پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۲۳۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و جسمانی و دخترزادۀ شیخ زاهد گیلانی، در هنگام رحلت پدر، به حکم وصایت و رسم ولایت بر مسند ارشاد برنشست و در کمالات و حالات بی‌نظیر بود. سید محمّد نوربخش قهستانی رحمة اللّه که از علمای زمان و عرفای اوان بود و سلسلۀ مشایخ نوربخشیه بدو مشهور است، او را خلیل عجم می‌نامیده. و کاشف الاسرار معین الدّین علی تبریزی معروف به قاسم الانوار ارادت وی را گزیده.

سلاطین عهد به دریافت صحبت وی جهد کردندی و به قبول سعادت ارادت آن حضرت عهد، چنانکه امیر کبیر صاحبقران تیمور گیتی‌ستان بعد از مراجعت از روم و سفر تبریز و اردبیل و آن مرز و بوم، بعد از ملاقات و مقالات از آن جناب استمداد همّتی و استدعای خدمتی کرد. جناب شیخ به شیرین عبارتی در عدل و داد و اطلاق اسرای روم و آن بلاد به امیر کبیر اشارتی فرمود و او تمامت آن اسیران مقیّد را آزاد نمود؛ و جمعی از آنها در خدمت شیخ ماندند و بسیاری به اوطان مألوفه خود راندند. اولاد و احفاد آنان ابا عنجدا به ارادت سلسله علیه صفویه کوشیدند و از جام خلوص رحیق صافیه صفوت نوشیدند، هنوز اولاد آن طایفه را در روم صافیه خوانند و از خانه‌زادان صفویه دانند.

الحاصل جناب شیخ صدر الدّین محمود اساطین و محسود سلاطین بود و ملک اشرف بن تیمورتاش از روی مکیدت و غدر، تخفیف آن صدر پاک صدر خواسته، آن جناب را چندی در تبریز موقوف داشت تا شبی شیخ صفی الدّین را به خواب دید و از قهر وی بترسید، و صدر الدّین را رخصت انصراف به اردبیل داد. بار دیگر احضار خواست و شیخ رنجیده به گیلان رفت.

چون جانی بیک خان اوزبک به تبریز آمد، ملک اشرف را اسیر کرد، جناب شیخ صدر الدّین را بخواند و بر وسادۀ عزّت برنشاند، دگرباره آن سیّد نبیل به وطن مألوف یعنی اردبیل رجوع کرد و ما بقی ایام عمر شریف خود را به طاعت و عبادت در دار الارشاد به سرآورد تا در حدود سنۀ [۷۹۳ ه‍/ ۱۳۹۱ م] به جوار رحمت خالق پیوست و از زحمات خلایق برست.

سلطان علیّ بن صدر الدّین موسی اعلی اللّه مقامه

وصی و خلیفه بالاستحقاق پدر بود و غالبا لباس سیاه در بر می‌نمود، لهذا به

سلطان علی سیاه‌پوش ملقّب و مشهور گشت.

گویند امیر صاحبقران تیمور گورکان را به وی اخلاص خاص بوده و اسرای مرز و بوم روم را چنانکه بدان اشعاری رفت به اشارت وی اطلاق فرموده، و دو سه بار در ایام سیاحت، امیر وی را دیده و قوّت خود را از همّت و توجه وی فهمیده، چنانکه در تواریخ عام خاصه عالم‌آرا توضیح و تشریح این بیان واضح و آشکار است.

الحاصل آن جناب وقتی به زیارت مکۀ معظمه زادها اللّه شرفا رفته و شیخ ابراهیم فرزند ارجمندش تاب مفارقت وی نیاورده به شوق خدمتش مجردا به بطحی شتافت و مجددا سعادت دیدار آن شیخ موحد را دریافت، در هشتصد و سی و دو (۸۳۲ ه‍/ ۱۴۲۹ م) خواجه سلطان علی در بیت المقدس کوس رحیل به جانب سلطان حقیقی جلیل نواخت و مرغ جانش بر شاخسار طوبی آشیان ساخت، شیخ ابراهیم بعد از فراغ از کفن و دفن والد بزرگوار حسب‌الوصیّت به اردبیل بازگشت.

شیخ ابراهیم بن سلطان علی (ره)

در میانۀ این سلسله به شیخ شاه معروف است و باطنا و ظاهرا به هر دو صفت موصوف در بر و سماحت ثانی سمی خویش حضرت خلیل و در صدق و فتوت خلیفه جناب اسماعیل بوده، بعد از انقضای ایام حیات درگذشت.

شیخ جنید بن شیخ ابراهیم

آن جناب برحسب وصیّت والد ماجد به خلافت و وصایت استقرار یافت و اشعۀ انوار کمالش بر وجنات احوال اولو الابصار تافت. در فقر و فنا، فرید عهد بود؛ و در بذل و غنا، حاتم وقت. لقب سیّد الطائفة جنید بر او انسب و در سلسله نسب و حسب به حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله از او انسب و اقرب. غالب اوقات به قهر اشرار و غزو کفار راغب، و اظهار حقیقت طریقۀ امامیه را طالب.

امیر جهان‌شاه ترکمان بنا بر مخالف مذهب و مباینت مشرب از او خایف بود به داعیه ملک‌ستانیش متهم می‌نمود. چون از کثرت صوفیان و درویشان و از وفور معتقدان و ارادت‌کیشان اندیشه داشت بر اذیت و آزار آن سرور احرار قادر نبود، بالاخره به تصریح و کنایت و پیغام و کتابت بدو اظهار کرد که دو شمشیر در یک نیام نگنجد. لهذا سیّد بزرگوار سلطان جنید به جانب دیاربکر مسافرت کرد و از وطن مألوف مهاجرت جست.

مریدان سلسله صفویه و مخلصان دودۀ موسویّه بدو پیوستند؛ و در حسن کیف یعنی حصن کیفا آسوده‌خاطر نشستند.

در آن ایام ابو النّصر حسن بیک آق‌قوینلو که امیر طایفه بایندری و مکین مسند سروری بود و در دیار بهشت آثار دیاربکر بی‌خدعه و مکر، کوس استبداد و طبل استعداد همی‌نواخت و با طایفۀ قراقوینلو چون آتش با آب نمی‌ساخت، لوای ولای او را برافراشته و مقدم سلطان جنید را گرامی داشته، خلوصش به جائی انجامید که خواهر خود خدیجه بیگم را در عقد مزاوجت سیّد درآورد و در دنیا و عقبی نیک‌نامی و خوش سرانجامی حاصل کرد.

بعد از چندی سلطان جنید به اردبیل رجعت فرموده و اندیشه خاطر میرزا جهانشاه از آن وصلت و وصول بیفزود، و با سلطان جنید بنای اظهار کینه و خلاف داشت و تخم بغض او در مزرع سینه می‌کاشت. سید به اجتماع مریدان اشارت کرد و از اردبیل قصد غزو کفار به طرف طرابزون و شروان فرمود و در محاربه سلطان خلیل والی شروان سعادت شهادت یافت. و این واقعه در هشتصد و شصت (۸۶۰ ه‍/ ۱۴۵۶ م) بوده.

سلطان حیدر بن سلطان جنید رحمة اللّه

سید موسوی نسب حیدری حسب، سلطان حیدر