پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۱۸۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

صدور یافته بنا بر آن عنان توجه به طرف دار السّلطنۀ هرات تافت و بعد از آن میان سلطان محمود میرزا و امیر درویش رسل و رسائل آغاز آمدوشد کرد. و چون ابراهیم حسین میرزا به پایۀ سریر اعلی رسید و کیفیت حال غدر امیر درویش علی و آنچه گذشته بود خاطرنشان خاقان منصور ساخت و معروض داشت که: قبل از آنکه میان او و سلطان محمود میرزا رابطۀ موافقت استحکام یابد مهم بلخ را فیصل باید داد.

لاجرم فرمان صادر شد که امرای عظام به یراق سفر و فراهم آوردن لشکر اشتغال نمایند.

در آن اثنا روزی از ممرّ خلاف امیر درویش علی چون ملال در خاطر داشت بعضی از خواص را مخاطب ساخت و بر زبان الهام بیان گذرانید که عجب حالتی است که با وجود این همه حقوق تربیت و عنایت که ما را در ذمۀ درویش علی ثابت است طریق کفران نعمت مسلوک داشته داعیۀ سرکشی دارد. و چون بعضی از اهل فساد به عرض رسانیده بودند که امیر درویش علی بی‌وقوف برادرش امیر علی‌شیر نیست، خاقان منصور از مقرّب الحضرة نیز در آن مجلس اندک شکایتی ظاهر ساخت. در آن حین آن جناب به پایۀ سریر اعلی رسید و گفت و شنود را معلوم نموده به غایت متأثر و متغیر گردید.

و مقارن این حال خواجه غیاث الدّین محمد دهدار که به فرط کیاست و کمال فهم و فراست بی‌نظیر روزگار بود و پیوسته به صیقل کلمات هزل‌آمیز و مطایبات فرح‌انگیز زنگ ملال از مرآت خاطر همایون می‌زدود، پیش آمده گفت:

شما به جهت بی‌ادبی این غلامک کتابدار این مقدار الم به خاطر راه ندهید، من شرط کردم که همین لحظه به جانب بلخ رفته علی اسرع الحال او را به سلاسل و اغلال به خدمت می‌رسانم.

خاقان منصور از شنیدن این سخن در خنده افتاده، خواجه غیاث الدّین محمد را اجازت رسالت بلخ فرمود. او همان روز بر جناح استعجال متوجه ملاقات امیر درویش علی گشته بعد از اندک زمانی رایات نصرت آیات بدان صوب در حرکت آمده کوچ بر کوچ به مرغاب شتافته از آنجا متوجه تخت خاتون شد.

و خواجه غیاث الدّین چون به بلخ رسید امیر درویش علی را بر اندیشه‌ای که کرده بود ملامت نموده از وخامت کفران نعمت تخویف فرموده، به عنایات خاقانی امیدوار گردانید. و آن جناب را از اظهار خلاف، ندامت بی‌نهایت دست داده در صحبت خواجه غیاث الدّین محمّد به استقبال موکب ظفر مآل روان گشت. و چون به سه چهار فرسخی اردوی همایون رسید [خواجه دهدار پیشتر به ملازمت شهریار عالی‌مقدار شتافته عرض کرد که:

غلامک کتابدار را نزدیک به پایۀ سریر اعلی آوردم، اما در راه آهنگری که غل و زنجیر تواند ساخت نیافتم، اکنون اگر حکم شود از اردو بازار حدادی برده او را غل کرده به ملازمت رسانم.

خاقان منصور، خواجه غیاث الدّین را مشمول اعطاف خسروانه ساخته، فرمود که رقم عفو بر جراید و جرایم درویش علی کشیدم، باید که بی‌دغدغه متوجه خدمت گردد و] خواجه دهدار روز دیگر در تخت خاقان رفته، امیر درویش علی را به بارگاه همایون درآورد تا شرف تقبیل انامل فیاض دریافت و معاهدۀ معهود در سلک اعظم نوئینان منتظم شد.

و چون دو سه روزی ملازمت نمود و غبار انفعال که داشت به زلال مراحم پادشاهانه فرونشست التماس کرد که خاقان منصور [او را به نور حضور همایون منور گرداند تا به احسن وجهی و املح صورتی لوازم اخلاص و خدمتگزاری به ظهور رساند. و پادشاه بنده‌نواز این ملتمس را به عز اجابت مقرون گردانید. در آن روز امیر نظام الدّین درویش علی در اردوی خود سه خرگاه که پوشش آن‌ها از سقرلات ملون بود برافراخت و از کثرت خیام منقش رنگین و بارگاههای پرزیب‌وتزئین آن منزل را غیرت سپهر برین ساخت.

و چون خاقان منصور] بدان جانب تشریف حضور ارزانی داشت و در بزم عیش نشاط نشسته همّت بر استیفای لذات گماشت، امیر درویش علی از اسباب تجمّل و تکلّف آن مقدار حاضر گردانید که دیدۀ بینندگان از نظارۀ آن خیره گردید و از اطعمه و اشربه و فاکهة ممّا یتخیّرون و لحم طیر ممّا یشتهون در آن مجلس چندان بود که کیفیت و کمیت آن را شرح نتوان نمود. و جناب امارت مآب در آخر صحبت نقود نامعدود نیز به نظر درآورده، تمامی خیمه و خرگاه و قبّه و بارگاه و اسباب مجلس با فرشهای ابریشمین و اوانی چینی زرین و سیمین پیشکش کرد؛ و ترفیه این نیکوخدمتی موقع قبول یافته حضرت خاقانی نسبت به آن جناب لوازم التفات و عنایت به جای آورد.

آنگاه خاقان جم‌جاه کوچ بر کوچ متوجّه بلخ گشت، و بعد از وصول در چهارباغ امیر مزید ارغون که در ظاهر آن بلده است از مقدم همایون مزید خضرت و نظارت یافت و آن زمستان، قشلاق در آن مکان اتّفاق افتاده، خیال یورش حصار شادمان در خاطرش افتاد، لاجرم ایلچیان قمر مسیر جهت اجتماع لشکرها به جانب امیر ذو النون ارغون و سایر امرای ولایات روان گشتند و به اندک زمانی سپاه بسیار به معسکر همایون حضرت نصرت شعار جمع آمدند.

بیت سپه شد به درگاه شاه انجمن که هم با گهر بود و هم تیغ‌زن

گفتار در عازم شدن خاقان منصور به جانب حصار شادمان به تسخیر ملک سلطان محمود میرزا و از آنجا مراجعت به صوب قندز نمودن

در اول فصل بهار که سپاه ریاحین و ازهار روی به طرف بساتین و کنار جویبار نهاد و بلبل بی‌تحمل به عشق سلطان گل گرفتار گشته رخت شکیبائی به باد فنا داد، خاقان منصور [لوا] عزم تسخیر ملک سلطان محمود میرزا جزم فرمود و امیر نظام الدّین علی‌شیر را در بلخ گذاشته با سپاه موفور و ابهت نامحصور نهضت فرمود و در منزل بابا شاهو به عرض سپاه ظفر دستگاه مشغول گردیده، در آن روز بنا بر افساد اهل فساد امیر درویش علی مؤاخذه شد؛ و خاقان منصور او را مصحوب جمعی از

اهل اعتماد به جانب بلخ بازگردانید تا در قلعۀ آن بلده مقیّد [نگاه] دارند، آن‌گاه رایت نصرت پناه عازم ارهنگ گشت و غبار مراکب تیزروان از ایوان فلک در گذشت.

و چون سلطان محمود میرزا بر این معنی وقوف یافت با لشکر تیغ‌گذار جوشن دراز از حصار شادمان بیرون آمده به جبال جغتائیان تحصّن جست و خسرو شاه را از قندز پیش خود طلبیده برادرانش امیر ولی و پیر ولی را به محافظت آن بلده مقرر ساخت.

و چون قصبۀ ارهنگ از فرّ نزول خسرو جمشید فرهنگ رشگ‌افزای اورنگ سپهر فیروزه رنگ گشت، سلطان اویس میرزا و میرزا جهانگیر برلاس با فوجی از جنود ظفر اقتباس از آب گذشته و تا وخش عنان یکران بازنکشیدند و اموال متوطنان آن جائی را تاراج گردانیده، سالما غانما بازگردیدند.

آنگاه خاقان عالیجاه خواست که از آب عبور نموده به صوب معسکر سلطان محمود میرزا توجّه فرموده، قدم در میان مقابله و مقاتله نهد؛ و حسام خون‌آشام از نیام کشیده اعدای دولت قاهره را از جام انتقام جرعه دهد. اما چون آن حضرت به سبب مرض نقرس و وجع المفاصل مجال سواری نداشت؛ و امیر ولی در قندز رایت خلاف و عناد می‌افراشت، امیر شجاع الدّین محمّد برندق برلاس مانع نهضت همایون شد و گفت:

دشمن را در عقب خود گذاشتن [و با وجود زحمت پا، محاربۀ سلطان محمود میرزا آسان نپنداشتن] از رعایت طریقه حزم بیرون و مستبعد است؛ [زیرا که هرگاه رایات ظفر پناه بدان جانب آب شتابد برادران امیر] خسرو شاه که در قندز منتهز فرصت نشسته گذرهای آب آمویه را محافظت خواهد نمود و در وقت مراجعت عساکر نصرت مآثر را از عبور مانع خواهند آمد.

بنا بر آن خاقان منصور در باب امضای آن عزیمت متردّد گشته، ناگاه امری دست داد و اصابت رأی امیر محمّد به وضوح پیوست و حرکت رایت نصرت آیت به جانب قندز اتّفاق افتاد.

[اسارت امیر ذو النون شجاع الدین ارغون]

تبیین این مقال آنکه امیر ذو النّون شجاع الدّین ارغون به موجب فرمان همایون از طرف زمین داور متوجه ملازمت خاقان منصور بود، بعد از نهضت آن حضرت از بلخ با فوجی از سپاه تیزچنگ به آن بلده رسید از غایت غرور پیش از آنکه تتمۀ سپاه هزاره و نکودری بدو پیوندد با شصت (۶۰) نفر از دلیران جلادت اثر رو به ارهنگ نهاد و خبر توجّه و قلّت لشکر امیر ذو النون به قندز رسیده، امیر علی با هفتصد (۷۰۰) مرد مکمل مسلح سر راه بر آن جناب بگرفت. و امیر ذو النّون بعد از