پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۲۹۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

او را به سلطنت تهنیت گفت، و با وی ایمان مغلظه به میان درآورد و از اسماعیل میرزا اظهار یأس و نفرت نمود. سلطان حیدر ساده‌دل نیز باور کرده؛ و در همان لحظه شب پادشاه ایران داعی حق را لبیک اجابت گفته، طایر روح پرفتوحش به شاخسار سدره و طوبی آشیان گزید. و این واقعه در پانزدهم شهر صفر نهصد و هشتاد و چهار (۹۸۴ ه‍/ ۱۴ مه ۱۵۷۶ م) بود، از نوادر اتفاقات اینکه «پانزدهم شهر صفر» تاریخ وفات واقع شده است.

لمؤلفه دریغ آن شهنشاه کابلستان که ایران زمین کرد چون گلستان به فرهنگ فرزانه جاماسب بود به پیکار مردانه گشتاسب بود و فی الحقیقة شاه طهماسب پادشاهی عظیم الشأن و بزرگوار بود و قرب پنجاه و پنج (۵۵) سال در کمال شوکت و استقلال سلطنت فرمود، در شجاعت بی‌عدیل

بود چنانکه در مبادی پادشاهی سلاطین اوزبکیه شیبانی که معادل دویست هزار (۲۰۰۰۰۰) سوار به خراسان درآمده بودند درهم شکست؛ و چندین بار سلطان سلیمان خان قیصر روم با لشکری موفور عزم ایران کرده از کمال حزم چنان با قیصر رزم کرد که بر وی غلبه نیافت؛ بلکه در هر باری که سلطان روم به ایران آمد ضرر فاحش به لشکر رومی رسید و جمعی گرفتار شدند.

و شاهان و شاهزادگان اطراف از روم و گرجستان و هندوستان و ترکستان به خدمت وی آمدند و متوسل به حضرت او شدند، با همه الطاف و اعطاف تمام به ظهور آورده، اسباب سلطنت وی به جائی رسید که کمتر از پادشاهان اسلامیه ایران را حاصل بود و به عدد اسم مبارک امیر المؤمنین علی علیه السّلام یک‌صد و چهارده هزار (۱۱۴۰۰۰) سپاه علوفه‌خوار از تربیت او در ایران به هم پیوسته بودند و در جباخانۀ شاهی چندان اسلحه جمع شده بود که محاسب وهم از احصای آن عاجز آمدی؛ زیرا که قریب به دو قرن هرساله در اکثر بلاد ایران اسلحه آماده کرده تحویل به جباخانه می‌کردند و در فراش‌خانه از خیام مخمل و اطلس فرنگ و خرگاه الاچیق و گلابتون‌دوزی و گلیمهای ابریشمینه چندان بود که تا آن غایت هیچ سلطانی از سلاطین عراق ندیده بودند، و دوازده هزار (۱۲۰۰۰) اسب و دوازده هزار (۱۲۰۰۰) استر به وقت رحلت در سر کار پادشاهی بود.

بالجمله در تقویت شریعت غرّا و ترویج طریقت بیضا و قهر اعدا و لطف احبا نظیر و مانند نداشت و علما و فضلا را محترم داشتی و تخم برّ و احسان در اراضی قلوب رعایا و برایا کاشتی در ایام شباب بنا بر اقتضای جوانی به شرب باده ارغوانی آلودگی داشته و چنانکه درگذشت در نهصد و سی و نه (۹۳۹ ه‍/م) که نه (۹) سال از جلوسش گذشته و بیست (۲۰) ساله بود از صمیم قلب بی‌سببی نادم و تایب گردید و در آن باب خود این رباعی فرموده:

رباعی یک‌چند پی زمرّد سوده شدیم یک‌چند به یاقوت تر آلوده شدیم آلوده کسی بود به هر رنگ که بود شستیم به آب‌توبه آسوده شدیم علی‌ایّحال ولادت او را در ذی‌حجه نهصد و دوازده (۹۱۲ ه‍/آوریل ۱۵۰۷ م است). و جلوسش را در نهصد و سی (۹۳۰ ه‍/ ۱۵۲۴ م) و مدّت عمر مبارکش را شصت و چهار (۶۴) سال و شش (۶) ماه و بیست و شش (۲۶) روز و ملکش را پنجاه و پنج (۵۵) سال و کسری نگاشته‌اند؛ و باروی مشهد مقدس رضوی و تذهیب گنبد اقدس را با باروی شهر طهران و عمارات بسیار قزوین از آثار او می‌دانند، و چون اسماعیل میرزا را سفاک قاسیة القلب دانسته بود به ولیعهدی او راضی نبود و به تقدیر ربّانی واگذاشت و در باب سلطان حیدر میرزا نیز وصیّتی نفرمود و به مضمون این دو بیت عمل کرد که فرزانگان گفته‌اند:

قطعه فرزند بنده‌ای است خدا را غمش مخور تو کیستی که به ز خدا بنده‌پروری گر مقبل است گنج سعادت برای اوست ور مدبر است رنج زیادت چه می‌بری

[سلطنت یک‌روزه]

ذکر حال شاهزاده سلطان حیدر میرزا و جلوس خواستن و کشتن امرای مخالف او را

شاهزاده سلطان حیدر میرزا که به امید سلطنت و ولایت عهد و به اشاره زنان نادان از میان دولت‌خواهان خود به حرم درآمده بود به گمان اینکه وی را منازعی و معارضی نیست و پری خان خانم خواهرش که سابقا نایب شیطان بوده، اکنون از مفسده‌جوئی تایب و به خدمت و طاعت وی راغب آمده، کمر شمشیر مرصّع پدر والاگهر بر میان بسته و تاج خاصّ پادشاهی بر سر گذاشته از حرم‌خانه به دیوان‌خانه آمد، قورچیان کشیک ناچار تهنیتی گفتند و در خوف و رجا درگاه خانۀ پادشاه یگانه را محکم کردند، از سرداران و امرا نیز به قورچیان کشیک دولتخانه پادشاهی که طالب اسماعیل میرزا بودند قدغن در استحکام دروازه‌ها و بستن ابواب و راه ندادن هواداران سلطان حیدر میرزا پیغامها رسید.

سلطان حیدر میرزا چون دید که از امرای دولتخواه کسی نیامد و باب امید مسدود است به حرم‌خانه مراجعت کرده پنهانی نامه به سلطان مصطفی میرزا که با وی مهربان بود نگاشته از گرفتاری و تنهائی خود به وی اخبار کرد، او نیز به صدر الدّین خان ولد معصوم بیک صفوی که وکیل سابق شاه و اتالیق شاهزاده بود نوشته را نمود، او با حسین بیک یوزباشی و سایر متفقان اظهار کرده گفتند: هنوز شب است و جسد مرشد کامل بر زمین مانده، فردا که نوبت خدمت و کشیک با ما و طبقه موافقان ماست می‌رویم و کار را تمام می‌نمائیم، اگر ما را راه دادند فنعم المطلوب، اگر در نگشادند همه عالم بدانند که خلاف و نفاق از آن طایفه روی داد به اجتماع و احتشام می‌رویم و از جنگ نیز پروا نداریم.

و بعد از طلوع صبح قضیه هایله شب بر همه عالم چون آفتاب رخشان لایح و واضح گردید، تمام خلایق یراقها و اسلحه‌ها بر تن راست کردند و فتنه خفته از خواب سر برآورد، اسباب