پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۲۵۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

بر سر مشهد مقدس آمده امرای خراسان با او مصافی آراستند و جنگی پیوستند، قمش اوغلان هزیمت یافته مراجعت نمود و امرا هریک به مکان خود رجوع کردند.

هم در این سال در سنه نهصد و سی و هشت (۹۳۸ ه‍/ ۱۵۳۱-۱۵۳۲ م) بود، دیگرباره عبد اللّه خان با لشکری بی‌پایان بر سر هرات آمده به محاصره پرداخت، پسر خود عبد العزیز خان را به مشهد فرستاده، و قمش اوغلان را به استراباد و خان گلدی بهادر را به سبزوار مأمور کردند و جمعی را به تاخت بسطام روانه ساخت، منتشا سلطان و آغزیوار خان تاب توقف نیاوردند به مشهد مقدس رضوی رفته

نیشابور را خالی کردند.

اما ذو القدر سلطان که حاکم دامغان بود، بعد از اطلاع از این کار از میرزا علی کرایلی مدد خواسته با جمعی دلیران خون‌آشام در ظاهر بسطام با قمش اوغلان دچار خورده، او بعد از انهزام از ذو القدر سلطان اردو را گذشته به ایلغار تا حوالی ساوجبلاغ رانده، بر سر اردوی محمد خان ذو القدر که به استراباد مأمور بوده بی‌خبر ریخته اردوی او را غارت کرده، آنچه داشته برداشته معاودت نمود و به سلامت به اردوی اوزبکیه ملحق شد، و بدین بهادری معروف گشت.

و شاه طهماسب در این ایام به جهت رفتن اولامه سلطان تکلو به روم و ترغیب کردن سلطان سلیمان خان عثمانی را به تسخیر ایران و انقلاب آن مرزوبوم فرصت یساق به خراسان نداشت؛ و عبید اللّه خان در کمال اطمینان هرات را محصور کرده به گشادن آن جسور بود. مدت یک سال و نیم آن محاصره تطویل و تعطیل یافت و شعله قحط و غلا بالا گرفت، چنانکه محصوران شهر به لحوم گربه و سگ می‌گذرانیدند و بر سر آن نیز منازعه رفتی. بالاخره مقرّر شد که به توسط اتالیق ابو سعید بن کوجم خان شهر را خالی نمایند و واگذارند.

[عزیمت شاه طهماسب به خراسان]

در این حال فتنه اولامه سلطان و اختلال امر آذربایجان فی‌الجمله اصلاحی یافت، شاه طهماسب قصد خراسان کرد و این خبر به غازی خان حاکم هرات رسید.

پس از آن همه ضعف قوتی گرفت، طبل شادیانه نواخت و اوزبکان را از آن صوت و صیت سراسیمه ساخت. شاه طهماسب، القاص میرزا را با بدر خان استاجلو به گرگان و خراسان مأمور فرمود، چون به بسطام دررسیدند پانصد (۵۰۰) سوار بهادر برداشته به ایلغار به استراباد رفتند، هنگام سحر وارد شدند و نقاره‌خانه شادیانه نواختند و بر سر اوزبکیه تاختند. قمش اوغلان فرار کرده چند برادر او با پانصد (۵۰۰) تن از اوزبکیه به قتل رسیدند، رئوس ایشان را به استقبال موکب فیروز کوکب شاه طهماسب فرستادند. صوفیان خلیفه روملو نیز با جمعی بر سر اوزبکیه سبزوار ایلغار برده و جمعی به قتل آوردند و ما بقی فرار کردند، حسین خان شاملو و جمعی بر سر اوزبکیان نیشابور تاختند ایشان را نیز مغلوب و مقهور ساختند، عبد العزیز سلطان که با هفت هزار (۷۰۰۰) کس در مشهد مقدس رضویه علیه السّلام بود از این اخبار و آثار تاب درنگ و قدرت جنگ در خود ندیده از مشهد بیرون رفته، در هرات به اردوی عبید اللّه خان پدر خود ملحق شد او نیز راه بخارا گرفت که گفته‌اند:

نظم گریزی به هنگام و سر بر بجای به از پهلوانی و سر زیر پای

ذکر رحلت پادشاه دانش‌پناه ظهیر الدّین محمد میرزا بابر بن عمر شیخ میرزا بن میرزا ابو سعید بن سلطان محمد بن میران شاه بن امیر تیمور گورکان در این سال و اشاره به مجملی از احوال او و جلوس همایون در هندوستان

چون اولاد و احفاد امیر کبیر تیمور به غدر و کینه سلاطین اوزبکیه غالبا برافتادند، میرزا بابر در ترکستان و بدخشان کرّوفرّی داشت، آخر الامر خوانین شیبانی او را ضعیف کردند، اندک اندک بلاد کابل و قندهار و هندوستان را گرفت، و چون مقدر بود که چندگاه او و اولاد او در ممالک هندوستان سلطنت نمایند، در آن بلاد کارش قوتی یافت و با هرکه مقابله کرد غالب شد تا در سال نهصد و سی و دو (۹۳۲ ه‍/ ۱۵۲۶ م) دهلی دار الملک هندوستان به تصرف ظهیر الدّین محمد بابر پادشاه درآمده، او را بعد از فتح، بابر شاه غازی نگاشتند.

آنچه شاهان روزگار در مدّتهای بسیار در خزینه خود اذخار کرده بودند به تصرف او درآمد؛ و او نیز در بذل و بخشش مسامحه ننمود، حاضر و غایب از انعام او بهره داشتند، حتی به مکه و مدینه نذورات می‌فرستاد و به عموم مردم انعام می‌کرد. در مدت پنجاه (۵۰) سال عمر خود در دوازده (۱۲) سالگی پای بر سریر سلطنت خراسان نهاد و سی و هشت (۳۸) سال سلطنت کرد، واقعات بابری کتابی است که او به ترکی نوشته، بیشتر سوانح ایام خود را در آن مرقوم داشته.

و در سایر تواریخ نیز مفصلا مسطور است، به صفت شجاعت و سخاوت و فضل و کمال موصوف بود و به علوّ همّت و رسوخ و عزم معروف. در سال نهصد و سی و هفت (۹۳۷ ه‍/ ۱۵۳۰-۱۵۳۱ م) مریض گردید، همایون میرزا فرزند ارجمند خود را که از حکومت بدخشان سابقا احضار کرده بود رسید و هندال میرزا فرزند دیگر خود واگذاشته بود، لشکری میرزا نام نیز پسری داشت.

الحاصل در دوشنبه پنجم جمادی الاولی سال مذکور از جهان غرور به سرای سرور ارتحال نمود و حسب‌الوصیّت و الاستحقاق محمّد همایون میرزا بر جای او به سلطنت جلوس کرد و دیگرباره اولاد امیر صاحبقران در جوانب کابل و هندوستان به مملکت