پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۲۴۱

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

آکنده به سلطان بایزید بن سلطان محمد غازی پادشاه مرز و بوم روم هدیه فرستادند. و به قول بعضی کاسه سر او را به سکۀ زر گرفته و در بزم حریفان میگسار همی‌گردانیدند ، جام محفل باده‌خواران خاص پادشاه گیتی‌مناص بود فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی اَلْأَبْصٰارِ.

آقا رستم روزافزون که حاکم رستمدار و مازندران بودی و همیشه با ملازمان خاقان گیتی‌ستان از روی مکابرت و مفاخرت گفتی که: دست من بر دامن تولای شاهی بیک خان است. لهذا به حکم پادشاه فلک خرگاه یک دست او را بریده، یکی از چاکران به مازندران برده در دامن آقا رستم درافکند و گفت:

فرمان پادشاه گیتی‌پناه شاه اسماعیل بهادر خان این است که چون دست تو به دامان شاهی بیک خان نرسید اینک دست او را به دامان تو رسانیدیم.

آقا رستم مذکور از دیدن و شنیدن این تهدید زهره‌اش آب شد و پس از چند روز

از این واهمه و بیم جان تسلیم کرد.

بر یدان صرصرکردار و قاصدان صبارفتار، خبر این فتح همایون به اطراف و اکناف رسانیدند و در تمام خراسان خطبه و سکه به القاب ائمه اطیاب اثناعشر علیهم السّلام و نام پادشاه با احتشام جاری و ساری شد و شعار مذمت اثناعشری در تمامت بلاد خراسان رواج یافت.

و پادشاه شکرشکن در آن زمستان در شهر هرات منزل و مسکن گزید، شاهزادگان اطراف به تهنیت او آمدند از آن جمله سلطان اویس میرزا پسر سلطان ابو سعید گورکانی بود که از بدخشان به پایه سریر پادشاه عالمگیر رسید؛ و دیگری محمد بابر میرزا بن عمر شیخ میرزا بود که از کابل ایلچی فرستاده اظهار ارادت نمود.

و در بهار این سال پادشاه بی‌همال به عزم تسخیر ماوراءالنهر از آن شهر حرکت فرموده، چون به میمنه و فاریاب از نزول و ورود آن حضرت فیض‌یاب شد سلاطین اوزبیک و محمد تیمور سلطان ولدشاهی بیک خان که در سمرقند بود عبید خان که در بخارا حکومت می‌نمود و جانی بیک سلطان و سایر امرا و سلاطین ماوراءالنهر به یکدیگر پیوسته در مقام مصالحه برآمدند و ایلچیان نزد شاه کشورگیر فرستاده، خواجه محمود را طلب کردند که قرار امر صلح دهند و از تشویش وارهند.

خواجه محمود به آن طرف آب جیحون رفته آخر الامر مقرّر شد که رود جیحون واسطۀ ملک ایران و توران باشد و از هیچ طرف تطاول و تعدّی روی ندهد، لهذا شاه مراجعت فرموده اما اندخود و شبرغان و چیچکتو و میمنه و فاریاب را به بیرام بیک قرامانلو داد و او را در همان‌جا گذاشته بازگشت.

در این ایام به قم قشلاق اتفاق افتاد و ایلچیان اطراف به تهنیت آمدند و حکام مازندران نیز به خدمت آمده نصف ولایت مازندران را به میر عبد الکریم از اولاد میر بزرگ و نصف دیگر به آقا محمد روزافزون مرحمت شد. حکام گیلانات و شروانات باج و خراج فرستادند و شروان به شیخ شاه پسر فرخ یسار تفویض یافت؛ و اردو در نواحی قم و ساوه و فراهان به عیش و شکار مشغول بودند، سه چهار مرتبه در این حدود شکار جرگه شد: مرتبه اول بیست و شش هزار (۲۶۰۰۰)

شکاری کشتند، و بار دویم پنجاه و هفت هزار (۵۷۰۰۰) جانور بی‌جان کردند، دفعه آخر ده هزار (۱۰۰۰۰) صید هلاک کردند، از بیم قطع نسل حیوانات ترک نمودند.

ذکر رسیدن نامۀ بابر میرزا ظهیر الدّولة گورکانی و جواب او و مأموریت او به فتح دیار ماوراءالنهر

امیرزاده میرزا بابر بن میرزا عمر شیخ بن میرزا ابو سعید گورکانی که پدرش در هشتصد و نود و نه (۸۹۹ ه‍/ ۱۴۸۴ م) وفات یافته بود و او در اوزکند و اندجان به جای پدر سلطنت می‌کرد و سالها در ترکستان با خانان اوزبیک مدافعه داشت، در این اوقات که خوانین اوزبکیه به عهود و مواثیق مصالحه با شاه اسماعیل وفا نکردند و از حدّ خود تجاوز می‌نمودند به خدمت پادشاه عرضه داشت که مأذون گردد که هرآنچه از ولایات ماوراءالنهر تواند مسخّر ساخت او را باشد، شاه اسماعیل نیز بدین امر رضا داد و او را به مدد تقویت فزود.

چون بابر میرزا در سال نهصد و هفده (۹۱۷ ه‍/ ۱۵۱۱ م) به معاونت امرای قزلباشیه بر ماوراءالنهر استیلا یافت و ایشان را برگردانید، اوزبکیه در دیگر سال که نهصد و هیجده (۹۱۸ ه‍/ ۱۵۱۲ م) باشد در استیصال بابر میرزا موافقت کردند.

تیمور سلطان و عبید اللّه خان و جانی بیک سلطان بر سر تاشکند آمدند و از آنجا به بخارا شتافتند و منقلای ایشان نواحی بخارا را تاختند. بابر پادشاه را با ایشان محاربه روی داده منهزم شد، و به بخارا رفته از آنجا به سمرقند و از سمرقند به حصار حصاری گشت.

دیگربار بلاد ماوراءالنهر از تصرف لشکر جغتای بیرون رفته وکیل دولت امیر نجم ثانی که از امرای بزرگ حضرت سلطانی شاه اسماعیل و مأمور به نظم خراسان بود، از این واقعه خبردار آمد، همّت بر دفع اوزبکیه گماشت و از بابر میرزا که در حصار بود استمداد کرده، بابر میرزا در نواحی ترند با عساکر قزلباشیه موافقت کرده به ظاهر قرشی آمدند و شیخم میرزا که خال عبید اللّه خان اوزبک بود در قلعه خزید و نجم بیک به اندک جهدی آن قلعه را مفتوح و قلعه‌گیان را قتل‌عام نمود. شیخم میرزا و پانزده هزار (۱۵۰۰۰) کس به قتل آمدند و بابر میرزا شفاعت بعضی از آنها که جغتائی بودند نموده، امیر نجم نپذیرفت. لهذا این مایه رنجش بابر میرزا شده در وقت محاصره غجدوان موافقت نکرده به حصار رفت، چنانکه مرقوم خواهد شد و کار نجم پریشان گردید. علی‌ایّحال بعد از فتح قرشی و قتل عام آن ولایت، سلطان اوزبک هریک در قلعۀ جداگانه تحصن شدند و نجم ثانی بر سر قلعه غجدوان که تیمور پسر شیبک خان در آن درآمده بود، آمده به محاصره پرداخت؛ اما کاری نساخت.

[درگذشت امیر نجم ثانی]

و در این وقت زمستان بود و در اردوی