پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۲۱۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

ایلغار نمود، بعد از وصول به مروچاق، کوتوال قلعه، آن قصبه در اطاعت و فرمانبرداری اقتدا به شاه منصور کرد.

و تا آن غایت نزد بدیع الزّمان میرزا و مظفر حسین میرزا گورکان خبر موکب منصور و از آب آمویه به صحت نپیوسته بود، پس از وصول محمّد خان به نواحی بادغیس سیلاب اضطراب بنای ثبات سلاطین و امرای خراسان را منهزم ساخت و غریق بحر اندیشه گشتند و کرّت دیگر طریق مشورت مسلوک داشته امیر شجاع الدّین ذو النّون بنا بر شجاعت جبلی صلاح در جنگ صحرا دید؛ و امیر محمد برندق را تحصن در بلدۀ فاخرۀ هرات مصلحت نمود.

و قبل از آنکه خاطر بر یکی از این دو صورت قرار دهند، صباح روز دوشنبه هفتم محرم الحرام سنۀ ثلث عشر و تسع مائه (۹۱۳ ه‍/مه ۱۵۰۷ م) آثار قرب وصول محمد خان شیبانی با سپاه افزون از حوادث آسمانی ظاهر گشت؛ و منقلای آن سپاه مظفر لوا ولدان محمّد خان، تیمور سلطان و عبید اللّه خان و محمود سلطان بودند و برانغار و جوانغار آراسته به میدان قتال رسیدند. سلطان بدیع الزّمان میرزا و مظفر حسین میرزا نیز به تعبیۀ سپاه پرداخته مانند کسی که دریای محیط را خواهد که به قبضۀ خاک نمناک انباشته گرداند و سیلاب بلا را به مشتی خاشاک از رفتار بازدارد در مقام مدافعه و مقاتله آمدند:

بیت دو لشکر روبرو صف درکشیدند به قصد یکدیگر خنجر کشیدند خروشیدن بهادران تهمتن تن و آواز نقاره و نفیر و سورن زلزله در زمین و زمان انداخت و درخشیدن خود و مغفر و لمعان برگستوان و جوشن تفسیر آیۀ یَکٰادُ سَنٰا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصٰارِ ظاهر و مبین ساخت:

بیت در گرد سپاه شعلۀ تیغ بنمود سنان برقع از میغ عقاب تیر جهت طعمۀ حیات برنا و پیر دهان باز کرده و اژدهای سنان در طعن زمرۀ صغیر و کبیر زبان دراز کرده:

قطعه در آن میدان سنان آتش‌انگیز ز بهر طعن گردان شد زبان تیز عقاب تیر برآمد سرخ منقار ز خون پردلان در روز پیکار از جملۀ امرا و لشکریان خراسان، امیر شجاع الدّین ذو النّون ارغون و امیر نظام الدّین شیخ علی طغائی با فوجی از شیران بیشه رزم‌آزمای در آن روز در معرکۀ ستیز آثار [روز] رستخیز ظاهر ساختند و به ضرب شمشیر نهنگ آهنگ و زخم تیر مرگ تأثیر، سفینۀ زندگانی جمعی از سالکان مسالک پهلوانی را در غرقاب فنا انداختند. اما چون عساکر نصرت یزک اوزبک به اصناف مضاعف خراسانیان بودند

و نیز به سان دریای پرموج فوج فوج از عقب به کومک می‌رسیدند، سپاه شاهزادگان از مقاومت عاجز گشته عنان عزیمت به وادی هزیمت تافتند و پریشان و بی‌سامان هر طایفه به طرفی از اطراف ولایت خراسان شتافتند، اما امیر ذو النّون که زبان حال و مقالش همواره به مضمون این بیت مترنم بود:

بیت نبیند ز من دشمن بدگمان به جز روی شمشیر و پشت کمان مانند شیر ژیان گاه بر میمنه و گاه بر میسره حمله می‌کرد و از زخم تیر و خنجر خاک معرکه را به خون پردلان رنگین ساخته نهایت جلادت به جا می‌آورد.

آخرالامر اوزبکان از اطراف و جوانب او درآمده آن شهسوار میدان پیکار را از اسب پیاده ساخته خواستند که دست و گردن بسته به نزد خان برند، امیر شجاع الدّین ذو النون تن به عجز بازنداده و به دستور جنگ می‌کرد تا شهید شد؛ اما امیر شیخ علی طغائی با جمعی دیگر از امرای خراسان اسیر سرپنجه تقدیر شدند و سپاه قدر قدرت اوزبک تا به حدود تقوز رباط گریختگان را تعاقب نمودند؛ و آن مقدار غنیمت گرفتند که بنان بیان از احاطه و کمیت آن عاجز است و قلم دو زبان از تعداد اندکی از آن قاصر:


عاجز است از شرح آن انشاء قلم و اللّه تعالی اعلم بحقایق الامور.

ذکر متفرق و منهدم شدن سلطان بدیع الزّمان میرزا و مظفر حسین گورکان و سایر امرا و لشکریان از محمّد شیبانی خان و وصول رایت نصرت‌نشان محمد خان به النگ کهدستان

چون از مهب عنایت حق عزّ و جل در میان رباط امیر علی‌شیر و منزل مرل نسیم فتح و نصرت و ظفر بر شقۀ علم محمّد خان شیبانی و زید، سلطان بدیع الزّمان میرزا و مظفر حسین گورکان با اکثر امرا و لشکریان به مقتضای کلمۀ الفرار مما لا یطاق عمل نموده هرکس به طرفی منهزم گردید. سید عبد اللّه میرزا با جمعی از امرا به مشهد مقدسه رفته به کپک میرزا پیوستند و عبد الباقی میرزا و امیر محمد برندق برلاس در حدود سبزوار به ابن حسین میرزا ملحق گشتند؛ و سلطان بدیع الزّمان میرزا به ظاهر دار السّلطنۀ هرات شتافته آن شب در باغ نو منزل کردند و لحظه‌ای غنوده:

بیت سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد متوجه حدود قندهار و زمین داور شد.

و مظفر حسین میرزا در جوف لیل به هرات درآمد و به باغ شهر خرامید و شیخ الاسلام مولانا سیف الدّین احمد التفتازانی و امیر غیاث الدّین بن امیر جلال الدّین یوسف الرازی و قاضی اختیار الدّین حسن را به طلبید و در باب محافظت هرات از ایشان استعانت جست. جواب دادند که: نگاهداشتن شهر به لشکر میسّر می‌شود و به مجرد اهتمام ما فایده‌ای مترتب نمی‌گردد. و مظفر حسین میرزا فرمود که: همراه من زیاده از سه نوکر بدین بلده درنیامده‌اند. اکابر عرض کردند که: بر این تقدیر چگونه با سپاه اوزبک مقاومت توان نمود.

بناء بر آن پادشاهزاده عالی شأن به صدهزار درد و داغ وداع ملک و مال و مادر و عیال کرده بعد از دمیدن صبح با جمعی از خواص و ملازمان از دروازۀ فیروزآباد بیرون رفت و از راه ترشیز روی توجه به استرآباد آورد.

و صباح روز جمعه هشتم محرم الحرام سادات و قضات و اکابر و اعیان هرات در مدرسۀ شیخ الاسلام جمع آمده در باب واقعه‌ای که روی نموده قرعۀ مشورت در میان انداختند؛ و خاطر اکابر و اصاغر بر سلوک طریق اطاعت و انقیاد محمد خان شیبانی قرار یافته، راقم حروف عرضه داشتی مشعر به این معنی در قلم آورد و آن نوشته را مصحوب برادرزادۀ مولانا عثمان که محتسب شهر بود روان ساختند.

مولانازاده متوجه گشته در سر خیابان غارت یافت پیاده و عریان نزدیک به تقوز رباط خود را رسانید و کیفیت حال را به محمّد تیمور سلطان عرض کرد و محمد تیمور سلطان او را نزد پدر فرستاد و محمّد خان شیبانی بعد از اطلاع بر مضمون عریضۀ هرویان در آخر همان روز النگ کهدستان را مضرب خیام دولت و اقبال ساخت و خاطر به سلطنت خراسان قرار داده رایت ابهت و کامرانی برافراخت (سبحان من لا تسخر فی ملکه الاّ ما یشاء و هو تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممّن تشاء).

ذکر مفتوح شدن ابواب دار السّلطنت هرات و آمدن فرمان عالی‌شأن به اکابران و استقبال رفتن ایشان

در روز جمعه مذکور که جمهور متوطّنان هرات از وهم سیاست محمّد خان دروازۀ شهر را مانند ابواب فرح و سرور بر روی خود بسته در کمال اندوه و حزن بودند؛ و لشکر قیامت اثر اوزبک در محلاّت بیرون آن بلدۀ فاخره علم اقتدار افراخته غارت و تاراج می‌نمودند، امری در غایت غرابت دست داد، و قتل طایفه‌ای از سپاه ما وراء النّهر اتّفاق افتاد.

کیفیت حادثه آنکه خواجه معزّ الدّین حسین شبانکاره و خواجه شمس الدّین محمد منشی و بعضی دیگر از ملازمان دودمان خاقان فردوس مکان که از معرکه مرل گریخته، شب در باغات بیرون هرات غنوده بودند، در چاشتگاه آن روز خیال فرار نموده جهت مخلص خود حیله‌ای اندیشیدند و مسلح و مکمل بر اسبان بادرفتار سوار شده آواز برآوردند که: دولت دولت کپک میرزا است و به هرکس دچار شده گفتند که: اینک محمد حسین میرزا با سپاه بسیار رسید و به عزم رزم متوجه پادشاه اوزبک گردید.

و رنود و اوباش هرات که این خبر شنیدند مانند تیر که از خانۀ کمان برآید از دروازه‌های شهر بیرون جستند و از لشکریانی که در محلات ظاهر آن بلده به طلب مال و جهات مشغول بودند قریب سیصد (۳۰۰) کس را به قتل رسانیدند؛ و بعد از ساعتی کذب آن خبر به صحت پیوست و جهت کشتن آن جماعت دغدغۀ خاطر اکابر و اصاغر روی در ازدیاد نهاد. خلایق در بحر حیرت افتاده، قوافل حزن و اندوه در فضای ضمیر برنا و پیر بار بگشاد و سادات و قضات و علما و عامۀ رعایا و کافّۀ

برایا آن شب در کمال الم و ملال بسربردند و در تحیّر و تفکّر سرگردان بودند، برای مخلص خویش و مردم اندیشه می‌کردند.

صباح روز شنبه برادر مولانا بنائی از اردوی آن سالک طریق جهانگشائی به دار السّلطنۀ هرات رسید و نشانی که منشیان آستان سلطنت آشیان به نام شیخ الاسلام و قاضی اختیار الدّین حسن قلمی کرده بودند رسانید مضمون آنکه:

چون رایت نصرت آیت به حدود بادغیس رسید، بدیع الزّمان میرزا از صولت سپاه کشورگشائی منهزم گردید و امیر ذو النّون ارغون کشته شده، شیخ علی طغائی اسیر سرپنجه تقدیر شد، و ما النگ کهدستان را مضرب سرادقات عزّت ساخته همّت بلند نهمت بر ترفیه