پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۳۰۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

با آنکه صلحنامه ایران و روم به خط ید سلطان سلیمان خان مرحوم به شرایط مصالحه صریحه نسلا بعد نسل و اصلا بعد اصل مرقوم و به ایمان مغلظه مختوم بود.

همانا سلطان مراد خان خواندگار از قرارداد جدّ بزرگوار قدری اغماض روا داشت و امرای سرحدات فاصلۀ روم و ایران را به خلاف عهد و تصرّفات در حدود اشارت نمود. و قبل از آنکه امیر خان بیگلربیگی آذربایجان با مأمورین آن حدود و سامان از جانب شاه ایران به تبریز رسند، عساکر طغیان مآثر اکراد و اروام با غلبه و احتشاد تمام علی الغفله بر سر حسین خان سلطان خنوسلو و محمود سلطان روملو که در توپراق‌قلعه و ارومی و سلماس و خوی حکومت داشتند آمدند. سپاه قزلباش به اطمینان مصالحه دولتین علیتین از نقض عهد و نقص میثاق خبر نداشتند و طریق حزم و احتیاط را رعایت نمی‌کردند به ناگاه از وصول عساکر اکراد و اروام استحضار یافتند ناچار بنا بر مدافعه و ممانعه نهاده به دفاع و نزاع درآمدند.

و اکراد حیله کرده بعد از عهد و پیمان و سوگند و ایمان بر ایشان غلبه کردند، ولی چون خانه و کوچ به همراه امرای ایران بود عصابه عصبیت بر سر بسته به قوانین عربیّت در حضور زنان مردانه کوشیدند و شربت شهادت دلیرانه نوشیدند.

بعد از قتل، رومیه و اکراد به اسر نسوان و صبیان و اخذ اموال و اثقال ایشان دست تطاول از آستین تعدّی برآوردند و بردند آنچه بردند، کردند آنچه کردند و توپراق‌قلعه و کوکرچنلق به تصرّف اکراد درآمد.

و در این ایام امیر خان بیگلربیگی آذربایجان با امرای قزلباشیه و قرب پانزده هزار (۱۵۰۰۰) سوار به تلافی و تکافی پرداخته، اجناد اکراد بعضی قلاع را تخلیه کرده بگریختند و برخی به دست توسل و توکل در دامن تحصن و تقاتل درآویختند. چون الکای مذکوره به جاروب نهب منهوب گشته و آذوقه سپاه رکاب و علوفه جمال و دواب نایاب بود، امیر خان توقف در آن سامان نتوانسته بازگشته به تبریز آمد و اکثر رعایا و برایای خوی و سلماس و ارومی از صدمات سپاه اکراد و رومی از اوطان مألوفه جلا جستند و برخی که به تدریج رجوع کردند مطیع مخالفان غالب شدند.

پاشای ارزنةالروم هفت هزار (۷۰۰۰) کس در آن شدّت فصل شتا به شوره‌گل به دفع و رفع قراخان سلطان با پیرلو روانه کرده، رومیان به آتش قهر خیام متعلقه به قراخان را بسوختند و نیران پیکار و کارزار برافروختند. قراخان سلطان مردم خود را دل‌قوی کرده مجتمع آورده به مدافعه رومیه شتافت و شعلات حملات وقود یافت، رزمی صعب درگرفت و جنگی سخت پیوسته شد، دلیران یک‌بار دگر درآویختند و چون سیلاب خونها ریختند، سنانها به شاخۀ مرجان و شمشیرها به شاخ ارغوان ممثل و مشابه بود و حجاره و خارۀ آن معرکه از کان لعل رخشان بدخشان خبر می‌داد.

الحق قراخان روی اقران را سپید کرد و روز روشن بر دیدۀ رومیان سیاه ساخت، چون بسیاری به زخمهای درشت شمشیر نرم بکشت معارضان هزیمت شدند و راه معاودت سپردند؛ ولی از کثرت برف معدودی ژرف در راه بماندند، و قوم قراخان برف سفید را به خون سرخ آن گروه گلگون ساختند و همانا زیاده از پنجاه (۵۰) کس از سپاه قراخان سلطان در آن محاربه مقتول نیامده بود. و از آن سوی بیش از پانصد (۵۰۰) و هزار (۱۰۰۰) به قتل و اسار درآمد، اما پس از این کار، وی نیز در شوره‌گل تاب اقامت و ثبات نیاورده حرکت بر سکون گزید.

و چون اخبار مخالفت ایران و روم به سمع ساکنین آن مرزوبوم رسیده گروهی که همیشه از نعمت این دولت متنعم بودند و پیوسته سر به جیب ادب فروبرده به تقریب ترغیب اشرار طایفه پای از حد گلیم قناعت بیرون و دست از آستین مناعت بدر آورده به تاخت‌وتاز پرداختند، چنانکه طوایف اکراد مکری که مدام با دولت صفویه به بی‌کیدی و بی‌مکری می‌زیسته و غالبا خدمات شایسته تقدیم داشته و در حدود سلدوز و میان‌دوآب مراغه در عین راحت و فراغت ساکن بودند، امیره بیک سردار خود را امیره خان نام دادند و جمعی کثیر به حدود مراغه آمده ایلخی و قبله قراچپوق را که خیول خاصه سلطان صفوی مرحوم بود و ده هزار (۱۰۰۰۰) مرکب صرصرنهاد تازی‌نژاد داشت براندند و الاّ قلیلی همه را به اماکن و مساکن خود رساندند.

بیان عصیان اهالی شروان و آمدن مصطفی پاشا از جانب سلطان مراد خان خواندگار به جانب آذربایجان

سابقا در ضمن تسخیر شروان اشارتی رفت که برهان میرزا نامی خود را از احفاد شروان شاهیان شمردی و پس از اختلال حال به بلاد داغستان درافتاد. در این سال ابو بکر میرزا نامی ولد او سه هزار (۳۰۰۰) کس از گروه لگزیه و قرابورک فراهم کرده لوای شروان شاهی برافراخت، ولی چون استقراری و استقلالی نداشت، جمعی به اسلامبول فرستاده به حکم اتحاد مذهب اظهار ارادت به دولت روم و بیان عداوت با ملّت قزلباش استمداد سپاهی کرد.

سلطان مراد خان این معنی را عین مراد دانسته با مصطفی پاشا وزیر اعظم مشاورت کرد و چون سلطان مراد خان ضخیم الجثه بود به مشقت اسفار و شداید پیکار تن در نمی‌داد و از آنجا که در دولت علیه عثمانیه سلطانی که بلدی نگشاید و چیزی بر روم نیفزاید معتبر نبود، لهذا از اختلال احوال امرای ایران مستحضر شده به ملاحظه ارتفاع نام از مصالحه‌نامچه آبای عظام چشم پوشیده، مصطفی پاشا را که امیری محیل و جسور و متهور بود مأمور به تسخیر شروان و ایروان و تمامت آذربایجان بلکه تخلیص کل ایران فرمود.

مصطفی پاشا به قولی با صدهزار (۱۰۰۰۰۰) و به قولی با صد و هفتاد هزار (۱۷۰۰۰۰) ینکچری از پاشایان و بطارقه و استعدادی شایان و لایقه