پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۲۴۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

بنشست، عبید اللّه خان به جانب بسطام آمد، اخی سلطان و دمری سلطان و شاه علی سلطان با سه هزار (۳۰۰۰) نفر در چمن بسطام به عبید اللّه خان رسیدند، بالضروره صف برکشیدند، با سپاه عبید اللّه خان محاربه کردند که کسی چنان رزمی بزرگ نکرده است. اخی سلطان مکرّر خود را بر قلب عبید اللّه خان زد و قلب او را متخلخل و قلب او را متزلزل ساخت و سلاطین ثلاثه هر سه بعد از محاربات به قتل آمدند.

زینل خان باز از استراباد بیرون رفته عبید اللّه خان، استراباد را به یکی از امرای خود که رئیس بهادر نام داشت سپرد و روانۀ هرات شد، در غوریان قشلاق کرده و در نهصد و سی و چهار (۹۳۴ ه‍/ ۱۵۲۸ م) به محاصرۀ هرات رفت. در آن وقت حکومت هرات با حسین خان شاملو برادر دورمیش خان بود، مدت محاصره به هفت ماه کشید.

و در این اثنا خبر قتل زینل خان که بر سر رئیس بهادر آمده به عبید اللّه خان رسید و مسرور گردید، در همان روز یورش بر شهر هرات بردند، تیری بر باره‌ای که از اعاظم اوزبکیه بود رسید و سر او را بریده نزد حسین خان به شهر آوردند. شاه طهماسب چون اخبار استراباد و خراسان را شنید عازم خراسان گردید چوهه سلطان را به رسم منقلای با سپاهی آهن‌خای روانه فرمود، خود به سلطان میدان رفته رئیس بهادر آوازه سپاه شنیده مخوف گردیده، در قلعۀ دامغان تحصن جسته بود.

چوهه سلطان و اولامه سلطان و محمد خان ذو القدر اغلی او را محصور کردند، رئیس بهادر را گرفتند و قلعه را گشادند، اوزبکان را قتل عام کردند. و شاه ظفر همراه از راه کالپوش به مشهد مقدس رضوی علیه السّلام رفته شرط زیارت به جای آورده، بعد از چند روزی به عزم دار السّلطنة هرات و منازعه با عبید اللّه خان اعلام ظفر ارتسام در حرکت آمدند. چون به جام رسیدند عبید اللّه خان از سطوت سپاه قزلباشیه متوهم شده از هرات روی به بخارا کرد و به کوجم خان چنان نمود که پادشاه ایران بر سر توران خواهد آمد.

در بیان توجه شاه طهماسب صفوی به هرات و اجتماع خوانین ترکستان به موافقت کوجم خان بن ابو الخیر خان چنگیزی به عزم خراسان

لمؤلفه دگر فتنه بازار خود تیز کرد متاعش همه تیغ خونریز کرد به توران و ایران زد و سوی آب ز رستم سخن رفت و افراسیاب عبید اللّه خان بن محمود سلطان که مطاع و مقوی و معین و مغوی کوجم خان چنگیزی بود خان ترکستان را به حرکت و خونریزی مایل کرد و در تمام ترکستان آوازه ایللیک درانداختند. خانان و سلطانان جوجی‌نژاد و چنگیزی‌نهاد کلاّ موافقت کردند و با حشر و حشم روی به راه آوردند، از ولایات ماوراءالنهر و فرغانه و ترکستان و اندجان و اترار و کاشغر و خوارزم و قلماق و قرقیز و قزاق و قراختای و قراقلپاق و ترکمانان دشت قپچاق سپاهی زیاده از حد حصر در نزد خان عصر جمع گردیدند.

براق خان و فولاد سلطان و عبد العزیز سلطان و عبد اللطیف سلطان و جانی بیک سلطان و گلدی محمد سلطان و ابو سعید سلطان و سونجک محمّد و کسکن قراسلطان و سایر سرداران آن بلاد به اتفاق خان عظیم الشّأن کوجم خان شیبانی چنگیزی عزم راه کرده از آب آمویه چون صرصر عاد درگذشتند و مرحله‌پیمای بلاد خراسان گشتند:

نظم فزون ز لشکرشان بر فلک ستاره نبود حجر نبود بروی زمین چنان و مدر ز چین و ماچین یک‌رویه تا لب جیحون ز ترک و تاجیک از ترکمان و غز و خزر سوار ایشان بر پشت اسب چونان بود که می‌بروید بر تیغ کوهسار شجر گروه بی‌حد ایشان چو لشکر یأجوج سلیح محکم ایشان چو سد اسکندر چون حقیقت این خبر بر لشکر پرخاش‌خر پادشاه ایران شایع شد سپاه کینه‌خواه بی‌تشویش و اکراه مستعد قتال و مصمم جدال شدند و با اینکه زیاده از بیست و چهار هزار (۲۴۰۰۰) سوار در رکاب شهریار نبود بر وجه استعجال سپاه ترکستان را استقبال فرموده در روز دوشنبه نهم شهر محرم الحرام سال نهصد و سی و پنج (۹۳۵ ه‍/سپتامبر ۱۵۲۸ م) در زورآباد جام تلاقی دو شاه والاجاه و دو سپاه کینه‌خواه واقع گردید.

لمؤلفه تو گفتی دو دریا است پرموج‌وجوش که از موجه‌اش کوه و در پرخروش دو دریای لشکر به یک‌بارگی فروآمدند از سربارگی ز بس خیمه‌ها زرد و سرخ و سیاه همی قبه بفراخت بر مهر و ماه گمان برده هرکس که جز این سپهر هزار است افلاک و صد ماه و مهر آن شب که شب دهم محرم و عاشورا بود دو سپاه به تهیه اسباب حرب و ادوات طعن و ضرب می‌پرداختند، تیغ و سنان خود پیراسته قاطع و ساطع می‌ساختند.

بعضی بی‌دلان از عبید اللّه عرب و عاشورای آن دشت پرکرب یاد می‌کردند و خاطر خود را به خیالات و تصوّرات شاد می‌داشتند.

ارباب تواریخ نگاشته‌اند که بعد از یورش خان بزرگ چنگیز خان ترک سپاهی بدین عدّت و عدد و شدّت و مدد از آب آمویه جیحون به خاک ایران عبور نکرده، صد و هشتاد هزار (۱۸۰۰۰۰) و دویست هزار (۲۰۰۰۰۰) کمابیش گفته‌اند و بر صحّت آن وثوقی نیست.

روز دیگر که خورشید خاوری به شوق دیدار آن معرکه داوری روی نمود، گفتی روز فزع اکبر و اجتماع محشر است و به مضمون حقیقت مشحون یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ همه از تصوّر خاتمه کار خود در امید و بیم و خوف و خطر عظیم تا گاه سحر دیده‌ها قرین سهاد و سحر داشتند و همّت بر تجدید و تهنید خنجر و شمشیر می‌گماشتند.