و وقوع این واقعه، امرای بزرگ ایران ترک نفاق با یکدیگر کردند، سواری تیزتک به فارس روانه شد که نواب شاهزاده سلطان محمد بن شاه طهماسب را به سلطنت مژده دهد، و او را به حرکت به سوی دار السّلطنۀ قزوین ترغیب کند. و او خود از حیات خود نومید بود، چون بر اتّفاق امرا و وزرا اطلاع یافت، از فارس عزم عراق کرده منافقان را مالش داد و موافقان را بالش. با سلطان حمزه میرزا روی به قزوین نهاد و سلطان حمزه به ایالت اصفهان بماند و از این اخبار مسرت آثار عباس میرزا نیز در هرات از تشویش برست. و اهالی ایران از آن شهریار سلف خونریز سنگدل ناخلف خاطی فراغت یافتند و در مهاد دامن و امان غنودند.
و خان احمد خان گیلانی و شاهرخ بیک تاتی اغلن که در اصطخر محبوس و از زندگانی مأیوس بودند به حکم سلطان محمّد خلاصی یافتند و در رکاب نصرت مآب به دار السّلطنة شتافته، چون موکب فیروزی کوکب شاه سلطان محمد به حوالی قزوین رسید تمام امرا و وزرا و اعاظم به رکاببوسی پیوستند. صدر الدّین خان صفوی و سید بیک کمونه و جمعی که مقیّد بودند، مطلق شدند.
پری خان خانم که هنوز از دخالت در امورات ملکی متنبه نبوده و در آغاز این دولت نیز تصرّفات و تحکمات مستقلانه میفرمود، چون به استقبال برادر اکبر رسید التفاتی چندان ندید و به واسطۀ فتنهانگیزیهای سابقه و خونریزیهای لاحقه او را از رجوع در امور حرم ممنوع و از منصب عزّت مخلوع فرمود. شمخال خان چرکس را که حامی و مغوی و مقوی او بود به اسم حکومت شکی مأمور کردند و در عرض راه به حکم شاه سلطان محمد بن شاه طهماسب او را مقتول، امیر اصلان افشار حسب الامر سر او را به دربار شهریار نوآورده به لقب «خانی» ملقب شد.
[قتل پری خان خانم و شاه شجاع ثانی]
شاه در سهشنبه سیم ذیحجه که یازدهم ماه از سال نهصد و هشتاد و پنج (۹۸۵ ه/ ۲۰ فوریه ۱۵۷۸ م) گذشته بودی وارد قزوین گردید. پری خان خانم دیوسیرت اهرمن سریرت به حکم شاه سلطان محمد سلیمان فطرت در دست خلیل خان افشار هلاک شد و ده هزار (۱۰۰۰۰) تومان در ازای این خدمت به وی انعام رفت و کودک یکساله شاه اسماعیل که پدرش بر اطفال همسال وی ابقا نکردی راه عدم پیمود و به مضمون کما تدین تدان مقتول آمد و چنانکه مکنون ضمیر پدرش بود نه به حکومت فارس اقتدار و نه به بقیۀ نسل صفویه انحصار یافت، ولی سلطان قلخانچیاغلان که به اتابیکی شاه شجاع مذکور مأمور بود به دست ذو القدران شیراز دادند و به جزای خود رسید.
[تعیین حکام ولایات و ایالات]
و میرزا سلیمان، رکن السّلطنة و اعتماد الدولة شد و میر شمس الدّین محمّد کرمانی که مردی فاضل و عاقل بود به صدارت دیوان اعلی مفتخر گردید و ممالک محروسه به امرای عظام قزلباشیه تقسیم یافت و هرکس به ولایتی مخصوص شتافت. امیر خان موصلو به آذربایجان رفت و محمدی خان تخماق به چخورسعد و قراباغ خرامید ولی خان تکلو به همدان رفت، کرمان به ولی خان افشار داده شد،
کوسویه و غوریان به ابو الفتح خان شاملو سپرده آمد کوهکیلویه به خلیل خان افشار تعلّق گرفت و قزوین به سلطان حسین شاملو مفوض شد، فارس به امرای ذوی الاقتدار ذو القدر، و استراباد به محمد خان حاجیلر. و علی هذا القیاس هر امیری به بلدی و هر سرداری به سرحدی چنانکه رسم دولت سلاطین است تعیین یافتند. و خان احمد خان گیلانی که با شاه اسماعیل معاهده داشت و مستخلص نگردید و از مواعید عرقوبی وی حقیقتی ندید شرف مصاهرت و لقب اخوت یافت و به حکومت گیلان شتافت و در دل خود با شاه اسماعیل مرحوم همیگفت:
نظم مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد شاه صبیه نواب سام میرزا را به عیسی خان ولد لوارصاب گرجی که در قلعۀ الموت محبوس بود داده و به ایالت شکی فرستاده، سمیون خان ارمنی که هم از مقیّدان بود به شرف اسلام تشریف یافت، به سبب عاقبت محمود به سلطان «محمود خان» ملقّب گشته و لقب اخوت یافت و به بلاد موروثی خود شتافت.
مع القصه هرکس درخور پایه و مقدار به مناصب مناسب اختیار و اقتدار حاصل کردند و روی به کاری و دیاری آوردند، من جمله به نواب مرتضی ممالک اسلام میر غیاث الدّین سیّد سادات مشهور به میر میران که انجب سادات ایران بود سیورغالات و بیلاکات مجدد ارزانی شد؛ و صبیه شاه اسماعیل که صفیه سلطان نام داشت و همشیرهزاده وی بود به حکم نسبت به شاه خلیل اللّه پسر وی دادند؛ و یکی از صبایای خان مغفور شاه طهماسب را به اکبر اولاد او که سمی شاه نعمت اللّه بود عقد بستند و او نیز به حکم سیادت به سعادت نسبت اخوت مستعد گشت.
و شاه سلطان محمد خلاف شاه اسماعیل که همّتی نداشت دست سخاوت به بذل و کرم و اسراف در صرف دینار و درم برگشاد، غالب امرای عظام را که به ولایات همیفرستادند، مدد خرج و معونۀ یکدو دوساله بدیشان حواله همیدادند چنانکه به امیر خان که امیری بود ذیشان هفت هزار (۷۰۰۰) تومان از خزینه پادشاهی انعام و اکرام رفت و صندوقخانۀ ملبوس که از خلاع و کسوات اعلی بودی، در اوایل این جلوس مکرمت مانوس پرداخته ماند، هرکس که دعوی حق ملازمت کردی دامن دامن و خرمن خرمن زر از خزینۀ سلطانی بردی، ابرای ذمّت اهل حقوق را خواسته و ناخواسته صلات و جوایز و انعام و رواتب از خزاین دریا مجاهز مبذول شدی.
دبیران دفاتر به حصول اندک عشوه و رشوه بروات المثنی نگاشتندی و به وصول آنها کمال جدّ و جهد مرعی و معمول داشتندی، قزلباشیه گیتی را به کام و سکه دولت را به نام خود دیدند به خودسری سربرآوردند و به زیادهجوئی غلو کردند