رفیق وفیق او کرده، فوجی را به اخلاط و گروهی را به عادلجواز فرستاده و خود به نفس نفیس به الکای یاسین و حمیس رفته به موشآباد رسید.
سلطان سلیمان خان عثمانی از کار شاه ایرانی متحیّر شده و دانست که روز به روز سپاه شاه در ازدیاد خواهد بود و از دنبال با فوجهای سیال درمیرسند و پای در خاک روم مینهند و خاک بلاد را بر باد میدهند، به تدبیر این کار رأی زد، چون القاص ناحقشناس گفته بود که عامه و خاصّۀ ایران مایل و راغب به منند؛ و اگر به ولایت عجم رسم بر سر من اجتماع خواهند کرد، تدبیر و کنکاج رومیه بر آن قرار یافت که القاص میرزا و اولامه را به طرفی فرستند که اهالی ایران بدانها پردازند. و اردوی شاهی فارغبال به ولایت روم روانه شوند. لهذا القاص را با پنج هزار (۵۰۰۰) نفر از راه کرکویه و شهر زور به جانب عراق؛ و اولامه را با دوازده هزار (۱۲۰۰۰) کس به اتفاق پاشای ارض روم به طرف ولایت مزبور بازگردانیدند. و خواندگار از راه بتلیس عبور نموده خود را به دیار دیاربکر درانداخت.
شاه جهانپناه با جیوش دریاخروش تا ولایت موش تاخته آن حدود را خراب کرده و سوخته و از بن برانداخته، آبادانی آن به ویرانی مبدل گردید، اما چون استماع کرد که اولامه تکلو با فوجی چند از اردوی سلطان جدا شده در ترجان است و به ارض روم میرود، شاه کینهخواه به طریق ایلغار بدان صوب حرکت فرمود. عساکر منصوره گروه گروه از دنبال میرسیدند، اولامه سلطان شنید که شاه از دنبال ایلغار کرده رعب و هراس و خوف و وسواس بر خاطر او و رومیان غلبه کرده ترجان را انداخته راه فرار گرفتند. و موکب همایون کوکب به ترجان رسید، چون رومیان فرار کرده بودند غازیان سپاه چند روزه راه رفته سرو زنده بسیار آوردند، از آنجا شاه به ارزنجان آمده چندگاه لوای استقلال در آن بلده سکونت یافت تا سپاهیانی که به هر سوی در تکاپوی و جدال بودند رسیدند.
شاه قلی سلطان افشار الوس و احشام اخلاط را تاخته پنج هزار (۵۰۰۰) رأس اسب و یکصد هزار (۱۰۰۰۰۰) گوسفند و پنجاه هزار (۵۰۰۰۰) گاو غنیمت آورده بودند. محمود خان افشار حاکم کوهکیلویهای و شاهویردی خان استاجلو که به قراولی رفته بودند با قراولان سلطان جنگی عظیم کرده و جمعی جسیم و سیم کشته بازآمدند، علی سلطان تاتیاوغلی که با دوازده هزار (۱۲۰۰۰) کس از سپاه نصرت همراه به تاخت عادلجواز و آن حدود رفته بود به امرای سلطان دچار شده مظفر بازآمده، بهرام میرزا و اسماعیل میرزا که به جانب بایبرد رفته بودند، به محمد پاشا بیکاوغلی رسیده آهنگ محاربه ساز کردند. و جنود بهرام انتقام بهرام میرزا خاک عرصه بایبرد را از خون لشکر رومیه اطلس رومی ساخته بازگشتند.
مع القصه هرکس درخور خدمت به التفات و اکرام و انعام پادشاه گردون احتشام مفتخر و نامور گردیدند، در این نهضت قریب بیست هزار (۲۰۰۰۰) کس از عساکر رومیه به شمشیر قزلباشیه راه عدم گرفته بودند، و چندین برابر خسارت آمدن
سلطان رومی به ایران از بلاد او تدارک یافت و از ارزنجان به ایروان آمدند، اسماعیل میرزا و عبد اللّه خان و گوگجه سلطان را مرخص و به جانب شروان روان شدند، سوندک بیک قورچیباشی را با جمعی دلاوران به تاخت شکی مأمور فرمودند.
در بیان رفتن شاهزاده القاص به جانب بغداد و آمدن به همدان و بردن عیال برادر خود بهرام میرزا و استحضار شاه طهماسب پادشاه ایران و خاتمۀ کار القاص
در این ایام و اوان که پادشاه والاجاه در ارمنیۀ کبری به تسخیر آن بلاد و انتظام آن صفحات مشغول بود، القاص ناسپاس فرصتی غنیمت شمرده با سپاه رومیه که به موافقت او مأمور بودند به ناگاه از بغداد به همدان ایلغار کرد، خانه کوچ شاهزاده بهرام حاکم همدان که در غیبت بهرام میرزا در آنجا سکنی داشتند بکوچانید، و اروق چراغ سلطان را بغارتید؛ و از همدان رأی قم کرد و آن بلده را به دست آورد و جمعی از اجناد اکراد که با وی بودند بتاخت حدود ری فرستاد، خود از قم به کاشان شد و آن کاشانه را نیز تصرّف کرد و از آنجا هوای سپاهان نمود. اکابر و اصاغر عراق چون از نفاق وی آگاه شدند ابواب شهر را بر روی آن مطرود مسدود کردند، عامه اهل شهر به یکباره بر برج و باره برآمدند و با القاص مستعد نزاع و دفاع شدند.
لاجرم القاص در کمال نومیدی و یأس به فراق عراق ساخت و بر فرس طمع فارس شده، به تسخیر ملک فارس تاخت.
شاهنشاه کواکب سپاه از راه خلخال و طارم به قزوین آمد و از آنجا بهرام میرزا و ابراهیم خان ذو القدر حاکم فارس را که در این یورش ملتزم رکاب بودند به گرفتن القاص و دفع فتنهانگیزی او مأمور فرمود. آن شاهزاده دلساده از خبر وصول بهرام میرزا و ابراهیم خان به حدود اصفهان مستحضر گردید، پریشانخاطر شده و بهم برآمده بر جناح استعجال همیرفت. چون به حصار ایزد خاص [- ایزد خواست] رسید قلعهگیان در بر روی او بستند و بر فراز برج و باره نشستند. القاص قهرا آن قلعه را به جنگ به چنگ آورده به جهت تخویف قلعهگیان دیگر به قتل عام حکم داد، از آنجا نیز درگذشته از راه بند امیر عضد الدولة عبور کرد دروازه آن حصار را نیز بر او بستند، ناچار به جانب شیراز گذار کرد.