پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۳۰۳

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

قزلباشان دانستند که خان خوارزم درغلطیده، چند تن از ترکمان و طایفه چگنی ایران چون برق بر سر او تاختند و از دست امّت بیک در ربوده زنده به حضور خان پرناک مرتضی قلی خان آوردند، و در میانۀ استاجلو و تراکمه درگرفتن وی مخالفت و مخاصمه افتاد، به حکم مرتضی قلی خان سرش را از تن بریده به خاک هلاک افکندند و مخاصمین را به وعده و وعید خاموش کرده بقیۀ عساکر اوزبکیه درنگ در جنگ را بی‌فایده دانسته آنچه یغما و اسیر داشتند رها کرده جان بدر بردند؛ و راه خوارزم برگرفتند.

مرتضی قلی خان پرناک با اسرا و غنیمت به مشهد عزیمت کرده، سر جلال خان اوزبک را با اختر مه و دیل به دربار پادشاه بی‌عدیل گسیل کرد و مورد الطاف و انعام پادشاه شد، و در خراسان استقلالی تمام حاصل کرد و علی قلی خان شاملو بیگلربیگی هرات و للۀ شاهزاده عباس میرزا را از این اخبار حسد آمده فی‌مابین ایشان غبار نقار بلند گردید تا آخر الامر به مجادله رسید، چنانکه در مقام خود مذکور خواهد گردید.

ذکر وقایع فتنۀ سیستان و محاربۀ ملک محمود سیستانی با جعفر سلطان افشار حاکم آن سامان

از جمله مخالفانی که بعد از مرگ شاه اسماعیل ثانی از حکام روی داد قضیّۀ ملک محمود سیستانی است. تبیین این مقال بین التفصیل و الاجمال آنکه سابقا بدیع الزّمان میرزا ولد بهرام میرزا بن شاه اسماعیل غازی ماضی در عهد شاه طهماسب به حکومت آن ولایات معزّز و مفتخر بود و تیمور خان استاجلو للۀ او به نیابت شاهزاده در سیستان حکومت می‌راند. و چون بدیع الزّمان مذکور به حکم شاه اسماعیل ثانی به قتل آمد تیمور خان در سیستان بماند، اهالی سیستان از او برنجیدند و تیمور خان را عذر خواستند. چون آن بلاد از قزلباشیه استرداد یافت اهل سیستان از نژاد ملوک صفاریۀ آل لیث سلطانی خواستند و درگاه ملک محمود نامی که از آن سلسله بود به رجوع برآراستند و مدارائی با دولت صفویه می‌نمودند.

چون شاه اسماعیل ثانی به تقدیر ربانی درگذشت به اشارت امرای شاه، سلطان محمد جعفر سلطان افشار به ایالت آن دیار رفت. از خبر آمدن او به سیستان اختلافی در اهالی آن ولایت روی داد بعضی به محکمه‌های محکمه آن بلاد متحصن شدند و بعضی به استقبال او آمدند، و سلطان مذکور با اهالی آن بلاد به طریق مدارا رفتار پیشه گرفت، از ملوک آنجا ملک غیاث الدّین محمود و از امیران امیر مبارز علی با سلطان موافقتی کردند و در شهر نزد وی بودند تا شش ماه درگذشت. و ملک غیاث الدّین محمود به اجل موعود سیستان بلکه هم گیتی را به درود کرد، فرزندان و متعلّقان وی مرخص شده به بلوکات خود رفتند. اهالی سیستان بنای سرکشی را آشکارا و محکم ساختند و به موافقت ملک محمود سابق الذکر اطراف شهر را تاختند.

جعفر سلطان افشار با عباد سلطان حاکم گرمسیرات که به معاونت وی مأمور بود دو هزار (۲۰۰۰) سوار مکمل مسلح قزلباش را که حاضر داشتند برداشته برای تأدیب متمرّدان از شهر بیرون شدند، و از اهالی سیستان که مطیع سلطان بودند قریب هزار (۱۰۰۰) کس با وی موافقت نمودند، ملوک و امرای سیستان نیز به قصد جنگ و ستیز با حشری انبوه از آب هیرمند گذشته به مقابله آمدند در کنار رود هیرمند فی‌مابین سیستانیان و قزلباشیه رزمی گران درپیوسته شد. جعفر سلطان افشار به جهت عدم تمکین و وقار سپهبدی و سرداری نمی‌دانسته هر ساعتی اسب انداخته به جانبی می‌رفت و در این میانه تیری بر اسب او رسید و فی‌الفور درغلطید، سرش را بریدند و قزلباشیه منهزم و مغلوب شدند.

چون ملک محمود به اخلاق محموده متخلّق بود سپاهیان قزلباشیه را از شرّ سیستانیان محافظت کرده رخصت رجعت داد و خود به شهر رفته بر مسند ایالت و حکمرانی جالس شد و استقلال یافت، و صیت جلالت و نبالت او در اقطار اقطاع گیتی مشتهر و منتشر گردید، خوان احسان و کرم بگسترد و جماعتی از هر طبقه بر گرد او جمع و از مواید انعامش متنعم آمدند و ارباب طمع و فتنه‌جوئی چنانکه سریرت و خوی آن قوم است ملک را اغوا کردند که للّه الحمد سلسله علیه صفاریه و آل یعقوب دیگرباره به ملک موروثی خود مالک شدند، چرا به ملک سیستان قانع باید شد پایۀ همّت را باید مرتفع ساخت و به مملکت‌ستانی پرداخت که قیمة المرء علی قدر همته.

اما بعضی عقلای عاقبت‌اندیش صداقت‌کیش وی را به مراوده و معاودت با دولت صفوت آیت صفویه تحریص و ترغیب همی‌کردند و طغیان وی را مانع بودند، از غایت تخویف و تحذیر ارباب حزم به مواسات با این دولت میل کرد، کس فرستاد و عذر بلوای عام خواست و خدمت خود را بی‌گناه جلوه کرد، به توسط محمّد خان ترکمان که سابقا اتالیق بدیع الزّمان میرزا و لاحقا رکن رکین دولت سلطان محمّد پادشاه عصر بودی منشور ایالت و کفالت ملک سیستان صدور یافت و وی از این ممر نیز مرفه البال گردید تا مآل حال او در ضمن قضایای آینده مرقوم گردد.

در ذکر طغیان اکراد و مخالفت جنود روم و آمدن به بلاد ایران و اختلال حال بعضی سرحدات آذربایجان

چون حکام و عمال حدود و ثغور سرحدات آذربایجان و روم مذبذبین بین ذلک بودند هر وقتی به اقتضای زمان مایه فسادی می‌شدند، در این اوقات که کار سلطنت ایران از ضعف حال پادشاه و قوّت اتّفاق و اختلاف امیران خالی از اعتدال و مملو از اختلال بود، بعضی از مفسدان اکراد خاصّه غازی بیک و غازی قرن و اولاد شاه‌قلی بلبلان بلبله نشاط از عقار اختلاط لبریز کرده برخلاف سابق که با شاه اسماعیل ثانی اظهار بندگی و جانفشانی می‌نمودند در این اوان به جانب دیار وان روان گشتند و پاشایان روم را به تسخیر مرزوبوم آذربایجان رغبت دادند.