پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۱۹۱

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

سرعت طیّ مسافت می‌نمودند تا شبی با رویهای بسته در محلی که محمد مؤمن میرزا به تلاوت کلام ایزد تعالی اشتغال داشت پیش او درآمدند، شاهزاده کیفیت حال دانسته از جای برجست و با ایشان آغاز تلاش کرده آن بدبختان بی‌عاقبت آن چنان جوانی که در دودمان امیر تیمور گورکان نظیر نداشت هلاک ساختند و به جهت مغلطه مردم از برج به خاکریز انداختند، گل‌رخسار آن سرور ریاض پادشاهی را که به نسیم عنایت الهی شکفته بود، بر خاک افکندند [و نخل قامت آن اختر اوج سلطانی که بر جویبار کامرانی به کمال اعتدال رسیده بود، اوراق بقا به باد فنا دادند]:

بیت هزار سرو که در حد اعتدال برآید به قامتت نرسد گر هزار سال برآید آن چهار ناجوانمرد که مرتکب این امر شنیع شده بودند، در همان شب متوجه

اردو شده، در سر خیابان به ایلچی که نشان بخشش می‌آورد بازخوردند. چون قضا کار خود کرده بود غیر از تحسّر و تأسّف چاره‌ای نبود، علی الصباح که خسرو خاوری جامۀ نیلوفری چاک زده، قطرات کواکب به جای اشک از دیده فروریخت؛ و از مهابت آن حادثه رخساره‌اش صفت صفرت گرفت و با انامل اضطراب عقد پروین از هم بگسیخت، متوطنان هرات از این واقعه وقوف یافته فریاد به اوج آسمان رسانیدند و سیلاب خون از فوارۀ عیون روان ساختند و از غایت بی‌طاقتی در خاک و خون غلطیدند. والدۀ مغمومۀ شاهزادۀ شهید، خانم سلطان بیگم بنت سلطان سعید و همشیره بیچاره‌اش نمدهای سیاه در گردن انداختند و به جای گریبان پیراهن، جامۀ جان چاک کرده از فغان و شیون، آثار قیامت ظاهر ساختند:

قطعه در ماتم تو دهر بسی شیون کرد لاله همه خون دیده در دامن کرد گل جیب قبای ارغوانی بدرید قمری نمد سیاه در گردن کرد بی‌شائبۀ تکلّف سخنوری اگر از حیرت آن واقعۀ هایله سپهر تیزگرد از رفتار بازمی‌ماند ، جای آن بود؛ و اگر از صعوبت آن حادثه ماه عالم نورد بر خاک می‌افتاد، لایق می‌نمود، بلکه آفتاب را مهر نشاید خواند که بعد از او طالع گشت و بهرام را شدید الانتقام نتوان گفت که از سر خون قاتلانش درگذشت:

بیت این چنین واقعه‌ای حادث و آنگاه هنوز چرخ گردان و فلک روشن و خورشید انور امیر ساربان جنید که در شهر بود به تجهیز و تدفین جسد مطهرش پرداخته در مدرسۀ شریفه بدیعه مدفون ساخت؛ و چند روز به اطعام طعام و ختمات کلام ملک علاّم پرداخته، پس از سه روز از این مصیبت امیر نظام الدّین علی‌شیر که به طواف روضۀ مقدسه رضویۀ علیه السلام رفته بود به شهر رسیده، از استماع این خبر محنت اثر در بحر اضطراب فرورفت و سیلاب خون از جویبار دیده روان گردانید.

در آن ایام چند بار راقم حروف از زبان الهام بیان آن امیر عالی‌شأن استماع نموده که می‌گفت:

واقعۀ محمد مؤمن میرزا حکم قتل شیخ مجد الدّین بغدادی دارد؛ زیرا همچنان که در آن زمان تمامی ولایات ماوراءالنهر و خراسان و عراق به سبب لشکر کشیدن چنگیزخان از توران به ایران قتل عام یافته ویران گشت، در این اوقات به شامت این حادثه فتنه‌ای عظیم که مستلزم تخریب بلاد و تعذیب عباد باشد به وقوع خواهد پیوست.

فی‌الواقع پس از آن به اندک زمانی سپاه اوزبک به خراسان استیلا یافته نزول بلایا و حلول رزایا در میان مردم به تواتر انجامید، چنانچه از سیاق کلام آینده ظاهر و هویدا خواهد گردید. چون خبر ولد ارشد به سمع بدیع الزّمان میرزا رسید اضطراب و بی‌تحملی آغاز نهاده عزم انتقام جزم کرده به احضار لشکرها فرمان داد.

ذکر توجه نمودن خاقان منصور به جانب قندهار و مراجعت نمودن مقرون به تعب بی‌شمار

چون خاطر خطیر همایون کشورگیر از ضبط مملکت بلخ و توابع فارغ گشت و مهم شاهزاده سعید شهید محمد مؤمن میرزا به شرح مسطور از هم بگذشت به سان جمشید خورشید که در اول ربیع به بیت الشّرف خویش خرامد، در اوایل ربیع الاول عنان عزیمت به مستقرّ کرامت انعطاف داد. مقرب حضرت سلطانی هم‌عنان سادات و قضات و اشراف و اعیان تا درۀ زنگی به استقبال رفت، همگی به پرسش و نوازش بی‌کران سربلند شدند و خاقان منصور مانند روحی که به جسد درآید به باغ جهان‌آرا خرامید؛ و قریب پنجاه (۵۰) روز بساط نشاط مبسوط گردانید.

در آن اثنا به مسامع جاه و جلال رسید که سلطان بدیع الزّمان میرزا به اتّفاق امرای ارغون با لشکرهای زیاده از چند و چون داعیه دارد که به انتقام محمد مؤمن میرزا قدم در میدان مقابله و مقاتله نهد. بناء علی هذا در اوایل جمادی الاول لوای کشورگشای به جانب قندهار در حرکت آمد.

بدیع الزّمان میرزا و امیر ذو النون چون بر نهضت آن حضرت اطلاع یافتند، رعایا و مزارعان مملکت فراه و زمین داور را فرمودند تا از جنس خوردن آنچه در صحرا بود به قلاع آوردند و مجموع حصون آن دیار را به مردان کاری استوار کردند، امیر ذو النون در قلعه باشلنک که اگر مور بر آن صعود نمودی پایش لنگ شدی منزل گزید؛ و بدیع الزّمان میرزا در دیگری از قلاع سپهر ارتفاع منزل گزیده، خود را مضبوط گردانید؛ و شجاع بیک در حصار قندهار مسکن کرد؛ و [محمد مقیم در ضبط قلعۀ زمین داور شرایط اهتمام به جای آورد] و چنان مقرّر شد که هرگاه خاقان منصور به جانب باشلنک رود، بدیع الزّمان میرزا به آهنگ جنگ از عقب معسکر ظفر اثر درآید و اگر علم نصرت شیم نخست به دفع بدیع الزّمان میرزا پردازد، امیر ذو النون موکب همایون را تعاقب نموده رایت محاربت برافرازد.

القصه چون خاقان منصور به ولایت فراه عبور نموده به زمین داور درآمد، به واسطۀ عدم وجدان قوت، صورت قحط و غلا در اردوی اعلا دست داد، از صعوبت آن حالت نزدیک به آن رسید که سپاه ظفر پناه متفرّق و پریشان گشته، به قدم متابعت نزد مخالفان روند.

در آن اثنا مسموع حضرت اعلی شد که در قلعۀ بست که ضبط آن به عهدۀ عبد الرّحمن ارغون است غلّۀ بسیار ذخیره نهاده‌اند و تسخیر آن به سهولت میسّر شود. بنا بر آن موکب نصرت‌نشان به ظاهر آن حصار شتافت، بنا بر وفور عنایت یزدانی نسبت به حضرت خاقانی خوفی در ضمیر عبد الرّحمن ارغون پدید آمده به ملازمت بارگاه سلطنت شتافت و مقالید قلعه تسلیم نمود. فی‌الواقع اگر مشار الیه دو سه روزی قدم در میدان ممانعت نهاده به مراسم قلعه‌داری می‌پرداخت مهم اشکال تمام پیدا می‌کرد، اما بعد از اطاعت او عساکر منصور به قدر احتیاج از قلعۀ بست غلّه برگرفته از نقمت به نعمت رسیدند. خاقان منصور مصلحت در مراجعت دانسته از همان منزل به دار السّلطنۀ هرات بازگشت.

و در اثنای راه مرض مفاصل عام که عارض ذات آفتاب احتشام بود طغیان کرده، در یکی از منازل امیر نظام الدّین ولد امیر علی فارسی برلاس که به مکارم اخلاق اتّصاف داشت مریض شده علم عزیمت به صوب آخرت برافراشت؛ و موکب همایون در اواخر رجب به باغ جهان‌آرا رسید و عارضۀ مذکوره اشتداد یافت.

اطبای مسیحا دم آغاز معالجه و مداوا کردند، در ترتیب اغذیه و اشربۀ مفیده شرایط اجتهاد و اهتمام به جای آوردند، بعد از چند روز محض عنایت رب العالمین از دارالشفاء و اذا مرضت فهو یشفین صحت کامل شامل وجود خسرو عادل گشت، و صحیح المزاج گردید. روزگار ناپایدار از سر اضرار صغار و کبار درگذشت:

بیت باز اعتدال یافت مزاج شهنشهی روز نشاط آمد و بگذشت شام غم

ذکر فرار محمد حسین میرزا به جانب عراق و آذربایجان و مراجعت نمودن بعد از چند سال به حدود خراسان

محمد حسین میرزا از اکثر اولاد و امجاد خاقان منصور به وفور تهور و جرأت ممتاز بود، قبل از این تاریخ به چند سال در وقتی که خاقان بی‌همال پهلو بر بستر ناتوانی داشت از بعضی اخوان توهم نموده به اتّفاق برادر اعیانی خود ابو تراب میرزا به جانب عراق و آذربایجان گریخت. مدّت مدید در آن ولایت شکسته بال و پریشان احوال اوقات گذرانید، در وقتی که اختلال به احوال سلاطین و حکام آق‌قوینلو راه یافت و در ممالک عراق و آذربایجان نوایب متواتر به وقوع انجامید، کوکب طالعش از حضیض ادبار به اوج اقبال رسید، فوجی از ابطال رجال به ظلال اعلام همایون فال او التجا کرده آن حضرت به آن جماعت مستظهر گشت و روی به وطن مألوف آورده بعد از وصول به حدود خراسان [قاصدان سخن‌دان به آستان سلطنت آشیان خاقان عالی‌مکان فرستاد و شمه‌ای از] اشتیاق خویش به سعادت پای‌بوس عرضه داشت. آن حضرت از توجه ولد رشید مسرور شده استمالت‌نامه‌ها ارسال فرمود.

در آن اثنا بعضی از منهیان به پایۀ سریر اعلی رسیده به عرض رسانیدند که آمدن محمد حسین میرزا از روی اخلاص و عبودیت نیست؛ بلکه از غدر و بداندیشی بدین جانب توجه می‌نماید. بنا بر آن خاقان منصور، امیر مبارز الدّین ولی بیک و امیر

عمر بیک و امیر بابا علی را با دو هزار (۲۰۰۰) سوار به استقبال شاهزاده روان گردانید و با ایشان گفت: اگر فرصت یابید او را بی‌اختیار کرده به درگاه سپهر اقتدار رسانید. چون امرا به مشهد مقدس رسیدند و محمد حسین میرزا نیز در این زمین متبرک منزل ساخت؛ و از بعضی از مردم شنود که امرا قصد گرفتن او را دارند، لاجرم نایرۀ غضبش التهاب یافته به نیّت دستبرد پای در رکاب آورد. و امیر ولی بیک و رفقا در باغ مشهد مقدس و مدرسه امیر سیّدی خود را مضبوط ساخته شاهزاده [را استیلا بر ایشان تیسیر نپذیرفت و] از رسیدن کمک اندیشیده راه ولایت جرجان پیش گرفت.

چون این خبر معروض خاقان والاگهر شد حکم جهان‌مطاع نفاذ یافت که امرا با آن دو هزار (۲۰۰۰) سوار عازم استرآباد گشته به ابو المنصور مظفر حسین میرزای گورکان پیوندند؛ و در ملازمت شاهزاده پسر محمد حسین میرزا روند. ایشان بر حسب فرموده امر جهان‌مطاع