حرمسرای خاقان منصور از جان وفا میرزا رخصت حاصل کرده روی به جرجان آوردند. و از سپاهیان الوس تیموری که هرکس در هر بلدهای از بلاد خراسان مانده بودند بدان جانب توجه نمودند، [بنا بر آن] کرّت دیگر لشکر جلادت اثر در ظلّ رایت بدیع الزمان میرزا و مظفر حسین میرزا جمع آمدند.
[وفات مظفر حسین میرزا]
اما بعد از انقضای چند ماه مظفر حسین میرزا به عارضهای صعب مبتلا گشته چنانچه اطبای حاذق و حکمای مدقق هر چند در تداوی آن مرض و ازالۀ آن عرض سعی نمودند، جوهر ذات پسندیده صفات شاهزاده را صورت صحت [دست نداد] و از وجه ضعف صفت قوّت نپذیرفت و عندلیب روح پرفتوحش از قفس قالب تن به جانب گلشن ریاض قدس در پرواز آمد، نهال ثمربخش گلزار اقبال از صرصر بیداد عالم پرملال از پای درافتاد و کوکب آفتاب درخش فلک استقلال از اوج برج شرف و کمال روی به حضیض خانۀ وبال نهاد:
قطعه ز بیداد سپهر و دور ایام بمرد آن خسرو نیکوسرانجام هنوز از غصّۀ آن جور و بیداد سیهپوشند اهل استرآباد سلطان بدیع الزّمان میرزا در مفارقت آن برادر والاگهر آغاز بیطاقتی کرده کسوت سوگواری پوشیده و مهد علیا خدیجه بیگم آغا از صعوبت مهاجرت آن پسر خجسته سیر، جیب شکیبائی چاک زده، نوحه و زاری بر سپهر زرنگاری رسانیده:
قطعه به ناخن روی خست و موی برکند ز افغان غلغله در چرخ افکند ز سیلاب سحاب چشم خونبار زمین را ساخت چون دریای زخار عاقبت همگنان دست در حبل متین تحمّل و اصطبار زده به تجهیز و تکفین شاهزاده اقدام نمودند؛ و به ختمات آیات بیّنات و اطعام طعام و تصدّقات، روح شریفش را شاد فرمودند.
و سلطان بدیع الزّمان میرزا از لباس تعزیت مانند خورشید از عقدۀ کسوت بیرون آمده به استقلال متکفّل سلطنت جرجان گشت و از غایت غفلت به دستور معهود آغاز عیش و عشرت نهاده، نوای نی و صدای ارغنون از فلک بوقلمون درگذشت. و هنوز یک سال تمام از وصول استرآباد منقضی نشده بود که خبر توجه محمّد خان شیبانی را علی التّعاقب و التّوالی استماع نمود.
ذکر عبور و مرور نمودن خاقان کشورستانی شیبانی خان از آب آمویه به عزیمت تسخیر جرجان
شعر سلطان ربیع چون دگر بار زد خیمه بطرف دشت و کهسار از سبزه و گل سپه عیان کرد آهنگ حریم بوستان کرد از سرو سهی علم برافراخت از غرّش رعد سورن انداخت از خنجر آبدار سوسن بگرفت تمام صحن گلشن سالک طریق کشورستانی ابو الفتوح محمّد خان شیبانی با سپاهی بحر جوش رعد خروش به سان آفتاب تیغزن و مانند ماهی جوش پوش از آب آمویه عبور نموده در غایت حشمت و کامرانی بر بلاد خراسان گذشته، عزیمت تسخیر ولایت جرجان فرمود. و چون کنار آب مرغاب در اترک مضرب خیام سپاه نصرت یزک گشت، منشیان سلطنت آشیان به موجب فرمان واجب الاذعان نشانی در باب استمالت جناب سیف الانامی مظفر بیتکچی در قلم آورده، مصحوب قاصدی روانه
فرمودند.
و صباحی که بدیع الزّمان میرزا داعیه داشت که به عزم صید و شکار به جانب دشت و مرغزار سوار شود آن نشان به جانب سیف الانامی رسیده در ساعت نزد میرزا بدیع الزّمان برد و آن حضرت از قرب وصول اعدا خبر یافته دانست که به استطاعت سپاه جرجان با خان کشورستان به میدان مقاتله و مقابله نمیتوان آمد؛ و با امرا و ارکان دولت آغاز مشورت کرده بنا بر استصواب سیف الانامی احترام عتبۀ کعبه مرتبه نواب شاهی بست و عنان یکران به صوب عراق و آذربایجان انعطاف داده، محمّد [زمان] میرزا را در قلعۀ دامغان نزد عمّش فریدون حسین میرزا گذاشت و طی در مسافت مسارعت نمود.
[و این خبر به عرض ملازمان پایۀ سریر سلطنت مصیر رسیده، به موجب فرمان واجب الاذعان بیرام بیک قرامانی، میرزا بدیع الزّمان را استقبال نمود. و در روزی که حضرت شاه عالیجاه بر تخت سلطنت و استقلال نشسته اطراف بارگاه جهانپناه را به وجود امرای عظام و نوئینان ذوی الاحترام آراسته بود، بیرام بیک آن جناب را به مجلس اشرف اعلی درآورد. و بدیع الزمان میرزا به شرف دستبوس همایون مشرّف شده، در موضع مناسب قرار گرفت و به اصناف نوازش و التفات اختصاص یافته بود، نزول فرمود. اما] در اثنای راه جناب سیف الانامی و امیر یوسف علی کوکلتاش از موکب سلطانی تخلّف ورزیده و جناب سیف الانامی عازم ملازمت محمّد خان شیبانی شده، چون به پایۀ سریر خلافت مصیر رسید به اصناف و الطاف اختصاص یافته منصب وزارت مملکت جرجان به رأی آن جناب مفوض گردانید.
[محمّد خان شیبانی چون از توجه میرزا بدیع الزّمان به صوب آذربایجان و خلع عرصۀ جرجان خبر یافت، ایالت آن ولایت را به] میر خواجه احمد قنقرات که سالهای فراوان در خدمت خاقان منصور و مظفر حسین گورکان به سر برده بود و در روز واقعه مرل به درگاه خاقان عالیجاه شتافته بود به ایالت آن ولایت تعیین یافت، آنگاه خاقان گیتیستان کمند همّت بر کنگرۀ تسخیر بلدۀ دامغان افکند، پس از وصول به ظاهر آن شهر چریک بهرام قهر ماوراءالنّهر آغاز محاربه و محاصره کردند و ملازمان فریدون حسین میرزا و محمّد زمان میرزا نیز روی به مدافعه و مقاتله دشمنان آوردند، بعد از چند روز شاهزادگان آثار عجز و انکسار بر صفحات احوال خود مشاهده نمودند و ایلچیان سخندان به آستان اقبال آشیان محمّد خان شیبانی فرستادند و اظهار نیازمندی کرده امان طلبیدند.
خان گیتیستان قاصدان ایشان را به انعام و احسان نوازش نمود و عهد و پیمان در میان آورد که: چون از قلعۀ دامغان بیرون آیند و ترک حرب و عناد گیرند اصلا به جان و عرض ایشان نقصان نرسانند؛ بلکه آن دو شاهزادۀ صاحب سعادت را مشمول الطاف بیپایان گردانده خواهد شد. آنگاه فریدون حسین میرزا و محمّد زمان میرزا دروازۀ شهر برگشاده به درگاه محمّد خان شتافتند و ملحوظ شفقت شده عنایت یافتند. پس از چند روز محمّد زمان میرزا رخصت رفتن به جانب آذربایجان حاصل نموده و فریدون حسین میرزا بیاستجازه از اردو جدا شده به کنار آب اترک و منازل ترکمانان توجه فرمود.
و چون فتح ممالک جرجان و توابع آن محمّد خان شیبانی را تیسیر پذیرفت لوای کشورگشائی ارتفاع یافته از ولایت [بسطام] و دامغان تا نهایت بلاد ترکستان در تحت تصرّف او قرار گرفت، تابستان در النگ رادکان قبۀ خیمه و خرگاه به اوج مهر و ماه رسانیده ییلاق کرد؛ و زمستان به ماوراءالنّهر شتافته گاهی به دفع لشکر قزاق و گاهی به تاخت احشام دشت قبچاق روی میآورد.
و در اواخر سنۀ خمس عشر و تسع مائۀ (۹۱۵ ه/ ۱۵۰۹ م) از قاسم سلطان که در آن اوان از جمیع حکام دشت قبچاق به مزید شجاعت و مردانگی و کثرت خیل و حشم امتیاز داشت شکست یافت؛ و در حین انهزام قنبر میرزا با بسیاری از اعیان سپاه خان به قتل رسیدند؛ و محمّد خان در فصل بهار پریشان حال به خراسان معاودت نموده به سر اقوام هزاره و نکودری که در کوهستان گرمسیر و زمین داور میبودند لشکر کشید و چون آفتاب اقبالش به سرحد زوال رسیده بود در آن یورش نیز کاری از پیش نتوانست برد.
و در اوایل شعبان سنۀ ستّ عشر و تسع مائه (۹۱۶ ه/نوامبر ۱۵۱۰ م) در حالی که بسیاری از سپاهیان اوزبک اسب و یراق به باد فنا داده بودند به دار السّلطنۀ هرات آمدند، و چون روزی چند در باغ جهانآرایی از رنج راه آسوده، خبر توجه رایات همایون پادشاه ربع مسکون را از عراق و آذربایجان به طرف خراسان استماع
نموده، لاجرم متحیّر و پریشان خاطر بر جناح استعجال به مرو شاه جهان گریخت و در حدود آن ولایت به سرپنجۀ قوّت دولت شاهی لا زال مصونة عن وصمته التناهی نقد حیاتش از هم بگسیخت، چنانچه در ضمن وقایع آینده کیفیت این حکایت مشروح سمت تحریر خواهد یافت؛ و پرتو اهتمام کلک عنبرینفام به تفصیل این اجمال خواهد پرداخت.
قطعه توفیق الهی اگرم یار شود الطاف شهنشهی مددکار شود شرح سخنی که گشت مجمل مسطور از رشحۀ کلک من نمودار شود اکنون وقت آن است که قلم ستوده رقم مآل حال اولاد خاقان منصور سلطان حسین میرزا را در حیّز بیان آورد، بعد از آن همگی همت و جملگی نهمت بر تحریر جزو چهارم از این مجلد مصروف دارد منه الاعانت و التأیید انه حمید کریم مجید.
[در احوال اولاد سلطان حسین بایقرا]
ذکر کیفیت عاقبت حال و مآل میرزا بدیع الزمان و انتقال او از جهان پرملال در شهر اسلامبول و خروج میرزا محمّد زمان ولد او در جرجان
از رشحات سحاب قلم و حرکات بنان ستوده رقم سابقا به وضوح پیوست که چون خاقان منصور علم عزیمت به صوب عالم آخرت برافراشت هفت پسر نیکاختر یادگار گذاشت: ابو المحسن میرزا و محمد محسن میرزا و محمد قاسم میرزا در مشهد مقدّسه شربت شهادت چشیدند.
[ابو المحسن میرزا]
و از ابو المحسن میرزا، سلطان محمّد بایقرا نام فرزندی ماند که در سن سهسالگی آن شاهزاده را در روز واقعه پدر بعضی از ملازمان به طرف باورد و نسا گریزانیدند؛ و ظاهرا بعد از چند سال که در آن حدود بود به اجل طبیعی از جهان انتقال نمود.
[مظفر حسین گورکان]
و ابو المنصور مظفر حسین گورکان در استرآباد فوت گشت چنانچه گذشت و او یک دختر داشت مسمات به مهرانگیز بیگم و مهرانگیز بیکم هم در آن ایام که محمّد خان هرات را فتح کرد به حبالۀ نکاح عبید اللّه سلطان درآمد و چون یکدو سال با وی بسربرد، بین الجانبین به مفارقت اتفاق افتاده روی به صوب خراسان آورد و حالا که تاریخ هجری سنۀ تسع و عشرین و تسع مائه (۹۲۹ ه/ ۱۵۲۳ م) رسیده، آن مستوره بیآنکه در تحت امر و نهی شوهری شود در بعضی از بلاد عراق روزگار میگذراند.
[فریدون حسین میرزا]
اما فریدون حسین میرزا بعد از آنکه از حصار دامغان بیرون آمد و به میان تراکمۀ تکه رفت و در شهور سنۀ خمس عشر و تسع مائه (۹۱۵ ه/ ۱۵۰۹ م) که محمد خان شیبانی لشکر به سر احشام دشت قبچاق کشیده بود، فریدون حسین میرزا اندک سپاهی فراهم آورده به بلاد خراسان درآمده، بر قلعۀ کلات استیلا یافت. و حاکم مرو شاه جهان، قنبر بیچون خبر آن واقعه شنید با جمعی کثیر از جنود اوزبک متوجّه کلات گشت و شاهزاده به جهت قلّت اعوان و انصار از محافظت انحصار عاجز آمده قنبربی را فتح میسّر شد، و فریدون حسین میرزا به دست اوزبکان افتاده رخت بقا به باد فنا داد.
[ابن حسین میرزا]
اما ابن حسین میرزا چند سال در ظلال دولت نواب کامیاب شاهی در فراغت به سر برد و در شهور سنۀ تسع عشر و تسع مائه (۹۱۹ ه/ ۱۵۱۳ م) در کاشان به علت فجأه روی به عالم آخرت