پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۲۸۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

اوزبکیه به سوی کمینگاه گریختند، مردم زینل خان همه به جمع کردن غارت مبادرت نمودند و پراکنده شدند، ناگاه اوزبک خان از کمین خدیعت بیرون آمده بر سر قزلباشیه ریخته به یک حمله جنود امرا منهزم شدند و به قدر قدرت پای افشرده محاربت کردند و یک هزار نفر قزلباش و برخی جغتای عرضه شمشیر اوزبکیه شدند.

زینل خان و میر حسین سلطان به قتل آمدند حاجی کوتوال با بعضی فرار کرده جان به در برده، و از سوء تدبیر و جهالت زینل خان چنین چشم‌زخمی به سپاه قزلباشیه روی داده، اوزبک خان با فرّ فرعونی به ولایت اندخود و شبرغان مراجعت کرده؛ و شاه به واسطۀ سوء تدبیر زینل خان به بازماندگان او التفاتی نفرمود.

ذکر فتنه گیلان و مأمور شدن سپاه و فتح قورچیان در رزم امیره دباج سپهسالار

در سنه نهصد و هفتاد و نه (۹۷۹ ه‍/ ۱۵۷۱ م) از حوادث گردون فتنه‌زای در گیلان نیز فتنه‌ای تازه برخواست.

اجمال این مقال اینکه اللّه قلی سلطان حاکم گیلان به واسطه گرمی هوا به ییلاق رفته بود، جمعی از سپاهیان و لئام آن ولایت به هم پیوسته، سید حسن نامی را نسبت قرابت به اجداد خان احمد خان دادند و به ایالت گیلان برداشتند؛ و امیره دباج نامی را اسپهبد و اسفهسالار خوانده، او با حشری انبوه به لاهیجان آمده بر سر جماعتی از صوفیان صفویه که در قلعه کوتوال بودند تاخته آماده جنگ و جدال شدند. چون حصار نااستواری بی‌شمار داشت، لاجرم بر آن قلعه مستولی شدند و آن صوفیه را با زنان و اطفال که در آن قلعه کوتوال بودند به قتل آوردند، پس بی‌خبر بر سر بکتاش ولد اللّه قلی سلطان بریختند، او بدر رفته ملازمانش را به دست آورده بکشتند.

امیره ساسان از کسکر با جمعی عسکر به رزم دباج آمده، چون عدد سپاه دباج به بیست هزار (۲۰۰۰۰) رسیده بود، ساسان لاعلاج کرّوفرّی کرده هراسان از میان بدر رفت. و این اخبار به عرض شهریار ایران رسید، قوچ خلیفه مهردار و فوجی [از] قورچیان جلادت شعار و امیر غیب بیک استاجلو و غریبلو روانه گیلان شدند.

همانا روزی در عرض راه در طیّ مقالات برتری سخنی از شجاعت و دلاوری در میان بود یک‌صد و سی (۱۳۰) نفر از آن جوانان بهادری کرده بی‌رخصت امرا به اتّفاق قدم در آن ولایت نهادند.


آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت چون به کوکه و کسم یک منزلی لاهیجان دررسیدند، گیلانیان مستعد پرخاش از وصول قورچیان قزلباش آگاه شدند به اندیشۀ اینکه همه را اسیر می‌کنیم و این معنی باعث خوف آیندگان دیگر خواهد شد به استقبال آن فوج قلیله در حرکت آمدند.

جوانان قزلباش تکیه بر حفظ خداوند کرده و بر قضیۀ قاطعه کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اَللّٰهِ تکیه نموده دست بر شمشیرهای قاطعه کرده حمله بر عساکر گیل و دیلم برده درهم ریختند و گل و لای آن منازل را به خون گیلانیان آمیختند؛ و گیلانیان فوجافوج و صفاصف دررسیدند و آتش محاربه را اضطرام دادند. جوانان شیردل زنجیرگسل بی‌اندیشه و گسل، رزمی چنان با آن سپاه کردند که قصۀ رستم و اسفندیار از لوحۀ خاطر روزگار محو گردید.

در این اثنا تیری بر امیره دباج سپهسالار گیلان رسیده و از اسب درغلطیده، نام زیاده از یک هزار نفر از سپاه گیلان در دفتر قتیلان ثبت شد باقی تاب ثبات نیاورده روی برکرده بگریختند. و قورچیان به لاهیجان رفته بگرفتند و امرا از دنبال به وقتی آمدند که سپاه اعدا شکسته و مجروح و قلعۀ لاهیجان درست مفتوح گشته بود، و

بیست هزار (۲۰۰۰۰) گیلی و دیلم زوبین و مزراق ریخته به بیشه‌ها و جنگلها گریخته، امرا در خدمت حضرت شاه طهماسب مقصر و مطعون شدند؛ و اللّه قلی سلطان حاکم سابق معزول گردید و پیره‌محمد خان استاجلو اتابیک شاهزاده امام - قلی میرزا در رکاب شاهزاده به ایالت گیلان تافته.

و اللّه قلی سلطان حاکم سابق گیلان با آنکه جمعی از ملازمین و اقربای او به قتل آمده بودند به ملاحظۀ اینکه از غفلت و غرور او این امر واقع شده که بعضی از مستحفظین لاهیجان کشته شده بودند مخطی و مقصر گردید و از نظر پادشاه که مرشد کامل بود افتاد، چنانکه صوفیان صافی‌اعتقاد صفویه که در دربار بودند او را راه به بارگاه شاه نمی‌دادند و دست رد بر سینۀ او می‌نهادند. او نیز از غایت ارادت و صداقت به خانه خود نرفته با عیال خود نخفته مدّت سه ماه بر در بارگاه پادشاه مقصروار و شرمسار در کمال مسکنت و انکسار بی‌فرش و خوابگاه و پوشش، شب و روز در زیر برف و باران نشسته بود که مرشد کامل از جرایم او درگذرد و به چشم التفات و عطوفت در وی نگرد، تا ماه مبارک رمضان درآمد، و جمعی از سادات و فضلا که به حضور پادشاه می‌رفتند بر حال او رقت نمودند و در حضرت شهریار از او شفاعت و توسط کردند که گناه او بخشیده شود.

شاه طهماسب به جهت خاطر علما و سادات که محترم بودند فرمود: از گناه او گذشتیم و مرخص است که به خانۀ خود رود و در روز عید رمضان به حضور شرفیاب شود. و اللّه قلی سلطان امیدوار به خانۀ خود رفته در روز عید سعید با آداب صوفیگری به حضور آمده زمین بوسید و شکر نعمت گفت و در آغاز دولت اسماعیل میرزا به دست تکلویان کشته شد.

لمؤلفه غلامان که راه یقین داشتند به شاهان ارادت چنین داشتند چنین صوفیان راستان بوده‌اند به صدق و صفا داستان بوده‌اند

ذکر وفات سلطان سلیم خان و رفتن شاه محمد و بازآمدن از روم و بعضی وقایع غریبه این سال

چون سلطان سلیم خان ثانی سالی چند به عیش و کامرانی بگذرانید، از غایت ولوع بر شرب خمر و ادمان در این امر کمتر سفر فرمودی و وزرا را به فتوحات روانه نمودی. آخر الامر تایب شد و علیل گشت