پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۲۳۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

که از دودمان سعادت و سیادت بود، سید اسماعیل و همراهان او را کمال حمایت و رعایت می‌نمود.

ذکر خروج حضرت سلطان صاحبقران شاه اسماعیل بهادر خان صفوی موسوی و عروج بر معارج کشورستانی به تائیدات و توفیقات آسمانی

در سنه نهصد و پنج هجری (۹۰۵ ه‍/ ۱۴۹۹-۱۵۰۰ م) که مدت عمر شریف سید اسماعیل بن سلطان حیدر صفوی به سیزده (۱۳) رسیده بود، به اشارت غیبی و امداد لاریبی در گیلان به اتفاق هفت (۷) نفر الی هفتاد (۷۰) به اختلاف روایات، عزم خروج و عروج بر معراج سلطنت و جهانگشائی نمود؛ و بعد از وداع با کارکیا میرزا علی حاکم لاهیجان در نهایت جاه و جلال روانه خلخال شد و از آنجا به اردبیل رفته به شرایط تعظیم و زیارت مرقد شیخ صفی الدّین و والد ماجد و آبای کرام پرداخته، از بواطن فیض مواطن ایشان استمداد همّت کرده، مادر پیر خود را نیز دیده و از آنجا با یک‌هزار و پانصد (۱۵۰۰) کس از صوفیان صافیه قصد قراباغ نمود.

و از آنجا به گوگجه‌تنگیز و ارزنجان توجه فرمود، آوازه درافتاد که شیخ‌اوغلی شاه اسماعیل عزم خروج و جهانگیری دارد چهار هزار (۴۰۰۰) نفر از مریدان سلسله صفویه از حدود شام و دیاربکر و سیواس به معسکر نصرت مماس پیوستند با

هفت هزار (۷۰۰۰) نفر عزم تسخیر شروان و محاربه با شروان شاه فرخ یسار قاتل پدر بزرگوار کرده در سواحل آب کر، بیرام بیک قراقوینلو به خبرگیری به شروان شتافته و از شروان شاه آگاهی یافته مراجعت کرده گفت که: فرخ یسار از عزیمت حضرت خبردار است و می‌گوید: اگر پای در این ولایت نهادی، به تو همان رسد که به جدّ و پدرت رسید. شهریار جوانبخت از این سخن سخت خشمگین شده همان‌گاه از رود کر عبور کرده به شماخی رسید. شروان شاه با بیست هزار (۲۰۰۰۰) سواره و چند هزار پیاده در حدود قلعۀ گلستان به مقابله و مقاتله پرداخت:

لمؤلفه شه شیروان و شه شیرگیر فتادند درهم به شمشیر و تیر دو لشکر ببستند صفها به جنگ تو گفتی دو کوهند پرخاره‌سنگ زمین بحر خون شد و زان موج خواست همی موج آن بحر بر اوج خواست درآمد به پیکار شاه جوان چو ماهی برافراز کوهی روان ز شمشیر او شیر بگریختی ز شیروانیان خون و سر ریختی تو گفتی دگرباره سام سوار به رزم است با گرزه گاوسار چندان از سپاه شروان به قتل اندر آمدند که از جسمشان کوهها عیان بود و از خونشان رودها روان شد، فرخ یسار نیز در آن معرکۀ گیرودار از ضرب شمشیر آبدار کشته شد و هزیمت در سپاه شروان درافتاده، در ضمان امان درآمدند و ایمن شدند.

پادشاه گیتی‌ستان در محمودآباد شروان قشلاق فرمودند و شیخ ابراهیم معروف به شیخ شاه از راه دریا به گیلان رفت و همۀ خزاین و دفاین ملوک شروان به تصرف شاه کشورستان درآمد. و در آن اوقات خبر رسید که الوند با سپاهی الوند مانند به نخجوان آمده، سواران تراکمه را مدافعه فرستاده، شهریار جوان‌بخت جهانگیر از توقف شروان فسخ عزیمت فرموده قصد مقاتلۀ الوند میرزا کرد.

ذکر احوال الوند میرزا بن یوسف بیک بن حسن بیک آق‌قوینلو و محاربه کردن با شاه اسماعیل صفوی و هزیمت یافتن و رفتن شاه اسماعیل به تبریز و بر تخت سلطنت برنشستن

الوند میرزا بن یوسف بیک بن ابو النّصر حسن بیک که بعد از قتل برادرش محمد در دست سلطان مراد خود بر سریر حکومت ایران نشسته بود و تبریز را تختگاه کرده و از کبر و نخوت سر به ماه برآورده، خواست که وجود مسعود اولاد صفویه به کلی از میان برگرفته شود تا بی‌مشارک و منازع پادشاه ایران باشد، و ندانست که در پردۀ تقدیر چه صورت نقش بسته‌اند.

امیر عثمان موصلی را با فوجی از سپاه آق‌قوینلو به مدافعه شاه اسماعیل فرستاده، شهریار جهانگیر نیز پیری بیک قاجار را با جمعی غازیان شیرشکار روانه فرمود، بعد از تلاقی عسکرین شکست بر لشکر الوند رسید. امیر عثمان با جمعی از اجلّه و اعیان تراکمه گرفتار شده به یاسا رسیدند، امیرزاده الوند در غضب رفته خود با سی هزار (۳۰۰۰۰) سپاه جرّار به مقابلۀ لشکر قزلباش درآمد، در شرور نخجوان در سنه ۹۰۷ ه‍ (/ ۱۵۰۱-۱۵۰۲ م) جنگی بزرگ سلطانی واقع شد که جز تیر پیغام مرگ به گوش دلاوران نمی‌رسانید و جز تیغ به سرکشی مجروحان کسی نمی‌رفت، زمین از جریان خون گفتی جیحون است و هوا از گرد سپاه قبه‌ای از اکسون:

لمؤلفه دو صف نی که الوند و البرز بود خس و خاره‌اش خنجر و گرز بود جرنگیدن تیغ‌ها شد به مهر شپاشاپ بیلک به هفتم سپهر ز نیزه هوا چون نیستان شده ز خون خاک رنگین می‌ستان شده روان گشته خون بربر از کبر و خود چو آن چشمه کز کوهی آید فرود ز البرز الوند درهم شکست که هم سنگ را سنگ محکم شکست چو دو سنگ محکم بهم آیدا هر آن کو بود سست کی پایدا با اینکه سپاه قزلباشیه زیاده از هفت هزار (۷۰۰۰) سوار نبودند، چنان رعبی از ایشان در دل تراکمه درافتاده بود که تاب مقاومت نیاورده از آن سی هزار (۳۰۰۰۰) کس هرآنچه باقی بودند فرار نمودند، الوند سست پیوند نیز روی به عرصۀ گریز نهاده و به جانب ارزنجان افتاده، شاه اسماعیل صفوی با شوکت سلیمانی وحشت جمشیدی روی به دار السّلطنة تبریز کرده بر تخت سلطنت و شهریاری جلوس فرموده، آنچه مکنون ضمیر مهر تنویرش بود به ظهور آمد.

حکم همایون شهریاری جاری شد که بر فراز منابر خطبه به نام ائمه اثنی‌عشریه خوانند و در سکه لا اله الاّ اللّه و محمّد رسول اللّه و علی ولی اللّه نقش نمایند