شتافت و لوازم طواف مزار فیض آثار مقرّب حضرت باری خواجه عبد اللّه انصاری به جای آورده، عنان مراجعت به صوب مستقر سریر خلافت تافت. و شاهزادۀ جلادت پناه به جهت دفع حرارت خورشید به برقع چتر جسارت نمود؛ و حال آنکه خاقان کامیاب نزدیک او در آفتاب طیّ مسافت میفرمود، از مشاهدۀ آن ترک ادب، نایرۀ غضب قیامت لهب او مشتعل گشت. و خاقان منصور بعد از نزول میرزا در منزل همایون به اخذ میرزا کیچیک فرمان داده کار از مدارا درگذشت، امرای عظام
در ساعت شاهزاده را گرفته به قلعۀ اختیار الدّین در یکی از بروج سپهر عروج محبوس گردانیدند و به محافظان هشیار سپردند:
قطعه چنین است رسم سپهر بلند قرین است اقبال او را گزند گل دولت از باغ دنیا که چید که آسیب از خار نکبت ندید چون میرزا کیچیک چندگاه مانند لعل در صمیم کان و در جوف صدف عمّان اوقات گذرانید، عرق شفقت اصلی و مرحمت جبلی حضرت خاقانی در حرکت آمده او را مطلق العنان گردانید. بعد از آن شاهزاده در غایت انفعال در ملازمت به درگاه جلال آمد و رفت میکرد و از افعال و اقوال سابقه نادم بوده، لوازم اعتذار و استغفار به جا میآورد.
اگر گناه ببخشند شرمساری هست عاقبت الامر رغبت گزاردن حج اسلام و ادراک شرف زیارت روضۀ منوّرۀ خیر الانام علیه الصّلاة و السّلام در ضمیر منیرش پیدا شده، به مبالغۀ تمام و الحاح ما لا کلام اجازت حاصل کرده با طایفهای از افاضل انام رو بدان مقام فیض انجام آورده، قافلۀ توفیق پادشاه متعال رفیق خدام ذوی الاحترام و بدرقۀ مالکالملک لا یزال همعنان مواکب کواکب احتشام:
بیت توفیق رفیق و بخت همراه اقبال ندیم گاهوبیگاه و چون هوای تبریز از غبار سم شبدیز آن خسرو صافی ضمیر عنبربیز گشت، پادشاه مظفر لوا یعقوب میرزا مقدم شریفش را عزیز و مغتنم شمرده به ارسال تحف و هدایای شایسته و تبرّکات بایسته، مبادرت نموده، شرایط میهماننوازی بر وجهی که فراخور همّت عالینهمتش بود به جای آورده، التماس ملاقات شریف فرمود.
میرزا کیچیک جواب داد که: چون من احرام طواف بستهام و زبان حال و قال را به ادای کلمۀ لبیک اللّهمّ لبیک [گشاده، مناسب نمیدانم که در این سفر به ملازمت هیچ مخلوقی قیام نمایم و دامن عرض خود را به غبار آستان اقبال آشیان پادشاهان عالم مجازی] نیالایم، اگر آن حضرت لطف غریبنوازی فرمایند به منزل این ضعیف تشریف آورده و به مقتضای حدیث خیر القادم یزار عمل نمایند:
بیت از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان و زین طرف شرف روزگار ما باشد سلطان یعقوب میرزا به واسطۀ ناموس پادشاهی این التماس را تلقی به قبول نگردانید و میرزا کیچیک نیز پای در دامن استغنا پیچیده، چند روز در این گفت و شنود درگذشت.
آخر الامر مهم بر آن قرار یافت که میرزا کیچیک یک روز به زیارت یکی از مزارات تبریز رود و سلطان یعقوب میرزا بدان جانب تشریف حضور ارزانی فرماید؛ و در روز موعود در مقام معهود در میان ایشان ملاقات دست داده از هر دو طرف لوازم تعظیم و تکریم به اتمام رسید، و سلطان یعقوب میرزا، میرزا کیچیک را در آغوش مرحمت و لطف کشیده اصناف اشفاق و اعطاف ظاهر گردانید؛ و آن شاهزادۀ توفیق رفیق به عزّت و احترام از تبریز به ولایت شام رفته و از آنجا به مصر شتافت.
و میان آن حضرت و ملک مصر [قایتبای] به دستور سلطان یعقوب میرزا ملاقات وقوع یافته و میرزا کیچیک از مصر مبتهج و مسرور متوجّه حجاز گشته، بعد از ادای مناسک حج اسلام و طواف روضه طیّبۀ رسول علیه السّلام عنان بارۀ خوشخرام به صوب خراسان انعطاف داد.
و چون در ضمان امان حضرت واهب العطیّات نزدیک به دار الملک هرات رسید گوش هوش میرزا سلطان احمد، و آگه بیگم خبر وصول فرزند ارجمند شنید، دوحۀ امید ایشان از آبیاری رشحات سحاب عنایت حضرت باری ثمرۀ سعادت جاوید بارور گشت و در ریاض تمنّای آن دو معتکف زاویۀ فراق مژدۀ وصال گلهای امانی و آمال شگفته، مضمون این مقال بر زبان حال و قال ایشان درگذشت:
بیت باز آن مهطلعت خورشید سیما میرسد چشم روشن شد که نور دیدۀ ما میرسد [تا ابد بادا نثار روزگار دولتش دولتی کز حضرت ایزد تعالی میرسد] سلطان احمد میرزا و مهد علیا موکب عالی شاهزاده [را] به اقدام اشتیاق استقبال کرده عیونی را که در بیت الاحزان هجران صفت و ابیضّت عیناه من الحزن گرفته بود از شمیم مواصلت آن یوسف مصر سلطنت روشن گردانیدند و بر سلامتی ذات خجسته صفات شاهزادۀ عالیمقام به توفیق گزاردن حج اسلام لوازم محامد الهی به جا آوردند و ردّ صدقات به مستحقان رسانیدند. و همچنین سادات و قضات و علما و موالی و امرا و وزرا و صدور و اهالی به مراسم استقبال پرداختند و به شرایط نیاز و نثار قیام نمودند و کمال اخلاص اختصاص ظاهر ساختند.
خاقان منصور نیز میرزا کیچیک را چند فرسخ استقبال فرمود و آن مقدار عطوفت و مهربانی ظاهر گردانید که زیاده بر آن متصوّر نبود، و میرزا کیچیک در غایت فرح و سرور به وطن مألوف خود درآمده، همواره در متنزهات هرات با فوجی از علمای خجسته صفات به فراغت صحبت میداشت و بیشتر اوقات فرخنده ساعات را به تحصیل فضایل و تحقیق مسائل گذرانیده، همّت بر اکتساب سعادات اخروی گماشت:
قطعه نشستی به ارباب دانش مدام ز کسب کمالات جستی مرام نمودار هر خط بر آموزگار به چشمش به از خط رخسار یار و چون محال است که سپهر غدّار در این مرحلۀ ناپایدار، ارباب وفا را آسوده و برقرار گذارد، در شهور سنۀ تسع و ثمانین و ثمان مائه (۸۸۹ ه/ ۱۴۸۴ م) مرض حصبه عارض ذات آن شاهزادۀ بلندمرتبه گشته، معالجه و مداوای حکما و اطبا مفید نیفتاد و کار از ترتیب اغذیه و اشربه درگذشت داعی و اللّه یدعوا الی دارالسّلام ندای یا ایّتها النّفس المطمئنّة به گوش هوش میرزا کیچیک رسانید، و شاهزاده خاطر از تنعّمات دنیوی فارغ گردانیده به ضیافت خانۀ فیها ما تشتهیه الانفس و تلذّ الاعین خرامید و نهال ثمربخش گلزار اقبال به صرصر فنا از پای در افتاد؛ و روی آفتاب نوربخش رخش که به برج استقلال بود از اوج کمال روی به حضیض وبال نهاد:
قطعه خورشید سپهر عدل و انصاف بر اوج کمال یافت نقصان وان اختر برج عزّ و تمکین از دیدۀ بخت گشت پنهان والد بزرگوار و والدۀ عفّت شعار آن شاهزادۀ عالیمقدار را به دست اضطراب لباس شکیبایی پاره پاره گردانیده، خود را به خاک راه افکندند و سیلاب اشک به تحت الثّری و دود آه به اوج ثریا رسانیدند: