناه برده، در هنگام فرصت به دستبردی خورسند بود. لله پاشا را اطمینان افزوده از مضایق گرجستان درگذشته به قلعۀ تفلیس رسید، اگرچه قلعه متین و محکم بود داود خان به واسطه نفاق با برادر خود سمیون امید معاونت نداشت، قلعه را واگذاشت آن نیز به تصرف رومیه درآمد، در قلعۀ گوری نیز امر را منضبط کرده قلعه را به حارسان سپرده روانۀ شروان شدند.
عیسی خان گرجی برادر الکسندر خان که حاکم شکی بود تاب مقاومت با رومیه نیاورده، شکی را گذاشته فرار کرده، آن نیز به تصرّف سپاه پاشا درآمد. به شروان دررسید، حکام داغستان و لگزیه انقیاد گزیدند، ارس خان حاکم شروان نیز قلعهداری مصلحت ندیده شروان را خالی کرده به حوالی رود کر آمده بماند. و لله پاشا، عثمان پاشا را بیگلربیگی شروان کرده قلعه بادکوبه و شماخی و ارش را مستحکم ساخته مراجعت کرده، ابو بکر میرزا ولد برهان میرزا که به آمدن سپاه و مدد رومی مستدعی شده بود کار خود را معوق دیده، و از حرکت خویش نادم گردیده، پاشا او را دلخوش کرد که عریضه به خدمت حضرت سلطان السّلاطین مینگاریم که فرمان حکومت تو صادر شده بیاورند؛ اما امامقلی خان و سمیون خان با یکدیگر پیوستند مکرر از پیش و پس سپاهیان و اسباب و آغروق و دواب رومیه را غارت میکردند.
اما به واسطه بسیاری سپاه روم بر ایشان آشکارا و معلوم نبود، امیر خان بیگلربیگی تبریز نیز با امامقلی خان موافقت کرده، در هنگام فرصت از رومیان میگرفتند و میکشتند. در کنار رودخانۀ قیری از اعمال گرجستان به فوجی از رومیه که پنج هزار (۵۰۰۰) کس بودند و به تحصیل آذوقه میرفتند بازخوردند دو هزار (۲۰۰۰) کس از آن طایفه قتیل شد و جمعی زنده به دست قزلباشیه درآمدند؛ اما دیگربار به یکدیگر دچار شدند دو سه هزار (۲۰۰۰-۳۰۰۰) کس از سپاه قزلباشیه قتیل و اسیر نمودند؛ و امیر خان به تبریز آمد؛ و مصطفی پاشا لله خواندگار روم مقضی المرام و شادکام به ارض روم رسیده، عزم قشلاق و قصد اتراق نمود، و لختی از رنج راه سفر در حضر بیاسود.
و در آن ایّام که این امورات اتّفاق میافتاد سپاه فارس و عراق با اسلحه و یراق جمع آمدند؛ و در رکاب شاهزاده سلطان حمزه میرزا روانه تبریز و آذربایجان شدند؛ و مهد علیا والدۀ شاهزاده که زنی سیده و عاقله بود به همراه فرزند بیمانند در نهایت جلال و استقلال حرکت نمود، در چمن میانج واقعات شروان و گرجستان و تصرف عساکر رومیه در آن دیار جنّت آثار به عرض شاهزادۀ آزاده رسید و رایات فیروزی آیات به جانب قراباغ در اهتزاز آمد. و بعد از ورود به اردبیل با ورود و تبجیل به فاتحه و زیارت قبور و مراقد اجداد جلیل رفته از آنجا عازم قراباغ شد.
و اردوی شاهزاده در آنجا به عزم اقامت خیام احتشام و سرادقات گردون خیام برپایکردند و میرزا سلمان وزیر و عساکر گران به عزم استرداد شروان روان شدند. و چون خبر ورود شاهزاده سلطان حمزه میرزا به قراباغ مسموع ارس خان حاکم سابق شروان شد به خاطرش رسید که مبادا خالی کردن قلعۀ شماخی بیمنازعتی و محاربتی مورد ایراد سرکار شاهزاده و امرای آزاده شود، قصد محاصرۀ شروان کرده با لشکر پرخاشجوی و طوایف روملو از آب گذشته به جانب شروان رفت و به محاصرۀ عثمان پاشا پرداخت و عرصه بر او تنگ کرد:
بیت چه داند کسی غیر پروردگار که فردا چه بازی کند روزگار
بیان آمدن عادلگرای خان با سپاه تاتار به شروان و کشته شدن ارس خان و شکست قزلباشیه و به قتل درآمدن ایشان
سابقا اشارتی رفت که به حکم سلطان مراد خان خواندگار روم مقرّر بود که محمد گرای خان پادشاه تاتار از دشت خزر به سر شروان آید، لهذا محمد گرای خان، عادلگرای و عسکریگرای برادران خود را با سپاهی گران و جنودی بیکران از راه دربند باب الابواب به حمایت رومیه و غارت بلاد آذربایجان روانه کرد، و عثمان پاشا از قرب وصول سپاه تاتار خبردار بود؛ و در روز موعود ورود آن جنود از شهر بیرون آمده در برابر سپاه ارس خان صفوف جدال و قتال برآراست.
ارس خان نیز در کمال جلادت به محاربه اشتغال داشت که به ناگاه کوه و در و دشت از سپاه تاتار مملو گشت غازیان قزلباشیه از این کار ماهیوار در شبکۀ اضطراب و اضطرار به طپیدن درآمدند. بعضی امرا صلاح در آن دیدند که جنگ گریز کرده خود را به مأمنی و مکمنی برسانند تا به چارۀ کار