فرودمیآمد مانند برق میتافتند و میسوختند و چون درزی میدریدند و میدوختند.
بیت به یک نیزه قد خصم همیپیمودند تا ببرند به شمشیر و بدوزند به تیر رومیان به واهمۀ اینکه اینان را مدد و معاون در قفا و کمین خواهد بود، مبادرت و مقاومت در آن مبارزت و مقاومت خلاف احتیاط و حزم و منافی دقایق رزم میشمردند، اما همه جا در میانۀ خوف و رجا میآمدند؛ و غازیان با ایشان به جنگ و ستیز و حمله و آویز و تاخت و گریز میبودند، تا به امرا ملحق شدند رومیه را از طریق جنگ قزلباشیه حیرت و شگفت بود که با این عدد قلیل و مدد کلیل چگونه با چهل هزار (۴۰۰۰۰) سوار مستعد قتال و مقابله و مقاتله مینمایند و گرگوار از آن گله میربایند. چون عبد اللّه خان و امرای قزلباش از مرند رفته بودند این سواران خبرگیر به جهت تبلیغ اخبار خود را به امرا رسانیدند و منقلای سپاه رومیه نیز برگشته به سلطان روم پیوستند.
و سلطان در چرنداب تبریز معسکر ساخت و امرای ایرانی در اشکنبر به اردوی شاه رفتند و قضیه و قصه بازگفتند. و شاه حقیقت آگاه میدانست که مقابله با این دریای لشکر، کار سلطان شان متواری شدن و شیوه سپاهشان آتشباری کردن است، به صرفه مقرون نخواهد بود و از کثرت جمعیت و قلّت آذوقه زود متفرّق خواهند شد؛ و جنود متجنده با شمشیرهای مهنده از اطراف و جوانب سپاه رومیه چندان اسیر آوردند که راه عبور و مرور رومیه مسدود و در اردوی خویش بیمحاربه محصور بودند؛ و از جوع و عطش به سرگین و پیشاب مراکب راغب میشدند.
سلطان سلیمان خان به تبریز آمد ولی قدرت توقف نداشت، ناچار به اضطرار پس از چار (۴) روز قرار که چندین اسب و استر از گرسنگی بمرده بودند، سلطان نیز از کثرت جوع زین بر اسب رجوع برنهاد و اثقال و احمال بنه و آغروق را پیشتر بفرستاد تا صباح از بیم بر سر اسب ستاده بود و به مراجعت دل نهاده، بعد از حرکت او اجلاف و اوباش و اجامرۀ تبریز دست به غارت و قتل و یغما و ستیز برگشادند، همانا بسیاری از رومیه در این یورش سلطان راه عدم گرفتند، عجبتر اینکه از باد و برق و باران چنان هوا تیره و تار بود که کسی کسی را دیدار نمیتوانست.
چون سپاه رومی درگذشتند هوا صاف شد و باد و برق و باران بایستاد؛ و جیوش قلزم خروش شاهنشاه ایران که مراکب ایشان چندی در علفزار چمن اشکنبر تعلیف یافته بودند و به بانگ شیهه گوش کیوان را کر میساختند، از دنبال جیش تلخعیش رومیه به حرکت و غارت و تطاول و چپاول درآمدند، هر روز جمعی به ضرب تیغ بیدریغ کشته میشدند و در سلک اموات نوشته؛ و در این ایام که خواندگار به آمدن تبریز و مزاحمت مراجعت گرفتار بود، طوایف قزلباشیه به اشارت و تدبیر پادشاه کارآگاه طهماسب شاه بر سر ولایات روم و سرحدات آن مرزوبوم تاخته بودند و در ارجیش و اخلاط و ارزنةالروم قتل و غارت درانداخته، ویرانی و خرابی بیشمار در آن بلاد و دیار میکردند، و یکی از اسباب معاودت سلطان انقلاب حال اهالی آن سامان بود، خواندگار از پیش و پس کار را خراب دیده بازگردید.
ذکر مراجعت سلطان سلیمان خان قیصر روم و وقوع محاربات چند در آن مرزوبوم و تاختن شاه طهماسب صفوی بر آن جنود و حدود
چون سلطان سلیمان خان عثمانی در کمال کسالت و ملالت و پریشانی و پشیمانی از تبریز به وان بهشتنشان برسید، توپها و بادلیجها به جهت فتح حصار وان بر اطراف قلعه نصب کردند و به لوازم قلعهگیری پرداختند. شاه علی سلطان قدرت مقاومت نداشت، قلعه را سپرده بیرون آمد. خواندگار، رستم پاشا را که مردی بااعتبار بود در قلعۀ وان والی فرمود؛ و چون قلعۀ قارص که در میانۀ چخورسعد و ارض روم واقع و یک طرف آن به گرجستان قسق پیوسته است از تصادم و تراکم عساکر طرفین ویران گشته بود، رومیان آبادان نموده چهار هزار (۴۰۰۰) نفر از ارباب سوق از آماسیه و ارض روم و توقات و سیواس و آقشهرلو فرستاده بودند. عثمان چلبینام و قوللرآقاسی خود را با پنج هزار (۵۰۰۰) سوار به محافظت آنجا مقرّر کرد و خود به جانب موشآباد رفت.
شاه طهماسب صفوی چون قضای مبرم دست از تطاول و تعاقب بازنداشته اسماعیل میرزا و گوگجه سلطان قاجار را بر سر آن جماعت به قارص فرستاده، به تعجیل برق و تسریع باد ایلغار کرده، در حدود قلعۀ قارص به قوللرآقاسی مذکور و جنود مزبور رسیده جنگ درپیوستند. سپاه قزلباش بر آن قوم غالب آمده سه هزار (۳۰۰۰) رومیه و پنج هزار (۵۰۰۰) از سوقیه که به آبادانی آنجا آمده بودند عرضۀ صمصام قزلباشیه شد، بقیة السیف فرار کرده حصاری و متواری شدند.
افواج منصور قلعه را محصور کردند و احاطه نمودند، قلعهگیان به امان درآمدند، عثمانی چلبی و قوللرآقاسی و محصوران که ششصد (۶۰۰) نفر بودند، بیرون آمده قوللرآقاسی دیوانهوار شمشیر به طیغون بیک قاجار حواله نمود و بدین جهت قتل عام صادر شد؛ و به حکم شاهزاده اسماعیل همه را به قتل آوردند. غازیان قزلباش قلعه را ویران کرده به خدمت شاه گیتیپناه طهماسب بهادر خان بازآمدند.
هم در این ایام شاهزاده بهرام از همدان با سپاهی کوهتوان دررسید، شاه او را به طرف بایبرد فرستاد؛ و اسماعیل میرزا را