اردبیل و تبریز روی به جانب قندهار نهاده تا رسیدن به سیستان با آنکه ده هزار (۱۰۰۰۰) سوار با امرا مأمور بودند بیست هزار (۲۰۰۰۰) سوار قزلباش به شاه همایون پیوستند و بداق خان لله به امارت آن لشکر مأمور بود. و قلاع گرمسیر به مجرد توجه آن لشکر مسخر همایون شاه گردید و قلعۀ قندهار بعد از سه ماه دربندان مفتوح نشد، و بیرام خان به ایلچیگری نزد کامران میرزا به کابل رفت و ملاقات کرد و با میرزا هندال و میرزا سلیمان ولد میرزا خان و میرزا یادگار نیز ملاقات نمود. بالاخره میرزا عسکری و دلیران الوس جغتای که در قندهار بودند امان خواسته به عجز و الحاح به خدمت همایون شاه آمدند، برحسب شرط همایون شاه، قلعۀ قندهار را به مراد میرزا و قزلباش واگذاشت و آنجا بماندند.
بعد از مرخصی سپاه قزلباش امرای جغتای به بهانه بیجائی عزم استرداد قندهار کردند. و در آن ایام مراد میرزا برحسب تقدیر حیّ قدیر ممات یافت، الوس جغتای به قلعه درآمدند و پادشاه نیز درآمد، و بداغ خان قاجار رخصت یافته مراجعت نمود، و قندهار دیگربار به تصرف الوس جغتای درآمد. و همایون پادشاه، بیرام خان را حاکم قندهار کرده به سوی کابل رفت، و میرزا کامران، همایون را راه نداده ولی پیوستگان او به دفعات از او گسسته به شاه پیوستند. کامران ناکام به غزنین گریخت و کابل به تصرف همایون شاه درآمد، و همایون به هندوستان رفته استقلال یافت و شیر خان افغان در سال دیگر وفات نمود.
و تفاصیل حالات سلاطین هندوستان در تواریخ مسطور است. و همایون شاه صاحب طبع موزون بوده و در زمان ذریعهنگاری به حضرت شهریاری قطعۀ منظوم و ضمنا از شیر خان شکوه و از شاه استمداد کرده:
قطعه خسروا عمری است تا عنقای عالیهمتم قلّۀ قاف قناعت را نشیمن کرده است روزگار سفلۀ گندمنمای جوفروش طوطی طبع مرا قانع به ارزن کرده است دشمنم شیر است و عمری پشت بر من کرده بود حالیا از روی خصمی روی بر من کرده است التماس از شاه آن دارم که با مخلص کند آنچه با سلمان علی در دشت ارژن کرده است از تحف و هدایای زبدۀ احفاد امیر گورکان و پادشاه هندوستان چند قطعه لعل بدخشان و یک قطعه الماس رخشان بوده که چهار مثقال و چاردانگ وزن داشته؛ و حیدر سلطان که از سلاطینزادههای شیبانی بود و خدمت شاه طهماسب را مینمود به خواهش او با دو پسرش به اتفاق همیون شاه مرخص و روانه هندوستان شدند و در آن بلاد به مراتب عالیه استعداد یافته و بالاخره بعد از فوت همایون جلافت و
جسارت ورزیدند.
[زیارت حضرت عبد العظیم و پایتختی قزوین]
بعد از رفتن همایون پادشاه، شهریار ایران در بهار سال نهصد و پنجاه و دو (۹۵۲ ه/ ۱۵۴۵ م) از قزوین قصد زیارت مزار کثیر الانوار امامزاده لازم التعظیم حضرت عبد العظیم کرد، مدتی در حدود ری و طهران به نظم بلاد ایران میپرداخت و گاهی به تفرّج و شکار خود را مشغول میساخته دیگرباره از ری قصد قزوین کرده به اتمام عمارات قزوین اهتمام فرمود.
شاه طهماسب از بدایت سلطنت تا سی (۳۰) سال به امور ملکگیری و کشورستانی و مملکتداری و شهریاری اشتغال داشت، چون خطۀ وان بهشت توأمان به دست امرای رومیه درآمده و پادشاه روم به جهت تاخت ایران اسبابهای خارجه و داخله به دست آورده بود، لهذا به ملاحظه قرب جوار، دار السّلطنة را قزوین قرار فرمود تا بیست و پنج (۲۵) سال دیگر از قزوین به شهری توقف نفرمود.
[طغیان القاص میرزا]
و بالجمله اخبار طغیان و عصیان شاهزاده القاص میرزا که در دولت برادر خود شاه طهماسب به شروان شاهی اختصاص یافته، در اواخر این سال گوشزد خدیو بیهمال و شهریار نیکوخصال طهماسب پادشاه صفوی گردید. و در سال نهصد و پنجاه و سه هجری (۹۵۳ ه/ ۱۵۴۶ م) شاه والاجاه از قزوین به ری رفته و از آنجا به تبریز بازآمده آوازۀ مخالفت بهرام میرزا نیز به سمع محرمان دربار شهریار رسید و از محمد خان حاکم هرات امثال این اراجیف بیفروغ سخیف معروض داشتند. و در همان ایام محمّد خان مذکور و شاهزاده بهرام حاکم همدان از روی خلوص و ارادت بلکه از کمال شرافت و سعادت به خاکبوس درگاه فلک اشتباه پادشاهی آمدند و به عواطف و عوارف شاهانه مفاخر و مباهی شدند.
چون القاص میرزا در شروان از وفاق نسبت به شاهنشاه آفاق میل به خلاف و نفاق کرده بود والدۀ خود خانبیکی خانم و پسر ارشد و اکبر خود سلطان احمد میرزا را به درگاه پادشاه فرستاده طلب عفو و شفع نمود. پادشاه ایران نیز از کمال حسن اعتقاد جرایم او را معفو فرموده پرده از روی کار برنگرفته و به تقدیر کردگار حوالت فرمود:
مصراع تا خود ز پس پرده چو آید بیرون و پادشاه پاکنهاد صاف اعتقاد به جهت اتمام حجت و تأسیس اساس اخوت و فتوت و ظهور صفت مروّت بدر خان و شاهقلی خلیفه و سوندک بیک و معصوم بیک صفوی و قاضی معسکر را با والدۀ القاص میرزا مأمور کردند که او را به ثبات عهد سوگند داده باشند و ایمن نمایند.
ذکر توجه پادشاه گیتیستان به غزای گرجستان و بعضی از صوادر حوادث که در آن اوان صدور و بروز یافت و ظهور نفاق القاص میرزا حاکم شروان
موکب فیروزی کوکب پادشاه گشتاسب جلال شاه طهماسب به جهت انتظام
شروانات و گرجستان عزیمت بلاد ارمنیه فرمود و به برادر نفاقپیشۀ کجاندیشه القاص میرزا والی شروان ابلاغ رفت که در این غزوۀ با غازیان دشمنشکار موافقت داشته باشد. او توهم و غلط