قرب جوار بر لشکر جرّار ترکستانی یکی از ایشان گفت که: با این دریای لشکر چگونه توان برآمد و راه به درون قلعۀ تربت چگونه توان یافت، مگر به لباس اوزبکیه ملبس گردیم و در هنگام فرصت خود را به قلعه اندازیم. دیگری گفت: از راه آب به قلعه رویم. آخر قرار بر آن شد که روز روشن با تیغ و جوشن و لباس قزلباشیه و تاج صفوی همچنانکه هستند علانیه دست بر شمشیرهای کج قزلباشیه کرده چنانکه رسم قزلباش است سورن کشیده بر میان همه صفها زده جنگکنان خود را به قلعه برسانند، اگر کشته شدند زهی سعادت و اگر به قلعه رسیدند نعم الاتفاق.
در وقتی که سپاه اوزبکیه چهل هزار نفر به فتح چار دیوار قلعه تربت عزم جزم کرده در حرکت آمده بودند و قلعهگیان از مدد و حیات نومید گردیده، اضطرارا به دفاع و نزاع مشغول بودند، آن هیجده (۱۸) سوار نامدار بالاتفاق دست بر شمشیرهای آبدار کرده سورن درانداخته بر چهل هزار (۴۰۰۰۰) اوزبک تاخته صفها را به ضرب شمشیر تیز شکافته چون تیر خدنگ راست به جانب دروازه راندند.
سپاه اوزبکیه متوجه شدند که چند سوار قزلباش با تاجهای دوازده ترک سرخ مانند شعله آتش بیپروا سر و گردن سواران را مانند برگ درخت میافشانند و به جانب شهر میرانند، سر راه بر آنها گرفتند و دست به تیغ و تیر بردند آن دلیران مردانه پروا نکرده شمشیرها حواله اوزبکیه نموده و زخمهای ایشان را به سر و جان خریده رجزخوانان و شمشیرزنان خود را از میان صفوف به طرف شهر میکشند و هرکه در برابر اتفاق افتد میکشند. وهم و هراس بر ایشان غلبه کرده از این جسارت و تهور متحیّر شدند و بر ایشان تیر میباریدند.
شاهویردی خان که بر فراز برج و حصار خراب آن چار دیوار در کمال نومیدی و یأس و غایت بیم و هراس به مدافعه سرگرم بود، ناگاه چشمش بر سواری چند قزلباش افتاده که در دریای لشکر غریق و جنگکنان به جانب دروازۀ شهر میآیند، گمان کرد که ایشان پیشتازان و چرخچیان سپاه قزلباشیهاند که رسیدهاند و مدد قزلباش نزدیک است، دروازه را گشودن فرمود، سواران خود را به شهر رسانیدند، و هشت (۸) تن از این هجده (۱۸) دلیر بینظیر از کثرت جراحات تیغ و تیر جان دادند. چون به درون قلعه آمدند و شاهویردی خان از نرسیدن سپاه و حکم شاه مستحضر شد از این کار دشوار به غایت اندیشمند گردید و با خود میگفت: چگونه به قتل شاهزادگان و عیال رضا دهم و فرزند مرشد کامل را هلاک کنم و اگر نکنم خلاف حکم نیز گناهی بزرگ است.
مصراع بردن فرمان غلط نابردن فرمان غلط همهشب در بحر اندیشه غریق بود که فردا چه شود و چه رو نماید.
از آن سوی سپاه اوزبکیه برگشته آرام گرفتند و از آمدن سواران معدود قزلباشیه و دلیری آن طایفه هرکس سخنی گفت، غالبا چنان دانستند که سپاه قزلباشیه نزدیک شده به دفعات خواهند رسید و این چند سوار به جهت اخبار آمدهاند و با خود میگفتند که در صورتی که چند سوار از چهل هزار (۴۰۰۰۰) اندیشه ننمایند پیداست که سپاه قزلباش را چه دلیری است. و از نیروی بخت بلند پادشاهی بلکه از الطاف الهی در میانه خسرو سلطان و عبد اللّه خان اختلافی روی داده به نزاع انجامیده، خسرو سلطان از محاصره گذشته با سپاه خود راه ماوراءالنهر گرفته روانه شد. اوزبکیه دیگر نیز صلاح در توقف ندانسته از دور تربت کوچ کرده برفتند.
علی الصباح شاهویردی خان خداوند فتّاح را شکر گفته که کاری به غایت مشکل به تفضل الهی به سهولت گذشت. شرح حال به پادشاه بیهمال عرضه داشت و در کمال اطمینان لوای عزیمت به جانب هرات برفراشت.
چون پادشاه ایران از این واقعۀ غریب و دافعۀ عجیب اطلاع یافت سجدات شکر الهی به جای آورده صدقات و نذورات به اماکن متبرکه فرستاد و به درویشان و گوشهنشینان و علما و سادات انعام و اکرام تمام کرد؛ و آن هجده (۱۸) تن جوان دلیر که هشت (۸) کس از آنها در این کار به قتل رسیده بودند به خواست و سرو بر آنها را به خلاع فاخره و تاجهای مرصّع برآراست، همه را منصب و سیورغال و حکومت و استقلال داد، وراث و اقوام کشتگان را به انواع تفقّدات خوشنود و خرسند گردانید. آری:
لمؤلفه چو خسرو بود مرد یزدانپرست برآوردگانش نگردند پست همه هرچه خواهد به نیروی بخت دهد کردگارش ز ملک و ز تخت کهن شد به گیتی از این کارزار همه رزم سهراب و اسفندیار
بیان مجملی از حال سلطان جلیل الشأن سلطان سلیمان خان عثمانی خواندگار رم و وفات او و مأمور شدن شاهقلی سلطان به تعزیت و تهنیت سلطان سلیم خان
ارباب تواریخ نگاشتهاند که سلطان سلیمان خان از غالب سلاطین آل عثمان به عدالت و شجاعت و سخاوت امتیاز داشته، چون به جهت ملاحظۀ جهت جامعۀ اسلامیه با شاه طهماسب مصالحه نمود، از علمای روم سؤال کرد که امری که مزید ثواب اخروی باشد چیست؟ متفقالکلمه عرضه داشتند که: اعلای کلمۀ اسلام است. و سلطان تا اواخر عمر به جهاد با کفره نصاری اجر جزیل و ذکر جمیل میاندوخت و به جانب سکتوار توجه فرمود در شش (۶) ماه، شانزده (۱۶) قلعه از ایشان مسخّر کرد و عدد لشکر از طرفین به سیصد هزار الی چهارصد (۳۰۰۰۰۰ - ۴۰۰۰۰۰) میرسید و رزمهای بزرگ در میانه وقوع یافت.
و در همان سال که نهصد و هفتاد و چهار (۲۰ صفر ۹۷۴ ه/سپتامبر ۱۵۶۶ م) بود سلطان بیمار شد و رحلت یافت