پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۲۵

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

آورده از جرایم و آثام زبان به اعتذار و استغفار گشایم.

مراحم خسروانه ملتمس او مبذول داشته از موقف عنایت و مرحمت فرمان نافذ گشت که: هیچ آفریده [باید] مزاحم و متعرّض او نگردد تا بیرون آمده به هرجا که خاطرش خواهد برود. و باز امیر حسین کس فرستاد که: فردا بیرون می‌آیم مشروط به آنکه امیر تیمور عهد و پیمان در میان آورده که قصد جان من نکند و هیچ آفریده را نیز نفرماید که تعرّض به من نماید.

و حضرت صاحبقرانی که در عهد و میثاق و صدق و صفا بلکه در جمیع فضایل نفسانی سرآمد سلاطین [زمان] و خواقین دوران بود بر آن جمله پیمان بست؛ و قرار بر آن یافت که روز دیگر به سلامت بیرون آمده به هرجا که خواهد برود. و [امیر حسین] به فحوای این کلمه که:

مصراع بدعهد مرا چه خویشتن پندارد امیر حسین بر این سخن اعتماد ننمود و چون زمانه لباس سوگواری در برافکند امیر حسین با دو نوکر بیرون آمد و از کمال دهشت و حیرت نمی‌دانست که به کجا می‌رود و کیف ما اتّفق قدم به هر طرف می‌نهاد تا به شهر کهنه افتاد و قریب به صبح شده بود که نوکران را به بهانه‌ای از خود دور ساخته خائف و گریزان بر بالای منارۀ مسجد جمعۀ شهر ویران که از آسیب تعرض لشکر تاتار آن منار در وقت کندن و تخریب عمارات سالم مانده بود و دست حوادث ایام مغول به گریبان آن نرسیده رفت و ندانست که:

بیت از مرگ حذر کردن دو روز روا نیست روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست و از عجایب و حالات و غرایب اتّفاقات آنکه شخصی اسبی گم کرده بود و هرچند که می‌جست نمی‌یافت، ناگاه بر خاطرش آمد که به آن مناره بالا رود و نظر به اطراف و جوانب دشت و صحرا اندازد شاید که سیاهی گم‌شده به چشمش درآید یا صهیل اسب به گوشش رسد.

بیت زشت هم بد نیست کاو از حمارکم ارغنون آید به گوش صاحب از چه انکر است و خداوند اسب مفقود چون بر آن مناره برآمد امیر حسین را دید و بشناخت و خدمتش در ایام رفاهیت با آنکه یک کف گندم بریان به هیچ مبارز پهلوان نمی‌داد، در آن حال از بیم جان مشتی مروارید غلطان بدان شخص داد و در کتمان سرّ خویش مبالغه‌ها فرمود و به مواعید خوب امیدوار گردانید.

آن مرد امیر حسین را به سوگندان عظیم امیدوار و مطمئن خاطر گردانیده فرودآمد و به درگاه حضرت صاحبقرانی رفته صورت قضیه را [به تفصیل] معروض نمود.

شاه و سپاه و گدا بر آن حال اطلاع یافته پیاده و سواره به جانب مناره شتافتند.

امیر حسین چون دید که گروه انبوه به اشتیاق دیدار عزیزش متوجه‌اند از آن بالا به زیر آمده در سوراخ دیوار همان مسجد درخزید. و چون دست اجل گریبان جانش گرفته بود مقداری از دامان جامه‌اش در بیرون ماند، مردم به بالای مناره رفتند خدمتش را نیافتند و از آنجا مراجعت کرده پی به شکاف دیوار بردند و از شکافش خواجه‌وار بیرون کشیده، دست و گردن بسته پیش حضرت صاحبقرانی رسانیدند.

بیت کسی که گردن از امرت کشید گردونش به آستان تو او را کشان‌کشان آورد حضرت صاحبقران پاکیزه سیرت صافی ضمیر نخواست که از مقتضی عهد تجاوز نموده، هیچ‌گونه تعرّضی به او رساند، و روی به امرا آورده گفت که: من از ریختن خون او در گذشته‌ام و جفاهای او را کان لم یکن انگاشته. چون او را از مجلس بیرون آوردند امیر کیخسرو ختلانی اضطراب آغاز نهاده معروض حضرت صاحبقرانی گردانید که: امیر حسین برادرم کیقباد را کشته است او را به من باید سپرد تا به مقتضای شرع شریف او را به قصاص رسانم، آن حضرت کیخسرو را تسکین داده فرمود که: تو از سر این دعوی بگذر که عاقبت وخامت خون ناحق به روزگار او خواهد رسید.

و در اثنای این گفت و شنید حضرت صاحبقران ظفرقرین یاد ایام گذشته کرده حقوق مصاحبت قدیم به خاطر گذرانید و در به بی‌اعتباری دنیا به دیدۀ تأمل نگریست و از تلخی زهر فراق الجای ترکان آغا خواهر امیر حسین که حرم محترم حضرت صاحبقران بود حزن و الم بر ضمیر منیرش استیلا یافته، [گریست]. امیر اولجایتو که از نیک و بد ایام واقف بود و به سود و زیان شهور و اعوان عارف، چون رقّت آن حضرت و خلاصی امارت پناهی مشاهده کرده دانست که اگر امیر حسین پای از آن غرقاب به ساحل نجات نهد همه را دست از جان شیرین باید شست، لاجرم به گوشۀ چشم اشارت به امیر مؤید و امیر کیخسرو کرد و ایشان این معنی دریافته بی‌رخصت از عقب امیر حسین شتافته کار او به اتمام رسانیدند. و دو پسر امیر حسین را با خانی که برگزیدۀ او بود از میان برداشتند و دو پسر دیگرش گریخته به طرف دیار هند رفتند و در غربت به پدر و برادران پیوستند.

و لشکر بر قلعۀ هندوان مستولی شد، مجموع خزاین و دفاین امیر حسین را با خواتین و متعلّقان و منتسبان او پیش حضرت صاحبقران جهان‌ستان آوردند. و آن حضرت سرای ملک خانم دختر قزان سلطان والوس آغا دختر [امیر بیان سلدوز و اسلام آغا بنت امیر خضر ییسوری و طغای ترکان خاتون را در حرم خاص جای داد و سونج قتلق آغا] دختر ترمشیرین خان که بر سایر خواتین امیر حسین سمت تقدم داشت به بهرام جلایر داد و دیگر خواتین و زنان و [قمایان و] دختران را به امرا و مقرّبان و سایر ملازمان نامزد فرمود.

دنیا عروسی است که هر روز دست در گردن شوهری کند و حریفی است که هر شب دل به مهر دیگری نهد، کوس سعادت هر دم در مقامی زنند و خطبۀ سلطنت هر جمعه به نامی خوانند وَ تِلْکَ اَلْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ اَلنّٰاسِ و این واقعۀ عظمی در رمضان سنۀ احد و سبعین و سبع مائه (۷۷۱ ه‍/آوریل ۱۳۷۰ م) اتفاق افتاد.

و بعد از قتل امیر حسین فرمان جهان‌مطاع شرف نفاذ یافت که مردم از قلعۀ هندوان به شهر بلخ روند و در آن موضع آغاز عمارات کرده متوطن شوند و حصار مذکور را ویران ساخته غنایم فراوان به دست لشکریان افتاد که فقر و احتیاج در میان ایشان مانند عنقا و کیمیا شد.

[سلطنت امیر تیمور گورکان]

ذکر سلطنت حضرت صاحبقران گیتی‌ستان و بیعت نمودن امرا با آن حضرت [و نهضت آن حضرت در بدایت حال از بلخ به دار الملک سمرقند]

چون به مقتضای کلمۀ کریمه وَ تَنْزِعُ اَلْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ فراش کارخانۀ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بساط حکومت و سلطنت امیر حسین [بن امیر مسلا را] درنوشت؛ منشیان دیوان مالک ممالک ایجاد و انشا [۲۵] به اقتضای وَ اَللّٰهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشٰاءُ منشور إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَةً فِی اَلْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ اَلنّٰاسِ بِالْحَقِّ به نام خجسته فرجام حضرت صاحبقران کشورستان قطب الحق و الدّنیا و الدّین امیر تیمور گورکان نوشتند.

بیان این سخن آن است که امیر حسین که [در آن زمان] دم از استبداد و استقلال می‌زد بر زبان او به غیر از لفظ انا و لا غیری جاری نمی‌گشت به تیغ قهر ملازمان بارگاه گردون اشتباه که موافق حکم شریعت غرّا و ملّت بیضا بود کشته شد و مجموع ممالک در تحت تصرف بندگان اقدس [درگاه] درآمد و آوازۀ این فتح ارجمند در اطراف دیار خراسان و ماوراءالنّهر شیوع یافت، خوفی عظیم و رعبی قوی بر خاطر اقاصی و ادانی مستولی شد.