بیت به دست غم گریبان چاک کردند ز دیده خاک را نمناک کردند ز خون دل زمین کردند گلگون ز دود آه ایشان تیره گردون و خاقان منصور به منزل شاهزادۀ مرحوم تشریف برده، سلطان احمد میرزا و همشیرۀ عزیزه را پرسش نموده به تجهیز و تکفین جسد مطهرش اشارت فرمود.
اعاظم امرا و نوئینان و ایستادگان پایۀ سریر آسمان نشان به آئین سلاطین مکنت آئین؛ بلکه به تجمّل و حشمتی که خامۀ بلاغت قرین از تقریر آن به عجز و قصور اعتراف دارد، جنازۀ مغفرت اندازۀ شاهزاده را در محفه نهاده برداشتند؛ و تمامی سادات و علما و اشراف و اکابر و اعیان و خاص و عام از طبقات انسان پیاده به مشایعت روان و از راه کوچه خیابان به عیدگاه شتافتند و بر تابوت محفوف به رحمت حیّ لا یموت نماز گزارده آن گوهر کان پادشاهی به حظیرهای که در گازرگاه جهت همین مصلحت بنا یافته بود به طریق سنّت سنیّه خیر البریّه علیه الصّلاة و السّلام به خازن خاک سپردند.
قطعه ای چرخ، جهان خراب از کینۀ توست بیدادگری، عادت دیرینۀ توست ای خاک، اگر سینۀ تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینۀ توست اصحاب این مصیبت در تعزیت چنانچه معهود است، چندین روزی به اطعام
فقرا و مساکین و ضعفا و ختمات کلام معجز نظام ایزد سبحانه و تعالی قیام نمودند؛ و روح مطهّر شاهزادۀ والاگهر را به اصناف صلات و صدقات شاد کردند و گنبد مقبرۀ منوّره را به انواع تکلّفات زیب و زینت در افزودند. افضل انام مولانا نور الدّین عبد الرّحمن جامی در آن ایام برای کتابۀ آن گنبد قصیدهای در سلک انتظام داد، مطلعش بر خاطر بود ثبت افتاد:
بیت رخشنده جرم خور که برین سبز طارم است قندیل گور خانۀ شاهان عالم است و ایضا جهت نقش سنگ شاهزاده این رباعی را منظور گردانید:
قطعه ای داشته از سلطنت عالم ننگ وی آمده از محنت ایّام به تنگ بیرون زده زین جهان فانی اورنگ بر روی زمانه در غزا و زده سنگ
ذکر آمدن بدیع الجمال بیگم همشیره خاقان از ولایت جرجان به صوب خراسان و ازدواج خاقانزاده خانم دخت بدیع الجمال بیگم با مظفر حسین میرزا
چنانچه در ضمن وقایع سابقه مستفاد میگردد، بدیع الجمال بیگم که همشیرۀ خاقان منصور بود در آن سال که ولایت جرجان را به حضرت سلطان ابو سعید بازگذاشته در خطۀ آمل رایت آفتاب اشراق برافراشت و در سلک ازدواج پیربداق سلطان [انتظام یافت و بعد از فوت پیربداق]، احمد خان که از جملۀ خواقین دشت قبچاق به مزید شوکت و مکنت امتیاز داشت، آن درّة التّاج سلطنت را به حبالۀ نکاح خویش در آورده، بدیع الجمال بیگم را از احمد خان دو پسر و یک دختر متولد
گشت.
و آن خاقان عالیجاه رخت سفر آخرت بربسته، مهد علیا جهت ملاقات برادر به صوب خراسان در حرکت آمده، و پسر کلانترش سلطان محمود خان در مستقرّ سلطنت آبا و اجداد توقّف کرد؛ و پسر خردتر بهادر سلطان و خواهرش خانزاده خانم مرافقت والده اختیار فرمود.
و چون محفۀ زرنگار آن مهد عفت شعار به حدود هرات رسید، خاقان منصور حجله نشینان تتق خلافت و شاهزادگان و امرا و ارکان دولت را به استقبال مأمور گردانید تا بدیع الجمال بیگم را به حرمت هر چه تمامتر به مستقرّ عزّ و کرامت رسانیدند؛ و لوازم نیاز و نثار به جا آوردند. و ستر عظمی دیده به دیدار برادر نامدار روشن گردانیده پیشکشهای لایق کشیده، حضرت خاقانی به نظر عطوفت و مهربانی در همشیرۀ عزیزش نگریسته شرایط انعام و احسان مرعی داشت.
و در خلال این احوال رأی همایون خاقان ستوده خصال چنان اقتضا فرمود که سلطان بایقرا میرزا را به درگاه عالمپناه طلبیده زمام حکومت آن مملکت را در قبضۀ درایت امیر نظام الدّین درویش علی کوکلتاش نهد. بعد از وصول بایقرا میرزا به هرات به جهت ختان شاهزادۀ عالیمکان مظفر حسین میرزا به ترتیب اسباب طوی و برافروختن چارطاق فرمان داد و باغ زاغان جهت آن کار تعیین یافته، هر یکی از شاهزادگان و نوئینان در گرد آن حوض باغ کوثر مثال که از آب عذوبت مآل مالامال بود، چارطاقی که از غایت زینت و زیب غیرت رواق سپهر خضرا مینمود:
شعر به هر سوی آن حوض کوثر اثر شد افراخته چارطاقی دگر مزیّن به دیبای روم و فرنگ ز اجناس زردوزی هفت رنگ به هریک نشسته مه مهجبین چو در قصر باغ جنان حور عین ز مردم ربوده دل و دین همه فرحبخش جانهای غمگین همه صناع و محترفات راست کوچه، در باغ را تا گذار حوض از ساختن چارطاقهای پرتزئین دکاکین غرابت آئین نگارخانه چین و رشکافزای بروج چرخ برین گردانیدند.
بیت به هر سو دکاکین شد آراسته مهیّا بر آن هر چه دل خواسته و خاقان منصور از باغ جهانآرای به آن منزل دلگشای نقل فرموده قریب دو ماه هر روز وقت نماز پیشین با زمرهای از مقرّبان بارگاه بهشت آئین در چهارطاق خاصۀ همایون که به طلا و لاجورد منقّش و مصوّر گشته بود به بزم عیش و نشاط مینشست؛ و هریک از امرا و شاهزادگان در چارطاقهای خود قرار گرفته به تجرّع راح ریحانی و استماع الحان اغانی قیام نمودند. و آن فرح و سور در خاطر نزدیک و دور سرایت کرده، مهندسان هنرپیشه و صناع نیکواندیشه انواع تعبیههای غریب و اصناف امور عجیب به ظهور رسانیدند؛ و هر طایفه مناسب حرفۀ خود صورت نادر و پیکر بدایع مآثر ظاهر گردانیدند.
در آن اوقات از ارباب حسن و ملاحت نغمهسرایان صاحب هنر، هر روز و هر شب در مجالس ارباب عیش و طرب جمعی کثیر حاضر بودند و به نغمات دلگشای و ترنّمات فرحافزای نشاط برنا و پیر و صغیر و کبیر را میافزودند. فروغ جامهای بلورین که از شراب مالامال بود بزم میپرستان را نور و صفا میبخشید و تاب عارض ساقیان زهره جبین که به انوار آفتاب برابری میکرد میافزودند و محفل مستان را چون فضای سپهر برین روشن میگردانیدند:
قطعه پری پیکر بتان نغمهپرداز گهی از ساز دلکش گه ز آواز نوای عیش و عشرت میسرودند نشاط بادهنوشان میفزودند در آن ایام بهجت انام بکاولان آستان فلک احتشام، هر ساعت مائدههای تمام به عدد کواکب چرخ فیروزفام معدّ و مهیّا میساختند و از وفور اطعمۀ لذیذه و کثرت اشربۀ لطیفه رسم آز و جوع از عرصۀ عالم برمیانداختند:
قطعه به بزم خسروی هر دم مکرّر شدی خوانهای نعمت روحپرور به هر خوانی ز نعمتهای شاهی مهیّا بود هر چندان که خواهی و در روزی که طوی بزرگ به وقوع پیوست در ساعتی که اصحاب تنجیم و اکابر ارباب تقویم اختیار نمودند نسبت به مظفر حسین میرزا اختان به تقدیم رسیده دست عنایت حضرت خاقانی و امرای دولت و نوئینان و مقرّبان حضرت سدره مرتبت را خلاع نفیسه پوشانیده.
بعد از انقضای اندک زمانی از آن جشن و سرور و وصول مظفر حسین میرزا به حدود بلوغ، خاطر همایون خاقان منصور متوجه آن شد که خانزاده خانم دختر بدیع الجمال بیگم را با وی در سلک ازدواج کشد، و فرمان همایون به ترتیب اسباب آن کار نفاذ یافت و کرّت دیگر به دستور مذکور در باغ زاغان امر به بستن چهارطاق و سایر موجبات سرور و سور به وقوع پیوست.
و در اوایل سنۀ اثنی و تسعین و ثمان مائه (۸۹۲ ه/ ۱۴۸۷ م) به ساعت مسعود و زمان محمود، سادات و قضات و علما در مجلس اشرف عالی اجتماع نموده، جناب شیخ الاسلام مولانا سیف الدّین احمد التفتازانی آن دو گوهر کامرانی را با یکدیگر عقد بست و در آن محفل شرایط نیاز و نثار و الباس حضار صحبت بهشت آئین چنانچه باید و شاید به تقدیم رسید.
و هم در این لیالی میان ابو النصر مظفر حسین میرزای گورکان و خانزاده خانم لوازم زفاف به وقوع انجامید:
بیت چو جان و تن به پیوستند زان سان که جان از تن نشد فرق و تن از جان
[وفات بایقرا میرزا]
و چون سنّت ایزد تعالی به حکم و لن تجد لسنّة اللّه تبدیلا همواره مقتضی آن بود که در دار ناپایدار دنیا هر راحتی مقارن جراحتی باشد و هر محبتی مستلزم محنتی و هر سوری قرین عزای و هر سروری متصل به غم جانگدازی بود، در خلال این احوال پادشاه حمیده فعال ستوده خصال بایقرا میرزا به مرض اسهال مبتلا گشته به جوار مغفرت عزّ و علا انتقال نمود.
و این معنی موجب ملال خاطر ستوده مآثر خاقان بیهمال شده چنانچه که
دستور است [چند روز به لوازم] سوگواری و تعزیتداری اقدام فرمود و بعد از اطعام فقرا و ایتام و ختمات کلام ذوالجلال و الاکرام اولاد امجاد سلطان مرحوم سلطان اویس میرزا