پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۲۱۵

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

فرستاد.

و مولانا خطائی در النگ باغ جهان‌آرای به تقبیل بساط جلالت مناط میرزا بدیع الزّمان و مظفر حسین گورکان فایض گشته، پیامی که داشت معروض گردانید.

خلاصه سفارت آنکه:

شیبانی خان می‌گوید که: پیوسته آبا و اجداد شما در حدوث وقایع و وقوع حوادث رجوع به خواقین دودمان عالی‌شأن ما کرده، شرایط متابعت به جا آورده‌اند، مناسب آنکه شما نیز به سنّت سنیّۀ بزرگان خود اقتدا نموده ابواب مخالفت مسدود سازید و از شارع مستقیم موافقت عدول و انحراف نورزیده تا عرصه مملکت معمور آبادان ماند؛ و رعایا که ودائع خالق البرایااند پایمال عساکر نصرت مآثر نشوند.

سلطان بدیع الزّمان میرزا و مظفر حسین گورکان چون می‌دانستند غرض شیبانی خان از این مراسله چیست، جواب آن سخنان و ایلچی را موقوف داشته قاصدان بر اطراف و جوانب خراسان فرستادند و به اجتماع شاهزادگان و جنود ظفر ورود فرمان دادند.

در خلال این احوال ایلچیان از نزد سلطان قلنجاق که حاکم قبة الاسلام بلخ بود رسیده، معروض داشتند که: محمد خان شیبانی با سپاه به عدد [قطرات] سحاب نیسانی ظاهر بلدۀ مذکوره را مرکز اعلام نصرت انجام گردانیده، به محاصره اشتغال دارد و حال آنکه رعایای شهر را ذخیره نمانده و فقدان قوّت قوت سپاهیان را به سرحد عدم رسانیده، امید آنکه حضرات امیرزادگان به اتفاق متوجه این حدود گردند تا شرّ لشکر اوزبک انقطاع یابد و پرتو انوار فراغت بر وجنات احوال متوطّنان این ولایت تابد.

سلطان بدیع الزّمان و مظفر حسین گورکان بعد از استماع این خبر با امرا و ارکان دولت طریق مشورت مسلوک داشتند و خاطر بر مقابلۀ شیبانی خان قرار دادند، مجددا قاصدان جهت اجتماع شاهزادگان به اطراف دیار خراسان فرستادند. و در اوایل ماه سنۀ مذکوره از دار السّلطنۀ هرات رایات نصرت آیات به صوب قبة الاسلام بلخ برافراختند و از گرد مواکب چهرۀ مهر و ماه را تیره و چشمان سپهر را خیره

ساختند:

قطعه روان گشتند شاهان نکو کیش سپاهی بی‌نهایت از پس و پیش به تأیید الهی گشته خرّم ظفر در خدمت و اقبال همدم و چون نواحی چهل دختران از غبار مرکب مرآت نشان، مشک‌افشان گشت ابو المحسن میرزا با لشکر نصرت اثر و:


سپاهی به کثرت چو اعداد اختر از بلدۀ فاخرۀ مرو تشریف آورد؛ و دیده به دیدار برادران کامکار روشن کرد. و بدیع الزّمان میرزا را که به همه حیث از وی بزرگتر بود به توره زانو زده پیشکش کشید؛ و مظفر حسین میرزا هر چند در سلطنت دار الملک خراسان با بدیع الزّمان میرزا شریک بود؛ اما چون به حسب سن از ابو المحسن میرزا خردتر بود او را تعظیم نموده بر خود تقدیم فرمود. و از جانبین لوازم ایثار و نثار وقوع یافت. و از آن مرحله نیز کوچ واقع شده، بعد از نزول در کنار آب مرغاب ابن حسین میرزا از قاین و امیر سلطان علی ارغون از سیستان و سایر امرای خاقان و لشکریان ممالک خراسان متعاقب و متواتر به معسکر همایون پیوستند:

قطعه رسیدند از هر طرف سروری بهر یک ملازم شده لشکری به خون عدو تنگ بسته میان گشاده به مدح سلاطین زبان و هم در آن ایام که کنار مرو الرّود مضرب خیام جنود ظفر ورود بود، روز به روز جمعیت به تأیید مهیمن منّان از سلاطین خراسان بر طبق دلخواه دوستان می‌افزود، ناگاه مبشر خجسته مقال به درگاه اقبال مآل سلطان بدیع الزّمان میرزا رسید و بشارت طلوع اختر برج جاه و جلال از افق عنایت ایزد متعال رسانید، یعنی تشریف قدوم میمنت هجوم حضرت خلافت پناه ظهیر الدّین محمد بابر پادشاه شیوع یافت و پرتو انوار بهجت و شادمانی بر وجنات احوال سالکان مسالک جهانبانی و امرا و ارکان دولت تافت:

قطعه مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید

گفتار در قدوم محمّد بابر میرزا از کابل به جهت معاونت و مظاهرات بدیع الزّمان میرزا به دفع شیبانی خان

در آن اوقات و اوان که طنطنۀ کوس شوکت و سرافرازی و شعشعۀ نیّر دولت و بزم‌سازی و سایر محاسن شمایل و محامد خصایل شعار مضمار تفاخر مؤیّد غازی ظهیر الدّولة محمد بابر پادشاه فرخنده صفات آفاق مشهود گردید و کیفیت محاربات و معارضات آن پادشاه فرخنده صفات با شیبانی خان به عرض خاقان منصور سلطان حسین میرزا رسید، به نور فراست و وفور کیاست دانست که عن قریب کوکب جاه و جلال آن سرو ریاض سلطنت و اقبال از اعلی درجه کشورگشائی و استقلال طلوع خواهد یافت [و سر پنجۀ عنایت ایزد متعال ابواب حصول انواع آمانی و آمال بر روی فرخنده‌مآلش خواهد گشود]، بناء علی هذا سیّد افضل ولد سلطان علی خواب‌بین را که در سلک صدور فضیلت آئین انتظام داشت به رسم رسالت به کابل فرستاده و به زبان مودّت و حسن اعتقاد پیغام داد که:

تسخیر [ممالک] مآرب و امانی به قوّت بازوی معاضدت و مراقبت میسّر است و تیر مقالد و مطالب مقاصد دو جهانی به استظهار مظاهرت و موافقت مقرّر و حضرت پادشاهی مرا به مثابۀ فرزند دلبند؛ و در برابر برادر ارجمند است، باید که دفع بیداد مخالفان طاغی و دفع مواد فساد دشمنان یاغی [طریق اتحاد] مسلوک دارد؛ و طریقۀ یگانگی و وفاق نامرعی نگذارد تا بیگانگان را [مجال] مداخلت در ممالک محروسه نباشد؛ و بیش از این در بلاد و امصار ما وراء النّهر بر تخت ابهت و جهانبانی دخل نیابد.

و چون سیّد افضل به پایۀ سریر پادشاه بلند محل رسید، این سخنان سنجیده را به موقف عرض رسانید، آن حضرت به معجز کلام اعجاز انجام و اذا حیّیتم بتحیّة فحیّوا باحسن منها سیّد افضل را از اعطاف و افضال به انعامات پادشاهانه مخصوص و بهرمند ساخته به عزیمت ملاقات سلطان حسین میرزا امر فرمود.

و در آن اثنا جهانگیر میرزا که به خلاف رضای آن پادشاه عالی‌جاه [از کابل بیرون رفته] به جانب ایماقاتی که در آن حدود بود توجه فرموده، بر خاطر خطیر پادشاه جهانگیر خطور نمود که امکان دارد که کلانتران ایماقات سر به چنبر اطاعت جهانگیر میرزا درآورند و او به مظاهرت ایشان بار دیگر خیال استقلال نماید؛ و ابواب خلاف و نزاع برگشاید، لاجرم رأی شریف اعیان چنان اقتضا نمود که لوای فلک‌سای به جانب جهانگیر میرزا در حرکت آید، و چون شاهزاده به موکب همایون پیوندد عزیمت سفر خراسان مصمم گردد. آن‌گاه پادشاه عالی‌جاه خطۀ دار الملک کابل را به جمعی از امرای شجاعت نهاد که اهل اعتماد بودند سپرده ایشان را به عدالت و رعیّت‌پروری وصیّت نموده، در تاریخ سنۀ احدی عشر و تسع مائه (۹۱۱ ه‍/ ۱۵۰۵-۱۵۰۶ م) پای مبارک در رکاب جواد گردون شتاب آورده نهضت نموده متوجه شد:

قطعه ز اقبال شاهی فریدون صفات ز کابل روان شد به سوی هرات ظفر بر یمین نصرت اندر یسار رفیق سفر لطف پروردگار و چون کلانتران قبایل و احشام از توجّه موکب سپهر احتشام آگاهی یافتند پروای میرزا جهانگیر ناکرده همگنان به ایثار و پیشکش به ملازمت پادشاه سکندر روش شتافتند؛ و میرزا جهانگیر نیز به تجدید، غاشیۀ دولتخواهی بر دوش گرفته به موکب پادشاهی پیوست و به دستور پیشتر بیشتر به اصناف اعطاف و انواع الطاف مفتخر و مباهی گشت.

و چون حدود ممالک خراسان از غبار سم سمند پادشاه وافر احسان رشک بستان شد، خبر فوت خاقان منصور سلطان حسین میرزا به تواتر انجامید و بر

ضمایر الهام‌پذیر گشت که یمکن که در میان اولاد آن خسرو مغفرت پناه صورت خلاف رو نماید و بدان واسطه بعضی از ممالک ایشان در تحت تصرّف ملازمان آستان سلطنت آشیان درآید، بنا بر آن رایت ظفر پیکر به دستور پیشتر بدان صوب معطوف گشت و منازل و مراحل طیّ می‌نمود. بعد از وصول به ولایت خابران کیفیت جمعیت شاهزادگان و امرای عالی‌شأن در کنار آب مرغاب به تحقیق پیوست و خاطر عاطر آن پادشاه خیراندیش بر آن قرار گرفت که معاونت و مظاهرت بدیع الزّمان میرزا و اخوان را پیشنهاد همّت عالی سازد و به موافقت و مرافقت ایشان به دفع شیبانی خان و سایر معاندان بپردازد. لاجرم عنان یکران به طرف مرورود انعطاف داد و جهت رسانیدن این خبر بهجت اثر ایلچی قمر شتاب به مرغاب فرستاد.

و چون بدیع الزّمان میرزا و برادران این بشارت شنودند به طلوع کوکب ظفر اقبال از افق امانی و آمال امیدوار شده به ترتیب لوازم نیاز و ایثار اشتغال نمودند:

نظم بیا که رایت منصور پادشاه رسید نوید فضل و کرامت به مهر و ماه رسید جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت کمال عدل به فریاد دادخواه رسید و به موجب فرمان واجب الاذعان بدیع الزّمان میرزا، امیر محمد برندق برلاس و امیر ذو النون به استقبال موکب ظفر مآل حمیده خصال شتافتند و در منزل درمام به ملازمت آستان سپهر احتشام رسیده، انواع مراحم و اشفاق یافتند. بعد از تأکید قواعد عهد و پیمان آن پادشاه عالی‌مکان در طیّ مسافت مسارعت فرمود و سلطان بدیع الزّمان میرزا از قرب وصول آن حضرت آگاهی یافته هم‌عنان اخوان به رسم استقبال از مروچاق نهضت نمود و در منزل گل باغان مشام جان سلاطین خراسان از شیم ملاقات آن دوحۀ ریاض خلافت سمت عطریت گرفت و از جانبین مراسم تعظیم و تبجیل و ما یعد من هذا القبیل به تقدیم رسانید.

سلطان بدیع الزمان میرزا و ابو المحسن میرزا و سایر پسران و امرای آن پادشاه فردوس مکان تشریف قدوم میمنت هجوم پادشاه را فوزی عظیم دانستند و در لوازم مهمان‌داری و خدمتکاری سعی و اهتمام نمودند و آن قدر که توانستند قواعد

اتفاق و یگانگی را به دستیاری وفاق و فرزانگی مشیّد گردانیدند؛