سلطان بدیع الزّمان اکثر ایام زمستان را در ملازمت خاقان عالیشأن به سر برد و خسرو ثوابت و سیار از منزل برجیس سعادت جلیس انتقال کرده، روی به سوی خانه بهرام شدید الانتقام آورد، رأی عالمآرای خاقان منصور چنان اقتضا فرمود که آن شاهزادۀ عالیجناب به اتّفاق مظفر حسین میرزا و بعضی از نوئینان و امرای کبار، کنار آب مرغاب را محل معسکر ظفر مآب گردانند؛ و اگر محمّد خان شیبانی به نیّت کشورستانی از آب آمویه عبور نماید به مقابله و مقاتلۀ او اقدام فرمایند. بنا بر آن سلطان بدیع الزّمان میرزا در ماه مبارک رمضان سنه عشر و تسع مائه (۹۱۰ ه/فوریه ۱۵۰۵ م) از منزل مقرّب حضرت سلطانی سفر کرده در حظیرۀ جنید کوکلتاش که در دامن کوه مختار است، اختیار نزول فرمود.
و مقارن آن حال از نزد ظهیر السّلطنة و الخلافة محمّد بابر میرزا پادشاه ایلچیان به پایۀ سریر خاقان جمجاه رسیده مکاتیب آن حضرت را که مشتمل بود بر اظهار موافقت به عرض رسانیدند و مشمول انعام و احسان شده اجازت مراجعت یافته بازگردیدند.
و سلطان بدیع الزمان میرزا بعد از چند روز از حظیرۀ جنید کوچ کرده به چهل دختران شتافت و در آن منزل تتمۀ ایام صیام را نهایت رسانیده به لوازم سنن و مستحبّات عید فطر قیام فرمود، آنگاه به صوب کنار آب مرغاب روان شده، چون مرحله موری از فرّ قدوم همایون نضارت ریاض رضوان یافت، میرزا مظفر حسین گورکان و امیر محمد برندق از عقب رسیده به موکب عالی پیوستند. آنگاه برادران کامکار کامران همعنان یکدیگر از راه پنجده به مرغاب رفتند و در آن موضع بنا بر فرمانی که از پایۀ سریر اعلی به وضوح انجامید، مظفر حسین میرزا به دار السّلطنة هرات بازگردید و امیر خسرو شاه عنان یکران به صوب قندز و بغلان منعطف گردانید.
[اسارت و قتل امیر خسرو شاه]
و جناب امارت مآب بعد از طیّ مراحل و منازل به حدود آن مملکت رسیده، جمعی کثیر از مردم هر جائی بر او جمع گشتند، و اوزبکی که داروغه قندز بود با فوجی از جنود، امیر خسرو شاه را استقبال نموده، و بین الجانبین آتش قتال اشتعال یافته، بسیار از اتباع امیر خسرو شاه به زخم تیر و تیغ اوزبکان کشته گشت و بقیة السّیف روی به انهزام آورده، آن جناب اسیر سرپنجه تقدیر شده، سردار سپاه اوزبک او را بر درازگوشی نشانده به قندز برده، فرمود که: به گرد شهر گردانیدند.
آنگاه در همان بلده که علم کامرانی افراخت به قتل رسانیدند:
قطعه ببین دور سپهر و مهر گرمش که هیچ از کین گذاری نیست شرمش به مهرش دل کسی چون صبح کم بست که در خون چون شفق هر شام ننشست و امیر خسرو شاه عادل و رعیّتپرور بود، مدت دهپانزده (۱۰-۱۵) سال در ایّام سلطنت سلطان محمود میرزا به نیابت به قندز حکومت مینمود؛ و پس از فوت آن حضرت چند سال ولایت حصار شادمان و ختلان و ترمذ و بدخشان و قندز و بغلان را در تحت تصرف داشت؛ و در کمال جاه و جلال و غایت کمال دولت و اقبال رایت فرمان فرمائی برمیافراشت. و آن جناب از ارتکاب شراب و سایر مناهی و ملاهی، محترز و مجتنب میبود و همواره به ادای وظایف طاعات و رواتب عبادات و قرائت کلام مجید ربّانی و تلاوت آیات بیّنات سبحانی قیام و اقدام میفرمود؛ اما با وجود این صفات حمیده به قساوت قلب و قلّت رحم اتّصاف داشت به مجرد توهم [انتقال ملک و دولت] نقش بیوفائی و کفران نعمت بر لوح خاطر مینگاشت.
و چنانچه مذکور شد حدیقۀ حدقۀ یکی از مخدومزادگان خود را به نشتر عصیان نابود ساخت و اساس حیات دیگری را به دست جور و طغیان از بنیاد برانداخت، لاجرم به اندک زمانی شامت این افعال شامل حال او گشت و سرپنجۀ انتقام ذوالجلال و الاکرام بساط جاه و جلالش در نوشت:
قطعه چو از لوح دل شست نقش وفا به صد محنت و درد شد مبتلا وفا بر بهر کس ولینعمت است که در بیوفائی بسی زحمت است
[وفات شاهزاده مظفر حسین ابراهیم میرزا]
و در همین سال یعنی سنۀ عشر و تسع مائه (۹۱۰ ه/ ۱۵۰۵ م) شاهزاده مظفر لوا ابراهیم حسین میرزا به سبب شرب مدام و صبوحی بر دوام به مرضی صعب گرفتار گردید و معالجه و مداوای اطبا فایده نداد و در آخر ایام شوال حیاتش به نهایت زوال رسید. و خاقان منصور از وقوع این حادثه به غایت محزون شد و قطرات عبرات از فوارۀ دیده برگشود و بالاخره دست در حبل متین شکیبائی زده به کلمۀ کریمۀ إِنَّمٰا یُوَفَّی اَلصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسٰابٍ تمسّک نموده، ولایت قاین را که سیور غال شاهزادۀ مرحوم بود به برادر اعیانی که برادر کلان او ابن حسین میرزا بود عنایت کرد، آن حضرت بدان صوب شتافته روی به تمهید بساط معدلت آورد.
گفتار در عزیمت نمودن میرزا بدیع الزمان به تاخت بلخابیان و در آن اوان آمدن ایلچیان از نزد امیر ذو النّون و عنان یکران و لوای نورافشان به صوب قندهار تاختن و افراختن
بلخاب کوهستانی است که آب درّه جز و مرغاب و هرات و مرورود از آنجا منشعب میشود و بنا بر عقبات سخت و بیشههای پردرخت مردم آنجائی پیوسته در مقام سرکشی اوقات گذرانیده کما ینبغی اطاعت حکام به جا نمیآوردند. و در شهور سنه ثمان و تسع مائه (۹۰۸ ه/ ۱۵۰۲-۱۵۰۳ م) که بدیع الزّمان میرزا در قبّة الاسلام بلخ بساط سلطنت و جهانبانی مبسوط داشت، امیر محمّد باقر ترخان را با فوجی از سپاه جلادت انتما به تأدیب متوطّنان بلخاب و استخلاص اموال بدان جانب فرستاده، میان امیر محمد باقر و بلخابیان نیران مقاتله اشتعال یافته جنات امارتمآبی منهزم بازآمد.
و چون در آن وقت بدیع الزّمان میرزا متوجّه کنار آب آمویه بود، نتوانست که از آن طایفه انتقام کشد، لاجرم در این ولا که لب آب مرغاب مورد معسکر ظفر مآب بود اندیشۀ تاخت بلخابیان در خاطر عاطر خطور نمود؛ و رایات ظفرآیات را
افراخته بدان جانب ایلغار فرمود و به یک ناگاه اطراف و جوانب کوهستان را فروگرفته از ارباب طغیان جماعتی را که به قدم اطاعت و اذعان پیش آمدند در ظلال عدل و احسان جای داد و [زمرهای را که در مقام عناد و عصیان ثبات قدم ورزیدند، غارت و تاراج فرمود] و به اقبال و اجلال قاصد مراجعت بود که از نزد امیر ذو النّون بر سبیل متعاقب و متواتر ایلچیان رسیده از زبان وی معروض داشتند که:
حضرت پادشاه ظهیر الدّولة والااقبال محمّد بابر با سپاهی بلا انتها لوای جهانگشا به صوب قندهار و زمین داور برافراشته، نقش تسخیر آن ولایت را به قلم شجاعت و تدبیر بر لوح ضمیر منیر نگاشته، مأمول و چشم داشت چنان است که آن حضرت عنان عاطفت بر این صوب انعطاف داده دفع اعدای دولت را پیشنهاد همّت گرداند تا در سایۀ چتر همایون فال ریاض این مملکت از تاب آفتاب حوادث و نوائب محروس و محفوظ ماند.
بدیع الزمان میرزا مصلحت دولت در ایجاب این ملتمس دانست و فرستادگان امیر ذو النّون را مقضی المرام بازگردانیده مواکب کواکب مراتب متعاقب به جانب قندهار در حرکت آمد.
گفتار در لشکر ظفر اثر جمع کردن بدیع الزمان میرزا به قصد