پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۲۳۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و اخبار سال نهصد یازدهم (۹۱۱ ه‍/ ۱۵۰۵ م) که ششم سال خروج شاه اسماعیل صفوی بوده

[وفات سلطان حسین بن بایقرا]

شاه سلطان حسین بن بایقرا میرزا که از بقایای احفاد امیر صاحبقران تیمور گورکان بود، چنانکه در مجلد هفتم «روضة الصفا» مسطور است، در دوشنبه یازدهم ذی‌حجه به عزم رزم شاهی بیک خان اوزبک به جانب بادغیس روانه شد، در منزل بابا الهی به رحمت الهی پیوست و از زحمات نامتناهی برست، چه که چندین سال به مرض فلج گرفتار و از اختلاف حالات پسرانش نیز در آزار بود، اگرچه عمری بلند و طولانی داشت همانا آن مدت را یک ساعت پنداشت. بلی.

لمؤلفه جهان اژدهائی است مردم‌گزا کزو نیست غیر از جدائی سزا از آن پیش گر کینه فرسایدت گریز ار رهائی از او بایدت نمودی است گیتی که بودیش نیست سراسر زیان است و سودیش نیست خوشی‌های او چونکه پاینده نیست بدو دل سپردن خوش آینده نیست و شاه اسماعیل صفوی در این سال حکم کرد که هرکه در وقت جنگ سلطان حیدر با شروان شاه موافقت داشته به قتل رسانیدند.

[حکومت سلطان احمد بن حسین در گیلان]

از گیلان خبر رسید که کارکیا میرزا علی که منزوی شده بود، جمعی را بر آن داشته که برادرش سلطان حسین را در خانه خود به قتل رسانیدند و امرای سلطان حسین اطلاع یافته، میرزا علی را نیز کشتند و سرّ خبر من حفر بئرأ لاخیه لقد وقع فیه آشکارا شد.

لهذا سلطان احمد پسر سلطان حسین که از ملتزمین رکاب مستطاب پادشاهی بود به موجب فرمان شاهانه با جمعی از ترکمانان به حکومت گیلان رفت، امرای سلطان حسین که کارکیا میرزا علی را کشته بودند به استقبال کارکیا سلطان احمد آمدند. در حین ملاقات بی‌مقالات آن همه به قتل رسیدند و سلطان احمد مستقلا به حکومت گیلان پرداخت و تأدیب حکام رشت در این قشلاق منظور نظر خدیو آفاق بود، حاکم آنجا به عجزولابه و توبه و انابه شفیع چند برانگیخت و معفو شد؛ ولی حاکم خلخال و طارم در این اوان به قتل رسیدند. و به وقت بهار اردوی شهریار به سلطانیه رفت و همه جا شکارکنان و نخجیرافکنان به آذربایجان همی‌رفتند و در خوی قشلاق واقع.

ذکر وقایع سال نهصد و دوازدهم (۹۱۲ ه‍/ ۱۵۰۶ م) و حوادثی که روی داده

چون مشهود رأی پادشاه گیتی‌ستان شاه اسماعیل صفوی شد که صارم نام حاکم گرجستان بر جادۀ عصیان مستقیم است و در قطع طریق متردّدین اسلام ثابت الرّأی، جمعی از امرای قزلباشیه را به قلع و قمع او برگماشت. صارم بعد از محاربات بسیار صارم جلادت در نیام مخافت نهفت و هزیمت شد، اما عبدی بیک شاملو و سارو - علی مهردار حضرت شهریار در این کارزار عزّ شهادت یافتند، پسر و برادر صارم گرفتار شدند؛ و امرای دیگر به خوی مراجعت کردند و برادر و پسر صارم به انواع گوناگون به قتل آمدند.

[وقایع سال نهصد و سیزدهم (۹۱۳ ه‍/ ۱۵۰۷ م)]

و پادشاه اسلام‌پناه در سال نهصد و سیزدهم (۹۱۳ ه‍/ ۱۵۰۷ م) ساخته جنگ علاء الدّولة ذو القدر شدند.

توضیح این مقال آنکه به عرض پادشاه جم‌جاه رسید که چون سلطان مراد از هزیمت جان بدر برد به نزد علاءالدولۀ ذو القدر حاکم بلاد ابلستان و مرعش رفته و به مصاهرت او تخصیص جسته به استظهار لشکر علاء الدولة به تسخیر دیاربکر پرداخته، در آن ولایت استقلالی حاصل نموده، انتهاز وقت را منتظر است. پادشاه ظل اللّه فرمان داد که اعلام نصرت فرجام به جانب ارزنجان در اهتزاز آیند.

چون علاء الدّولة از قرب وصول آن لشکر قیامت اثر مطلع گردید، به جانب ابلستان رفته کوه موسوم به درنا را پشتیوان خود ساخته منتظر بماند. بعد از مقابله طرفین و تسویه صفوف جانبین، آتش قتال به باد جدال اشتعال یافت، طایفه ذو القدر بی‌حذر از قضا و قدر پای ثبات فشردند و به تیر و سنان و شمشیر جان‌ستان دست بردند:

لمؤلفه نخستین سپردند ره نرم‌نرم شد آنگه نبرد دوسو گرم گرم به هم درفتاد آن دو رویه سیاه چو صبح سفید و چو شام سیاه دلیران به کردار رندان مست ز ببریده سر کاسۀ می به دست سواران چو درند شیر ژیان که در حمله بر گلۀ مادیان زمین نار گفتی شکافد همی و یا سرخ اطلس ببافد همی گویند سه شبانه‌روز از بام تا شام در میانه آن دو لشکر خونریز خون‌آشام جنگ قایم بود و دایم، تا آخر الامر شاه اسماعیل صفوی منصور شد و علاء الدّولة ذو القدر مقهور و به جبال شامخه و تلال راسخه پناه برد. ولایت و اردوی او به غارت رفت.

بعضی از دیاربکر که به تصرف شاه درآمده بود، ایالت آن به محمد خان استاجلو مفوض شد.

[کشته شدن قاسم پسر علاء الدولة ذو القدر]

و در این سال امیر خان موصلوی ترکمان به خدمت آمد مورد الطاف شاهانه گردید و بعد از مراجعت پادشاهانه، پسر علاء الدّولة که او را قاسم نام بود و پدر به واسطۀ شجاعت او را ساروقیلان می‌سرود بر سر محمّد خان استاجلو آمده با برادر و جمعی مقتول شد، محمّد خان استقلال یافت و امیر خان موصلو به منصب مهرداری مفتخر آمد.

[شکست علاء الدّولۀ ذو القدر از محمد خان استاجلو]

هم در این سال قشلاق در خوی واقع شد، علاء الدّولة چند کرّت دیگر استعداد سپاه کرده بر سر محمّد خان استاجلو تاخته و کاری نساخته، چند پسر دیگرش کشته شدند و خود شکستی فاحش یافت؛ و بالاخره به دست سپاه رومیه به قتل آمد. و این علاء الدولة در مملکت مرعش و ابلستان و توابع آن صاحب هشتاد هزار (۸۰۰۰۰) خانۀ ذو القدر و پدران او ملک اصلان و سلیمان و ناصر الدّین در آن ملک سلطنت داشتند و خود از آنها جلیل‌تر گردیده بود، با سلاطین مصر و روم به مکیدت و خدعت رفتار می‌نمود، به هیچ‌یک خدمت نمی‌کرد.

[وفات بدیع الزمان میرزا و انقراض گورکانیه]

پسران سلطان حسین میرزای بایقرا بعد از پدر