هم در آغاز بهار سنه نهصد و نه (۹۰۹ ه/ ۱۵۰۳-۱۵۰۴ م) به پای قلعۀ گلخندان که از قلاع رفیعه و بقاع منیعه بود توجه کرد.
و بعد از تسخیر و تصرّف آن قلعه به قلعۀ فیروزهکوه که سر بر فلک فیروزهفام کشیده داشت روی آورد، امیر علی کیای چلاوی از شورش یورش تاب سکون ندیده به پای عذر و لابه راه اطاعت و خراعت پوئیده، حسن کیای مازندرانی با این همه تأیید یزدانی متنبه نشد، با دوازده هزار (۱۲۰۰۰) سوار جرّار و جمعی پیادگان جلادت آثار سر راه بر سپاه نصرت شعار بگرفته کاری از پیش نبرده به قلعه استا که محکمترین قلاع آن ممالک و حصنی است صعب المسالک تحصن نمود؛ و دیوساران مازندران به نزاع و دفاع پرداختند و از هرجا در آن قلعه تاختند:
لمؤلفه نه قلعه بود که حصنی پیش نشیب سپهر نه باره بود که کوهی سرش فراز سحاب در آن گروهی رزمآزمای و گردنکش به پنجه هر تن فولادخای و آهنتاب همه پسرکش از راه حیله چون رستم همه پدرگیر از روی حمله چون سهراب به وقت جلوه همه بوده دشنهکش چون شید به گاه حیله همه بوده تشنهکش چو سراب پادشاه ذی جاه قریب به یک ماه بر گرد آن قلعۀ انبوه و کوه فلک شکوه مصمم و مترصّد فتح آن باره خاره و قمع آن دیو پتیاره بنشست؛ و غالبا از طرفین محاربه اتفاق میافتاد و اهالی قلعه در کمال اطمینان و ثبات بودند و مدافعه مینمودند.
چون بر رأی عالمآرای خدیو شهرگیر ظاهر شد که اهل قلعه از راهی مخفی که از سنگ تراشیدهاند از رود زیر قلعه، آب به فراز باره میبرند، حکم فرمود که راه رود را بگردانیدند و آب را از ایشان ببریدند. متحصّنان قلعه بر آن قلّه از فراق آب چون ماهی بر خاک بیتاب شدند و به عجز درآمدند.
مع القصه پس از سی و پنج روز (۳۵) قلعه و قلعهگیان به تصرف پادشاه عالم و عالمیان درآمدند و ابقا بر احدی نکردند، سوای بعضی از اهل قلم که قلم عفو بر جرایم اعمال و ذمایم افعال ایشان کشیده شد، حسب الامر، تمام اهل قلعه به وادی عدم روی نهادند و در آتش قهر قهرمان دهر ماده و نر، و خشک و تر، نادان و دانا و پیر و برنا بسوختند. مراد بیک جهانشاهلو که رئیس طوایف ترکمانیه آققوینلوی بایندری بود و حسن کیا را تقویت مینمود، همچون گیاه خشک در آتش بسوخت و حسن کیاچلاوی که خود را از اولاد کیان میشمرد در قفس کرد، معذب بداشتند تا آنکه او خود را بکشت و به امر خسرو پیروزگر او را با همان قفس چوبین آتش زدند. بلی:
بیت چراغی را که ایزد برفروزد هر آنکو پف کند پوزش بسوزد علی الجمله به قول احسن التواریخ در این یورش قریب به سی هزار (۳۰۰۰۰) کس از مخالفین به قتل درآمدند.
آمدن محمّد حسین میرزا پسر سلطان حسین میرزا بن بایقرا از استراباد و سلطان حسین برادر کارکیا میرزا علی از لاهیجان به درگاه گیتیپناه حضرت پادشاه
در هنگامی که اردوی بزرگ سلطانی به محاصرۀ حصار استا میپرداخت مظفر حسین میرزا پسر سلطان حسین بن منصور بایقرا بر محمّد حسین میرزا والی استراباد غلبه کرده، محمّد حسین میرزا روی به درگاه گیتیپناه شاه اسماعیل آورده اعانت جست؛ و پادشاه غازی او را مورد عنایت بیغایات ساخته به انعام تاج و کمر زر و شمشیر مرصّع و خلعت زردوز و اسب با زین طلا مخلّع کرده، جمعی از غازیان شیرشکار قزلباشیه به مدد او مأمور فرمود، به اتفاق او به استراباد رفتند و بر مظفر حسین میرزا مظفر شدند و او را از استراباد بیرون کرده، محمّد حسین میرزا را مستقل و مستقرّ نموده رجعت گزیدند.
[آمدن سلطان حسین برادر کارکیا میرزا علی از لاهیجان به درگاه شاه اسماعیل صفوی]
و سلطان حسین برادر کارکیا میرزا علی که از سادات صحیح النسب و از اولاد حضرت امام زین العابدین و سید السّاجدین بودند به حضرت آمده مورد الطاف بیکران شد، و از اردوی همایون رخصت انصراف یافته به لاهیجان شتافته و در سال نهصد و ده (۹۱۰ ه/ ۱۵۰۴-۱۵۰۵ م) ییلاق در خرقان اتفاق افتاده، و بیشتر ایام به شکار گذشت. و کارکیا حسین چون به لاهیجان شد با برادر مخالفت کرد، کیافریدون وکیل کارکیا میرزا علی را به قتل آورد. میرزا علی بالضروره سلطنت گیلان را بدو تفویض و روی به گوشۀ عزلت آورد.
[شورش محمّد کره در ابرقوه و یزد]
محمّد کره که از قبل ترکمانان آققوینلو به داروغگی ابرقوه منصوب بود و یکی از وابستگان رکاب نصرت مآب را کشته خود به حکومت یزد میپرداخت، اظهار خودسری و استبداد رأی میکرد. لهذا در این سال اردوی فلکشکوه متوجه انتظام امور ابرقوه و یزد شده، مدت یک ماه یزد محاصره بود، بالاخره مفتوح گردید.
محمد کره دستگیر و اسیر شد و اتباع او به قتل آمدند و او را در قفس کرده به اصفهان برده در میدان با قفس آتش زدند و خاکسترش بر باد فنا شد.
[قلع و قمع جغتائیان]
چون در ایام غیبت شاه اسماعیل بعضی از جغتائیان مخالفتی کرده بودند موکب همایون اعلی بعد از فتح یزد به جانب طبس ایلغار نموده، قریب به هفت هزار (۷۰۰۰) کس از لشکر جغتای و غیره عرضۀ تیغ بیدریغ کردند. شاه سلطان حسین بن منصور بایقرا که حاکم خراسان و از اولاد امیر صاحبقران امیر تیمور گورکان بود و در هرات به استقلال سلطنت خراسان همینمود، از استماع این خبر وحشت اثر پریشانخاطر گردید، اما پادشاه با نصفت و عطوفت متعرّض احوال وی نگردیده، بعد از یک هفته به ممالک خود مراجعت فرمود و زمستان در اصفهان قشلاق کرد و بعضی از فتنهجویان اصفهان به تحریک ایدی بیک شاملو حاکم اصفهان به حکم حکمران جهان به قتل رسیدند.
مصرع رخنهگر ملک سرافکند به در محرم سنه نهصد و یازده (۹۱۱ ه/ژوئن ۱۵۰۵ م) اردو از همدان گذشته تا تخت سلیمان آمدند و شکار کردند همه ایام به نخجیر و عشرت گذشت.
ذکر وقایع