پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۲۷۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

کرده‌اند: یکی را ارمنیۀ اکبر خوانند؛ و دیگر را ارمنیۀ اصغر دانند [ارمنیۀ] اکبر ضمیمه دیار روم است و [ارمنیۀ] اصغر از اجزای ایران شمرده می‌شده. و ارمنیه صغرا ولایتی است دلگشا و مملکتی است جانفزا مشتمل بر بلاد معموره و نواحی مشهوره، مراتع دلکش و مصانع خوش دارد، محدود است از طرف مغرب به دیار بکر؛ و ارمنیۀ کبری و از سمت مشرق به آذربایجان و از جانب جنوب به کردستان و از جهت شمال به اران. طولا هشتاد (۸۰) فرسخ و عرضا هفتاد (۷۰). مردمش لطیف‌منظر و سفیدپیکر.

و شیرین ارمنی محبوبۀ خسرو پرویز از این دیار بوده که دل شهریار ایران را ربوده.

و از بلاد این ولایت است شهر اخلاط و عادل‌جواز مشهور بالجواز و بدلیس و ارجیش و وان و موش‌آباد و اله طاق و ملاذجرد و وافی و سلطان و تکریت. و در این بلد بحیره‌ای است که چون در وسط ملک ارمن افتاده او را بحیرۀ ارمن نامند، دورش هشتاد (۸۰) فرسخ است و آبش شور، وان و اردشیر و عادل‌جواز و اخلاط و شهر موش و بدلیس بر دور او واقع شده.

و آنچه صاحب تاریخ روضة الصفا نگاشته که بحیرۀ ارمنیه که در حدود لازجرد واقع است مراغه و سلماس و خوی در سواحل اوست و در میان آن جزیره‌ها است که در آن زراعت کنند و بحیرۀ آذربایجان را علی حده ذکر کرده همانا سقیم است، چرا که به تحقیق از قصبۀ لازجرد تا ساحل بحیره دو روز راه است و بلدۀ خوی و سلماس شش (۶) مرحله از او دور است، و در میان آن جزیره نیست.

مع القصه بیشتر اوقات در میان سلاطین ایران و روم بر سر این بلاد جنگ و عناد اتفاق می‌افتاده، همیشه از جانب سلطان سلیمان خان و شاه طهماسب پادشاه ایران به جهت این دیار حاکمی تعیین می‌شده و مایه النزاع بوده.

لهذا در سال نهصد و پنجاه و نه (۹۵۹ ه‍/ ۱۵۵۲ م) شاه طهماسب به تسخیر ارمنیۀ اصغر حرکت فرموده، قلعۀ اخلاط را محاصره داد بعد از چندی ساکنانش به امان درآمده مأمون و ایمن شده، شاه به فتح قلعۀ ارجیش عزیمت کرده مدّت محاصره به طول انجامید تا آخر الامر یکی از اعیان درون قلعه با چاکران شهریاری توطئه و مواضعه نموده جمعی را به پای قلعه برده در بگشود و راه بداد، ارجیش به تصرف سپاه قزلباشیه درآمد. به حکم پادشاه ایران اکراد ساکنین قلعه تمامی قتیل و قلعه ویران شد.

اسکندر پاشا که از جانب سلطان سلیمان خان حاکم ارزنةالروم بود و در آن بلاد و سامان ایالت داشت لشکر بسیار فراهم آورده قصد مقابله با قزلباشیه کرد. چون این اخبار به مسامع امنای دولت حضرت شهریار رسید شاه، نواب اسماعیل میرزا پسر خود را با جمعی سواران پرخاش‌خر جنگ‌دوست که غبار رزمگاه در دیدۀ ایشان کحل الجواهر بود به دفع اسکندر پاشا والی ارزنةالروم فرستاد. چون تلاقی فریقین دست داد رزم آغاز کردند:

لمؤلفه دو لشکر به یکدیگر آویختند همی تیر بر دشمنان ریختند هوا پود و آن تیرها تار بود کمان گنج و آن تیرها مار بود ز تارش سقرلات بافیده شد ز مارش زرهها شکافیده شد ز خون دلیران و گرد سوار زمین گشت سرخ و هوا گشت تار در اردوی اسکندر پاشا بیست (۲۰) عراده توپ بود و سی هزار (۳۰۰۰۰) سوار از ارزنجان و کماخ و مرعش و طرابزان و گرجستان اجتماع داشتند.

القصه رزمی سخت کردند که در آن وادی رودی خون در آن دشت لاله‌زاری لعل‌گون گشت، خاره‌ها مرجان‌رنگ آمد و کوهها یاقوت سنگ شد، از آغاز بروغ و زلوغ آفتاب تا انجام کروب و غروب مهر جهانتاب جنگ درپیوسته بود، قریب به شام مقدمۀ سپاه اسکندر پاشا به ساقه مقام یافت و آثار قلب از میمنه و میسره سلب شد، ناچار اسکندر پاشا جناح عزیمت به هوای هزیمت باز کرد؛ و چون طیور تیزبال به وادی نکال پرواز، سپاه قزلباشیه دست به قتل و غارت فراریان گشادند و سپاه رومیه پای در بادیه پراکندگی و انتشار نهادند، و بزرگان سپاه رومیه بسیاری اسیر شدند. از جمله برادر اسکندر پاشا و قوللرآقاسی و حاکم مرعش و ملاطیه و طرابزون و بعضی غلامان معتبر سلطان بودند.

از خبر این شکست سلطان سلیمان خان خواندگار عظیم الشأن اسکندر پاشا را در عقابین عقاب و مضایق عتاب مغلول و محبوس کرد و از ایالت و حکومت ارزنه الروم معزول و مأیوس ساخت و خود به تهیه یورش آذربایجان پرداخت. و رستم پاشا وکیل خواندگار روم در این ایام فرصت یافته طبع پادشاه را از سلطان مصطفی خان پسر او که به محامد صفات موصوف بود برنجانید؛ زیرا که وزیر مزبور از شاهزادۀ مذکور همیشه خایف بود، در هنگام فرصت در خدمت خواندگار از او غمز و سعایت می‌کرد تا رفته رفته پادشاه روم به فرزند خود مصطفی بدگمان شد، بی‌تحقیق به ریختن خون او تصدیق کرد، آن قیصرزاده را بکشتند و پسرش سلطان مراد را نیز به حکم جدّ امجد مقتول ساختند. و «ستم مکرر» تاریخ قتل آن دو بی‌گناه است.

رستم پاشای وکیل و وزیر پادشاه روم بعد از قتل آن شاهزاده مرحوم در کمال جلالت به امر صدارت و وکالت می‌پرداخت و بی‌مدعی مدعای خود را جاری می‌ساخت و این واقعه در نهصد و شصت (۹۶۰ ه‍/ ۱۵۵۳) وقوع یافت و سلطان سلیمان خان در این سال به جانب ایران شتافت.

ذکر حرکت سلطان سلیمان خان