پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۲۵۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و به قتل رسید، غنایم موفور به دست اوزبکیه درافتاد.

چون اهالی هرات بزرگی نداشتند آدمی نزد صوفیان خلیفه فرستادند که به هرات رود. خلیفه خلف خود را در مشهد مقدس نایب کرده به هرات رفت و در آنجا به تحریک اجلاف ابواب اجتلاب و اعتساف بر روی خلایق گشاده و به لطایف‌الحیل مالی جمع کرده گاهی دم از رؤیای صادقه می‌زد و رقت می‌کرد و گاهی به مؤاخذه و مصادرۀ زر و سیم می‌پرداخت و مقابله و مدافعه اوزبکیه را بهانه می‌ساخت. مردم از کار او به ستوه آمده بودند و از خواستن او نادم گشتند، خلیفه را وظیفه این بود که عبید اللّه خان اوزبک با جنود نامعدود از آب جیحون گذشته به حدود طوس غرش کره‌نای و کوس بر فلک آبنوس رسانید، شهر مقدس مشهد رضوی را محاصره داد، نایب و کسان صوفیان خلیفه به حراست برج و باره و احتشاد اجناد پیاده و سواره اهتمام تمام می‌کردند و اوزبکیه را کاری از پیش نمی‌رفت و خلیفه پیغام می‌فرستاد که: اینک خواهم رسید، پوست عبید اللّه را خواهم کند و به کاه آکنده. خضر چلبی وکیل خود را در هرات گذاشته دیوانه‌وار با سه هزار (۳۰۰۰) کس عزم رزم خان ترکستان پیشنهاد خاطر کرده، روانه مشهد مقدس شد.

[جنگ صوفیان خلیفه با اوزبکان]

همانا این خلیفۀ طماع جماع در راه خرمن‌گاهی دید، جوالی کاه انباشته و به جهت عبید اللّه خان برداشته؛ زیرا که پر کاهی در اطراف شهر از ازدیاد سپاه اوزبکیه گمان نمی‌برد. عبید اللّه خان چون از عزم خلیفه آگاه شد از تصور تهور او در بحر اندیشه فرورفت و مقابله با او را ننگ خود می‌شمرد و مکرر شنیده بود که خلیفه را در هنگام جنگ و کارزار حالتی دیوانه‌وار است و خود را با سپاهی قلیل بر جمعی کثیر می‌زند و غالبا غلبه می‌کند. سپاه اوزبکیه نیز از او خایف بودند و بی‌وجود عبید اللّه خان به مبارزت او مبادرت نمی‌نمودند، ناچار خان اوزبک با سپاه به استقبال خلیفه و جوال کاه اقدام جست، عبد العزیز خان پسر خود را با علی سلطان والی خوارزم و آیش سلطان و سونجک محمد سلطان به رسم منقلای به رزم خلیفه روانه کرد و خود از دنبال می‌آمد.

خلیفه به قراولان اوزبکیه برخورده جنگی دلیرانه کرد و مقدمة الجیش را درهم شکسته سردار آنها را اسیر کرده دیگران گریختند و خاک مذلّت بر سر خود بریختند.

سردار اوزبکیه که در قید اسار خلیفه گرفتار بود به خلیفه گفت: خان با سی چهل هزار (۳۰۰۰۰-۴۰۰۰۰) کس در قفا است و اینک می‌رسد تو با سه هزار (۳۰۰۰) سوار چگونه از عهدۀ این کار خواهی برآمد، صوابدید من آن است که از اینجا به هرات مراجعت نمائی و از این بلیه نجات حاصل کنی. خلیفه از غایت غرور بلکه نهایت سودا و سخافت رأی نپذیرفته ساخته کارزار شد.

چون کوکبۀ سپاه عبید اللّه خان با آن ازدحام و احتشام طالع گردید، خلیفه با سه هزار (۳۰۰۰) کس خود صفوف آراسته و در عبدل‌آباد نیشابور هر دو لشکر به یکدیگر متلاقی شدند، از دو طرف دست به آلات پیکار و ادوات کارزار بردند؛ و فی الحقیقة دلاوران قزلباش جنگی کران کردند که دیدۀ روزگار مانند آن ندیده و گوش افلاک نظیر آن نشنیده بود، کار به جائی رسید که عبید اللّه خان بترسید که مبادا پیشتازان معرکه انهزام یابند و بر دیگران تازند، خود با تمام قلب و جناحین به جنگ درایستاد، و آخر الامر شکست به سپاه خلیفه درافتاد.

به مضمون الجنون فنون خلیفه بعد از شکست فرار ننموده خود را به چاردیواری خراب که در آن صحرا بود درافکنده عمدا محصور شد و رهائیش غیر میسور، عجبا مدت سی و پنج (۳۵) روز در آن خرابه با این همه سپاه کینه‌خواه مدافعه می‌کردند و زینها را شکسته آتش می‌افروختند و به گوشت اسبهای خود قناعت و تغذی می‌کردند و با اوزبکیه به محاربه و مضاربه مشغول بودند. چون از طرفی مددی نرسید و اوزبکیه سیبه‌ها را پیش بردند، جوالها ترتیب داده به فراز آن برآمدند و بر آن دیوانه و آن ویرانه مستولی شدند، خلیفه و صوفیانی که در آن خرابه چون ماهیان به روی تابه در آفتاب گرم می‌تافتند گرفته کلا را عرضۀ تیغ بی‌دریغ کردند.

مؤلف تاریخ احسن التواریخ نگاشته که خلیفه در اندک مدتی که در خراسان بوده معادل چهار هزار و هفتصد (۴۷۰۰) تن از اوزبکیه به دفعات مقتول نموده.

[فتح هرات به دست عبید اللّه خان اوزبک]

القصه چون این خبر به هرات رسید خضر چلبی وکیل خلیفه قتیل چندانکه خواست به معاونت اهالی هرات حصارداری کند به واسطه سوء اعمال و اخذ اموال از او و خلیفه آزرده‌خاطر بودند و قلعه‌داری را قبول ننمودند، بریدی فرستاده عبید اللّه خان را به آمدن و تسخیر هرات ترغیب و تحریک کردند، و خان به ظاهر هرات آمده در متحصنین اختلافی شده به دادن شهر رضا ندادند، پنج ماه دیگر نیز از راه تعصب و فتوت قلعه‌داری کردند، آخر الامر یکی از اعیان شهر با خان معاهده کرده سیصد (۳۰۰) نفر از اوزبکیه را به شهر راه داده شهر هرات به تصرف سپاه اوزبک درآمد و آنچه لازمۀ بی‌مروتی و بی‌فتوتی بود با عموم خلایق از قوه به فعل آوردند.

خضر چلبی و جمعی قزلباش در حصار اختیار الدّین بودند به ایمان مغلظه و موالید عرقوبیه مطمئن شدند و بیرون آمدند، عبید اللّه خان آنها را بعد از عریانی روانۀ بخارا کرد و در راه همه را بکشتند. مدت چهارده (۱۴) ماه در هرات بر مسند سلطنت و حکمرانی