جمیله سلاق سلطان حسین تکلو به تصرّف قزلباش درآمد؛ و امیر خان حاکم همدان به واسطه خبط دماغ و اختلال عقل با رعایای آن ملک سوء سلوک بیشتر کرد. چون صورت حال اهالی همدان به حضرت پادشاه همهدان معلوم شد، به سلاق حسین تعلّق گرفت و محمد بیک ولد میر جعفر ساوجی به وزارت رسید.
[در اختیار گرفتن کلیه امور توسط شاه طهماسب]
و در سال نهصد و هشتاد و سه (۹۸۳ ه/ ۱۵۷۵ م) شاه طهماسب به ملاحظه رفاه خلایق و اصلاح حال رعایا و عدم اطمینان از وزرا و امرا کلیات و جزئیات امور ملک و سپاهی و رعایا و معاملات دیوانی را به نفس نفیس خویش رسیدگی و کفایت میفرمود که مبادا از شاهزادگان یا وزرا و امرا بر مظلومی ظلمی رود و در روز عرض اکبر یعنی یوم محشر پادشاه شاهان از وی بازپرسد:
بیت در آن روز کز فعل پرسند و قول اولوالعزم را دل بلرزد ز هول و به گوشهنشینان درویش و صوفیان ریاضتکیش و علمای عقبیطلب و یتیمان بیپدر و غریبان دربهدر علی اختلاف مراتبهم رأفت و رحمت و بذل و شفقت میفرمود و به اکرام و انعام و رواتب و ادرار و وظایف با استمرار هریک را خوشنود و خورسند میداشت و غالب شبها را به طاعت و عبادت و تضرع و تخشع و رقت و سوز به روز میآورد و شکر انعامهای منعم علی الاطلاق را لحظهای فراموش نمیکرد.
و در آن خجسته عهد و پسندیده روزگار همه گیتی در مهد امنوامان غنوده بودند، جمیع اطراف و اکناف آسایش و آرام داشتند از نهایت روم که نهایت مغرب است تا به نهایت ترکستان و مشرق و تمامت هندوستان تا غایت دریای چین چنان مأمون و محصون بود که یک کس و دو کس با خروارهای زر عبور کردندی و کسی بدانها ننگریستی و نپرسیدی که کیستی، چه سلطان مراد قیصر روم در کمال استقلال و معموریت بلاد بود و جلال الدّین محمّد اکبر بن همایون پادشاه بابری در نهایت سیاست و معدلت و کیاست هندوستان را آرام و آباد داشت و ایران نیز از حدود زمین داور و قندهار الی گرجستان و عمان و بغداد در عین آبادانی و آسودگی میبودند؛ و درین حدود کار گیتی به حدّ کمال رسیده بود و دولتها به عین استقلال.
و گوینده بس نیکو گفته:
بیت کمال دور کناد ایزد از جمال جهان کجی رسد به جمال کجا گرفت کمال
در ذکر واقعۀ ناگزیر مرض و رحلت پادشاه ایران شاه طهماسب صفوی انار اللّه برهانه و اختلافات آن اوان
در اوایل صفر این سال که گاه سفر ارتحال پادشاه بیهمال شاه طهماسب بهادر خان صفوی الموسوی بود، آن شاه والاجاه پهلو بر بستر ناتوانی نهاد؛ و در آن ایّام بیحضوری و بیماری همچنان به سرانجام مهام ملک و دولت و تقویت امور دین و ملّت مشغولی میکرد. و چون به واسطۀ مرور دهور و کرور شهور در عیار زر رایج ایران نقصانی پیدا شده بود، شاه طهماسب اعیان و ارکان کل ممالک ایران را به حضور خواسته در باب شکستن زرهای ناتمام عیار مشاورتی میکرد که قراری شود تا ارباب تجارت را خسارتی نبود. روزی دو سه بدین امر پرداخت پس از تشخیص و تخصیص لختی آسودهخاطر و از این دغدغه برآمد و به درون سرای به معالجت نواسیر و جروح اسافل اعضا میل کرد، مردم همچنان خاطرجمع به امور مرجوعه میپرداختند و شاه را بدن در تبوتاب افتاد. و مع هذا از کمال صلابت ذات چنان رفتار میفرمود که کسی را گمان فترت بدان شاه پاکفطرت نمیرفت تا در چهاردهم صفر طبیبان حاذق سراسیمه شدند؛ و زنان حرم به فکر پسران افتادند هر تن به سامان کار خود پرداختند.
مادر سلطان حیدر میرزا به موالی خود پیغام کرد که آماده کار در تعیین شهریار باید بود و جمعی که با اسماعیل میرزای محبوس در قلعۀ قهقهه سرّی داشتند در فکر انجام آن کار افتادند؛ و چنانکه در ضمن حال اسماعیل میرزا اشعاری شد کل اهالی ایران دو فرقه بودند؛ و گاه خلاف و نفاق هر دو طایفه دررسید، و در آن زمان در ایران از الوس و اویماق استاجلو بیشتر طایفه و طبقه نمینمودند چه بیست (۲۰) کس از آن الوس صاحب طبل و علم بودند؛ و اویماق قاجار نیز که جماعتی شجاع و نامدار بودند با صفویه و الوس استاجلو در ولیعهدی سلطان حیدر میرزا معاهده و معاقده داشتند؛ و امرای چراکسه خاصّه شمخال خان و روملو و آققوینلو و قراقوینلو و افشاریه و قراباغلو و تکلو و ترکمانیه و جمعی باهم موافقت کرده، طالب اسماعیل میرزا بودند، اجمالا به مشاوره زنان به طلب سلطان حیدر میرزا رفتند و از قول شاه به حرم او را خواندند که در حین رحلت حاضر باشد و باعث قوت کار او گردد، و مردم چنان دانند که شاه او را خوانده ولیعهد کرده، او نیز به حرم درآمد.
و قرار شاه طهماسب چنان بود که هر روز طایفه و جمعی به پاسداری دولتخانه خارج و داخل و درون و بیرون مخصوص باشند و اگر در روز نوبت و کشیک این طبقه طبقه دیگر خواستندی، داخل شوند راه ندادندی الاّ که از شاه طهماسب حکمی صریح بیاورند. و در این ایام محارست حرم با طایفه دولتخواه اسماعیل میرزا میبود و دولتخواهان سلطان حیدر راهی به درگاه نداشتهاند و به مضمون اذا اراد اللّه شیئا هیّأ اسبابه هرگاه کار به خلاف بود سلطان حیدر میرزا در حرم نمیماند و در نزد دولتخواهان خود میرفت کار او بهتر بود.
چون سلطان حیدر به مشاورت زنان نادان به حرم درآمد و حال شاه والاجاه را دیگرگون دید مشوشخاطر گشته با زنان به گریه درآمد، خواهر او پری خان خانم که با وی کمال خصومت داشت و رایت تقویت و حمایت اسماعیل میرزا را به اوج شهریاری برمیافراشت، از راه کید عظیم که در ذات او مخفی بود اظهار دوستی و خیرخواهی نسبت به سلطان حیدر کرده