محاربه با آن گروه
پادشاه حقایق آگاه شاه طهماسب به متابعت الجهاد افضل الاشیاء بعد الفرائض به عزم مجاهده با کفره نصارا و ارامنه قصد گرجستان نمود. چون فیمابین شاه طهماسب و سلطان روم در عهد مصالحه و عقد موافقه تعین سنور و ثغور رومیه و قزلباشیه معین و مقرّر بود، محال قسق و کارتیل و کاخت از بلاد گرجستان با پادشاه گیتیستان تعلّق داشت و باشی چوق و دادیان و کوریال تا حدود طرابزون و طرابلس با سلطان روم متعلّق بود.
و لوارصاب والی کارتیل که از بیم شمشیر غازیان ایران به جبال رفیعه و قلاع منیعه مناص جسته بود، دست تعرّض به ولایت تفلیس گشاد و پای جسارت از حد بیشتر نهاد، رایت مهرآیت بدان جانب حرکت نمود و به مقتضای قٰاتِلُوا اَلْمُشْرِکِینَ کَافَّةً
هرکس از آن قوم که به ادای جزیت نمیپرداخت خود را طعمه صمصام قزلباشیه میساخت. کفار ارامنه در بیشهها و جنگلها و عقبههای سخت متفرّق شدند، مجاهدان اسلام بر سر ایشان بتاختند بسیاری را کشته زن و فرزند ایشان را به بردگی گرفتند، اغنام و مواشی ایشان را ضبط نمودند.
چون ساحت براتلی صافی گشت و از خاشاک وجود آن نحوس پرداخته شد، کوکبۀ اقبال روی به شهر گوری که مقر لوارصاب مرتدّ مرتاب بود نهضت فرمود، از معابر پردرخت و مضایق سخت عبورومرور دست داد، گوری نیز مصفا شد و خونریزی بیشمار در آن دیار واقع گردید.
چون عظمای گرجیه ازناوران هریک به حصنی متحصن شده بودند به گشادن آن حصار و قلاع امر نافذ مطاع صادر شد. نخست قلعۀ مرد القوب را محاصره دادند، مستحفظان حصار به غرور نادانی به مدافعه درآمدند، غازیان چندان از این طایفه بکشتند که در قلعه متواری و به قلعهداری شاکر شدند، کار بر قلعهگیان تنگ شده الامان برآوردند پارسیدان بیک کوتوال حصار به درآمده حصار را به دست داد.
بعد از گرفتن این حصن به حصار آیدین که به حصانت و رصانت در آن دیار ضرب المثل بوده و با هرمان و کیوان در استحکام و بنیان برابری مینموده رفتند، آن را نیز به همت بلند و طالع ارجمند خسروی بگرفتند، مادر لوارصاب در این حصار اسیر شهریار شد و چند قلعه و حصار دیگر به مجاهدت شاهویردی سلطان زیاداوغلی به تسخیر اولیای دولت ابد مدت درآمد.
اجمال این احوال آنکه بعد از مراجعت از گرجستان زیاده از سی هزار (۳۰۰۰۰) اسیر از برنا و پیر و اما و عبید و نسوان و صبیان در اردوی کیهانپوی شهریار ایران در تصرّف غازیان و دلیران بود، و آنچه از زنان و دختران و پسران عظما و اعیان و ازناوران بودند به طریق پنج یک مخصوص پادشاه ایران گردیدند. لوارصاب عنقاوار در قفای قاف انزوا اعتکاف جسته پنهان بود و از او نشانی به دست غازیان سیمرغ شکار نیفتاد.
[عروسی اسماعیل میرزا]
لهذا شهریار صیدکنان به قراباغ نهضت فرمود و در ایام نوروز توشقانئیل به فکر طوی نواب شاهزاده اسماعیل افتاد و در آغاز بهار که لیل و نهار تساوی گرفت، از اعتدال نقطۀ ربیعی اطفال چمن را نشوی طبیعی حاصل شد در و دشت را پوشش پرند و پرنیان دادند، بازار شوشتر کاسد و متاع چین فاسد شد:
لمؤلفه بهار آمد و تازه شد بوستان نشستند خرم به هم دوستان چمن پر ز گل گشت و هر بلبلی برآسود خوشدل به شاخ گلی با تهیهای که ابنای ملوک را شاید و اهتمامی که از ملوک عظام آید، هفتهای چند در خطّۀ تبریز اقداح سور از راح سرور لبریز بود، دختر نیکاختر سید شاه نعمة اللّه یزدی که از طرف مام کرام خواهرزادۀ شاه طهماسب بهادر خان صفوی بود به حبالۀ نکاح نواب اسماعیل میرزا درآوردند، و مدّتی به عیش و طرب گذشت.
[عزل ابراهیم خان ذو القدر حاکم شیراز]
و ابراهیم خان حاکم شیراز که به مزید جمعیت و احتشام از سایر خوانین و حکام ممتاز بود به واسطه بعضی جرایم مغضوب و منکوب و مخذول و معزول آمد و به حکم حاکم مطلق مقیّد گردید؛ و علی سلطان تاتی اغلان ذو القدر را به قدر و پایه و شأن و مایه او رسانیده به جای او حکومت شیراز داد و به فارس فرستاد.
[حکومت اسماعیل میرزا در هرات]
و در حدود نهصد و شصت و سه (۹۶۳ ه/ ۱۵۵۶ م) حکومت هرات را به شاهزاده اسماعیل میرزا تفویض فرمود و سلطان محمد میرزا که حکومت هرات داشت حسب الحکم با علی سلطان تکلو لوای مراجعت و معاودت به حضور شاه طهماسب برافراشت. به ملاحظه تقصیر چند که علی سلطان کرده بود در ییلاق دریاوک حوالی قزوین به ضرب لگد قورچیان قهرآگین پایمال اجل گشت.
[حکومت ابراهیم میرزا در ارض اقدس]
و سلطان ابراهیم میرزا ولد بهرام میرزا در این سال قابل خدمت شهریار بیهمال شده به ایالت ارض اقدس و مشهد مقدس حضرت امام همام علیّ بن موسی علیه السّلام مستعد آمد.
[منع شرب خمر]
و شاه شریعتپناه در این سال خیریت مآل جمیع امرا و تمامی عساکر نصرت مآثر را از مبادرت به شرب شراب که امالخبائث و بسا فتنه را باعث است منع فرموده توبه داد، و در این امر یعنی منع خمر تأکید جزیل و تهدید بلیغ کرد. بعد از نصایح و پند این توبه را مؤکد به سوگند داشت، لهذا همگی ملازمان حضرت بلکه اغلب رعایا و برایای دولت از اعالی و ادانی و برنا و پیر و صغیر و کبیر از خالد و بکر
و زید و عمر به ترک خمر و زمر و قمر گفتند و طریق توبه و حوبه و زهد و ورع و تطهیر و تقدیس پذیرفتند و به مدلول التائب من الذئب کمن لا ذنب له