پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۲۸۵

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

وزیر اعظم کار را به غایت دشوار دید نه پای رفتن و نه جای ماندن، نخست وفات پادشاه را پنهان کرد و گفت: سلطان امر

فرموده که اگر حصار سکتوار مفتوح نشود مرا به قتل رساند و باید امروز فتح اتّفاق افتد و زر بسیاری به لشکریان داده به وعد و وعید و بیم و امید به فتح حصار پرداختند. و در آن روز چندان نصاری مقتول شد که احصا نتوان کرد.

و وزیر آدمی فرستاده سلطان سلیم را به حکم سلطان سلیمان خان به ایلغار احضار داد، از اسلامبول به تعجیل رسید، او را استقبال کرده بر سر نعش سلطان که در خیمۀ خاص پنهان بود بیاورد. آنگاه سپاه از قضیه ماضیه آگاه شدند که وارث ملک و دولت حاضر و جالس بود.

ایام سلطنت سلطان سلیمان خان چهل و هشت (۴۸) سال امتداد یافت؛ و در عهد او ممالک روم به کمال آبادانی رسید، شاه طهماسب همیشه می‌گفته که: جای هفده (۱۷) سلطان و پادشاه صاحب سکه در تصرف سلطان سلیمان خان آمده که هریک برابر خراسان و عراق است و نوشته‌اند که هفتصد هزار (۷۰۰۰۰۰) سوار علوفه‌خوار داشته. علی‌ایّحال چون خبر فوت آن سلطان سلیمان جلال به شاه طهماسب رسید نهایت اندوه و کلال حاصل کرد و نامه‌ای به سلطان سلیم نگاشته بعد از تعزیه و تهنیت با بعضی اقمشه و امتعه عراق و ایران و بازان شکاری روانه کرد.

و این شاه‌قلی سلطان سفیر ایران حاکم چخورسعد و نخجوان و ایروان بود با چهارصد (۴۰۰) سوار که اسبهای ایشان زین طلا و نقره داشتند متوجه روم شد؛ و پنجاه هزار (۵۰۰۰۰) تومان از اندوختۀ خود مخارج نمود. همچنان تاج قزلباش بر سر به حضور قیصر رفت و از احدی از رومیه چیزی قبول ننموده بعد از ابلاغ و پیغام و نوشته، در کمال جلال بازگشته. مراسلۀ سلطان سلیم خان مشتمل بود بر تجدید عهد و پیمان و استحکام امر مصالحۀ روم و ایران؛ و اما وزیر اعظم به معصوم بیک

صفوی نوشته بود که: غرض از فرستادن ایلچی به این زیب و زینت چیست؟ اینها در روم جلوه ندارد و خود با دو سوار آمدن کفایت می‌نمود.

به هر صورت چندی پادشاه ایران به عیش و شکار مشغول بود و در این سال که نهصد و هفتاد و پنج (۹۷۵ ه‍/ ۱۵۶۷ م) بود امری قابل نگارش رخ ننمود الاّ گرفتاری سمیون خان گرجی که نگاشته می‌گردد.

ذکر محاربات قزلباشیه با سمیون خان گرجی و گرفتاری سمیون خان

چون در ضمن واقعات سنوات گذشته صورت ترقیم یافت که داود خان به دربار شاه سلیمان شأن آمده به حکومت تفلیس تخصیص پذیرفت و برادرش سمیون خان گرجی مکرر از حسد به تسخیر تفلیس آمده کاری از پیش نبرده فرار کرده برفت. در حدود این سال نیز جمعی از نصاری و گرجیان و ارامنه فراهم کرده به تفلیس آمدند، داود خان و بعضی ازناوران با جنود قزلباشیه که در آن حدود بودند به مصاف سمیون خان مبادرت جستند و در آن مصاف قزلباشیه که معدودی بودند شکست یافتند و به قلعه‌داری رفتند.

ابراهیم خلیفۀ قرامانلو که سردار گروه قزلباش بود در آن معرکه پای افشرده به علّت قلّت سپاه قزلباش در آن رزم و پرخاش شهید شد، اصحاب داود خان نیز تاب مقاومت با جنود سمیون جالوت سیر نیاورده، بالاتفاق روی به داود کرده فریاد یا داود لاٰ طٰاقَةَ لَنَا اَلْیَوْمَ بِجٰالُوتَ وَ جُنُودِهِ برآورده راه هزیمت و تخلّف پیمودند، او نیز بالضروره به تفلیس آمد و از قزلباشیه استمداد و استعانت جسته، حسام بیک قرامانلو لشکری جمع کرده با داود به رزم سمیون برادر او رفته در این مرتبه نیز گرهی از عقدۀ کار گشوده نگردید و مغلوب به تفلیس بازگشتند. سمیون خان به تصوّر آنکه دو بار بر داود و سپاه او غالب شده و اهالی تفلیس به او مایلند و بر روی

او در نخواهند بست و تفلیس مفتوح خواهد شد، روی بدان سوی کرد. سپاه قزلباشیه که در شهر به محارست قلعه اشتغال داشتند سمیون را به تواتر تیر از قلعه‌گیری دلگیر کردند.

مصراع همی تیربارنده شد چون تگرگ جمعی از سپاه گرجیه مثقوب و مجروح و مطعون و مذبوح شدند، از ممانعت قزلباشیه و مخالفت گرجیه امکان استقامت و استدامت در آن رزمگاه نداشته ناچار طبل رحیل فروکوفته و لوای رجعت برافراشته روی به گوری نهاد.

چون منهیان بلاد این اخبار به سمع شاه والانژاد رسانیدند عروق حمیّت و اعصاب عصبیّت شاه از گرمی خون غیرت به هیجان و ضربان درآمد، فی‌الفور فرمان قضا جریان شرف اصدار یافت که شمخال خان چرکس حاکم شکی به اتّفاق امرای قاجار داود خان را به همراه برگرفته بر سر سمیون روند؛ و در هر حال از او درنگذرند تا به دست آرند یا همه از پای درآیند. چون فرمان پادشاهی به ایشان رسید به احتشاد حشر و اجتماع لشکر پرداختند، از آن بلاد و دیار نیز جمعی مردان کار فراهم کردند، و چون قضای مبرم و بلای محکم رو به سوی سمیون نهادند.

سمیون چون از حرکت لشکر خبردار شد:

بیت از کوهۀ غم شکوه بگرفت چون کوهه گرفته کوه بگرفت سپاه کوه‌بنیاد خاره‌نهاد رعد غریو صاعقه خروش قزلباشی راه جبال برگرفتند و به فراز اطلال برفتند، از خون گرجیان قلّۀ کوه چون قمۀ قلزم مواج شد و از صدمت توپ و خمپاره کهوف و مغاره چون زیبق رجراج آمد. سمیون با جمعی از ارامنه بر مرکب جهل راکب و به مبارزت غازیان اسلام راغب گردیده، بر سپاه قزلباشیه حمله آورد و یک‌دو کس را مقتول و مجروح کرد به مضمون اینکه:


صید را چون اجل آید سوی صیاد رود به شمخال خان چرکس حاکم شکی