بلخ را به قلعه فرستاد شهر بایر و خراب ماند. و تعمیر قلعه هندوان بر وی مبارک نیامد چنانچه عن قریب ذکر آن به موضع خود گفته آید انشاءالله تعالی.
و مقارن این حال خبر رسید که لشکر جته متوجه ماوراءالنّهر شدهاند. امیر حسین از حضرت صاحبقران التماس نمود که همّت عالی بر دفع آن حادثه گماشته عنان جلادت به آن صوب تحریک دهد و امیر موسی را مصحوب خویش گرداند.
[لشکرکشی امیر تیمور به محاربۀ سپاه جته]
و چون خبر توجه هجوم سپاه جته به تحقیق پیوست، حضرت صاحبقران و امیر موسی عزیمت ماوراءالنّهر کردند و از جیحون عبور نمودند و سپاه جته به تاشکنت رسیده به واسطۀ هجوم لشکر زمستان همانجا رحل اقامت انداختند. و حضرت صاحبقران و امیر موسی [از سمرقند گذشته، صلاح چنان دیدند که در مقرّ قراقشلاق که موضع مناسب بود و مکانی در خور تا وقت جنبش لشکرها قشلاق نمایند و امیر حسین با بقیه لشکر] از عقب در حرکت آمده جلگای کش را معسکر ساخت.
و در این اثنا میان امرای جته نزاع و مخالفت تمام روی نمود. بیان این [سخن] آن است که قمر الدّین و کپک تیمور و شیراول با طائفهای از لشکریان به قصد حاجی بیک که از امرای جته بود اتّفاق نمودند. و حاجی بیک از قصد ایشان آگاهی یافته عنان عزیمت به جانب ایشان تاخت. و آن جماعت نیز پای در رکاب آورده روان شدند و هر دو گروه نزدیک یکدیگر رسیدند و از [کما هی حالات و] نیک و بد و سود و زیان حکایات گفتند و بیاستعمال سیف و سنان و اعمال تیر و کمان بازگشتند. و قمر الدّین و کپک تیمور حیلهای انگیخته با اتباع خویش بگریختند؛ و حاجی بیک [مغافصة] شیراول را گرفته به قتل رسانید و به این سبب پراکندگی به حال مخالفان راه یافته ماوراءالنّهر از تعرّض مخالفان مصون و محفوظ ماند.
بعد از آن حضرت صاحبقران و امیر موسی قاصدی پیش امیر حسین فرستاده رخصت طلبیدند که در عقب لشکر جته بشتابند. و چون در آن زمستان شاهان بدخشان بر نقض عهد و پیمان اقدام نموده و به اقدام جسارت پیش آمده قندز را غارت کرده بودند، امیر حسین دفع دشمن خانگی را اولی دانسته ایلچی به طلب ایشان روان کرد که:
بیت چو داریم در مُلک خود دشمنان توجه به جای دگر چون توان
ذکر توجه امیر حسین و حضرت صاحبقران به جانب بدخشان و وقایع آن
چون از جانب سپاه جته فراغت حاصل آمد، امیر حسین و صاحبقران گردون توان به تجدید لشکرها مرتّب داشته عازم بدخشان شدند؛ و چون از جیحون گذشته و منازل پیموده موضع کشم [که] از جمله دیار بدخشان [است]، مضرب خیام سپاه بهرام انتقام گشت.
امیر حسین، صاحبقران گردون غلام و پسر خود، جهان ملک را از پیش روان فرمود و خویشتن با اخوان در کشم توقف فرموده، منتظر آوازۀ فتح بدخشان میبود؛ و از آن جانب بدخشانیان بر سر عقبه کرکس فرودآمده سر راه بگرفتند به تصور آنکه مرغ [تیزپرواز] از آنجا پرواز نتواند کرد.
و چون [سیاهی] سپاه نصرتپناه را از دور دیدند پای ثبات و وقارشان متزلزل شده روی به گریز آوردند و [باز در عقبه جرم تجلّدی اظهار نمودند و متوقف شده] به مجرد رویت رایت ظفر پیکر وهم برایشان استیلا یافته پشت دادند و از آب
[جرم] عبور کرده پل را ویران ساختند و گذرهای آب را گرفته به قدم ممانعت بایستادند. و حضرت صاحبقران جای دیگر گذار پیدا ساخته فوجی از لشکر ظفر قرین را پوشیده و پنهان از آن معبر بگذرانید.
و ایشان چون از عبور سپاه آگاه شدند بار دیگر فرار اختیار کرده به جانب بالای بدخشان روان شدند و در درۀ ارتنج که محلی به غایت تنگ است و دو آب بزرگ از آنجا بهم متّصل میشود چپرها و تورها بهم پیوسته مجموع بایستادند.
و لشکر فیروز اثر بار دیگر روی به ایشان آورده بگریختند و متوجّه طرف کنغرالنگ شدند و از سر آب جیحون با دلی پرخون گذشته و گذارهای آب را محافظت کرده و پای وقار استوار داشت؛ و منقلای سپاه نصرت شعار به ایشان رسیده آن سرگشتگان کرّة بعد اخری روی به فرار آورده و لشکر منصور، شاه شیخ علی بدخشانی را اسیر کرده، [اسب] و گوسفند بسیار گرفتند.
و در این اثنا به سمع اشرف اعلی رسید که طایفهای از مردم بدخشان گریخته در درّهای مجتمع شدهاند، لاجرم آن حضرت جهانملک را با گروهی انبوه بر سر ایشان فرستاد و سپاه اینجانب به بدخشانیان رسیده دست به غارت و تاراج برآوردند، اما در حین مراجعت در تنگنائی سر راه بر ترکمانان گرفتند و چون تنور حرب گرم گشت جهان ملک بگریخت و دشمنان چیره شده، آنچه سپاه امیر حسین غارت کرده بودند گرفتند و ششصد و سی (۶۳۰) سوار را فرودآورده اسب و جبۀ ایشان را تصرّف نمودند، و بعضی اتراک را نیز به قتل آوردند.
و چون این خبر موحش به سمع صاحبقران رسید آتش خشم جهانسوز صاحبقرانی اشتعال یافته بیتوقف سوار شده به بالای کوه برآمد. و از نهیب آن حادثه و صعوبت مسلک، اکثر بهادران از رکاب همایون تخلّف نمودند. و آن حضرت بر سر راهی تنگ با سیزده (۱۳) کس که ممرّ دشمنان بود به آهنگ جنگ بایستاده و چنگ به تیر و کمان زده حربی آغاز نهاد که بهرام خونآشام بر طارم پنجم از این معنی به تنگ آمده، بعد از سعی و کوشش بسیار لشکریان را از آسیب متغلّبان خلاصی دادند. و از زبان فصاحت بیان حضرت صاحبقران منقول است که فرمود:
مدّت العمر به صعوبت آن جنگی ندیدم و معرکهای باهیبتتر از آن مشاهده ننمودم. و از آن جانب باز پنجاه (۵۰) مرد سپرها در سرکشیده، نزدیک صاحبقران رسیدند و جنگ آغاز کردند و دویست (۲۰۰) مرد دیگر از عقب ایشان به مدد آمدند.
و از جمله عنایات ربانی که شامل روزگار صاحبقرانی آمد یکی آن است که در آن موقف هولناک ایلچی بوغا آن مقدار قوت و توان در نفس خود دید که بیدغدغه و تحاشی در میان مخالفان دویده چند تاجیک را سیلی [بر گردن] زده به تقریر خوش کلمات [و تکلم] دلکش اشارت به حضرت صاحبقران کرده با ایشان گفت که: آن شخص که میبینید امیر تیمور گورکان است اسیران شما را خلاص کرده به شما میدهد، این جنگ بیهوده چرا میکنید؟ پیادگان که نام شهسوار مردانگی را شنیدند دست جلادت از محاربه کشیده داشتند و از همانجا که ایستاده بودند سر مسکنت فرودآوردند و دو کس از آن جماعت به پای استکانت پیش آمده پیشانی ضراعت بر زمین نهادند.
حضرت صاحبقرانی با ایشان گفت: که آنچه از اسب و جبه که از لشکریان ما گرفتهاید فردا صبح بیاورید و بسپارید تا ما اسیران شما را تسلیم نمائیم. ایشان متقبل این معنی شده مراسم دعا و ثنا بجای آوردند و بازگشتند.
و حضرت صاحبقران در کنف سعادت و اقبال معاودت نموده در اردوی همایون فرودآمدند و اهل بدخشان غنایمی که از لشکریان این جانب گرفته بودند جمع گردانیدند و تحف و هدایا از تقوزهای اسب و قطارهای شتر به آن منظم گردانیده، روز دیگر مجموع آنها را به نظر کیمیا اثر حضرت صاحبقرانی رسانیدند و مراحم خسروانه به اطلاق اسیران فرمان داد، و بعد از آن منصور و مظفر در حفظ ملک دادگر مراجعت نمود.
و چون در وسط بدخشان نزول کرد در مقام تیزکجی جلایر و بعضی سپاه که از جنگگاه گریخته بودند، آمد. امرا التماس نموده عرضه داشتی کردند که اگر بازخواست ایشان بعد از مراجعت به ظهور آید میشاید. غیرت پادشاهانه تجویز این معنی نکرد و به احضار آن جماعت فرمان داده در موقف یرغو بازداشت و بعد
از ثبوت گناه مجموع را به چوب یاسا بنواخت.
ذکر مراجعت حضرت صاحبقران از بدخشان به سبب عصیان کیخسرو و شیخ محمد بیان و بیان مخالفت آن حضرت با امیر حسین نوبت ثانی
در آن اوان که حضرت صاحبقران گیتیستان معاودت نموده به بدخشان نزول فرموده، فرستادۀ امیر حسین به آنجا آمده خبر رسانیده که شیخ محمد بیان سلدوز [و کیخسرو] ختلانی اتباع و اشیاع خود جمع آورده رایت خلاف و عناد برافراشتهاند، امید آنکه جناب امارت مآب به زودی متوجه گردد تا به تیغ آبدار آتشبار این فتنه را فرونشاند. صاحبقران کامکار ایجابا لملتمسه بر سمند بادرفتار به عزم مراجعت سوار شد.
در آن اثنا شیخ محمد پسر بیان سلدوز و امیر کیخسرو مکتوبی به جانب حضرت صاحبقران فرستادند