پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۱۷۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

گردیدند، وهمی عظیم بر ضمایر ایشان استیلا یافته؛ و مقارن آن حال از جانب ماوراءالنهر خبر آمد که میرزا ابا بکر که از موکب خاقان منصور فرار گزیده چون به بدخشان رسیده، سپاهی مجتمع ساخته و

تسخیر حصار شادمان را مطمح نظر همّت گردانیده؛ بنا بر آن برادران از تکامیشی موکب نصرت‌نشان پشیمان گشته عنان از معرکۀ قتال به طرف ماوراءالنهر منعطف ساختند. و حدیث مراجعت ایشان به صحت پیوست و امیر مظفر برلاس را با بسیاری از سپاه مواکب کواکب گردون اساس متعاقب اعدا مأمور ساخت.

و امیر مظفر به موجب فرموده عمل نموده تا ظاهر بلخ عنان یکران بازنکشید و اگر چه به سلطان محمود میرزا و سلطان احمد میرزا نرسید؛ اما بعضی از لشکریان ایشان را متصرّف گردید. آنگاه ایلچی نزد احمد مشتاق فرستاده او را نصیحت کرد که زیاده از آن راه خلاف و شقاق نپیماید و به جادۀ وفاق مستقیمه و اتّفاق آید.

چون احمد مشتاق از آن عناد و استکبار به غایت نادم بود، جواب داد که: غرض من از اظهار این جرأت و جسارت آن بود که [بر ضمیر منیر همایون واضح گردد که از دست من کاری می‌آید و امیر عبد الخالق نمی‌تواند که] مرا به فریب و تزویر در قید بلا اندازند.

و آنگاه بین الجانبین عهد و پیمان در میان آمده، احمد مشتاق، قبة الاسلام بلخ را به امیر مظفر سپرد و روی توجه به جانب اردوی همایون آورد؛ و امیر مظفر کیفیت حال را به ایستادگان پایۀ سریر اعلی عرضه داشت کرده چون آن عریضه در کنار آب مرغاب به نظر انور همایون رسید، خاقان کامیاب:

مصراع ظفر در عنان نصرت اندر رکاب به جانب مستقر سریر سلطنت کوچ فرموده، مقارن وصول به بلدۀ فاخره هرات، احمد مشتاق با تیغ و کفن به آستان خلافت آشیان رسیده روی نیاز بر خاک راه سوده، گرد انفعال بر جمال حالتش نشسته و به لطف و مرحمت آن مهر سپهر استقلال دل‌بسته از حرکات ناپسندیده شرمسار و به غایت به لطف بی‌دریغ شهریاری امیدوار و خاقان منصور از غایت کرم جبلی و عاطفت غریزی ذیل عفو و بخشش بر جرایم او پوشیده و از جامه خانۀ ترحم و بخشایش خلعت انعام و احسان در قامت قابلیت او پوشانید.

بیت به نزد کسی کو به قامت به است ز مجرم‌کشی جرم‌بخشی به است

[عرض بعضی از احوال بر سبیل اجمال]

چون خاطر عاطر خاقان منصور ستوده خصایل از تسخیر قلعۀ بلخ فراغت یافت و زمام حکومت آن مملکت را در قبضۀ اختیار شهریار کامکار میرزا بایقرا قرار داد و آن جناب بدان جانب شتافته امیر مظفر الدّین برلاس به آستان آسمان اساس بازآمد؛ و بعد از چندگاه به واسطۀ حلول اجل طبیعی درگذشت.

و در خلال این احوال امیر شجاع الدّین محمد برندق برلاس به اتّفاق امیر جهانگیر برلاس از سلطان محمود میرزا روی‌گردان شده به دار السّلطنۀ هرات خرامیدند و ملحوظ عین عنایت خاقان منصور گردیدند، و امیر محمد منصب امیرالامرائی یافته در دیوان تواچی و مال مقدم بر جمیع امرا مهر زد.

گفتار در عقد ازدواج خانم سلطان بیگم بنت میرزا سلطان ابو سعید و بدیع الزمان میرزا

و مقارن وقایع مذکوره ضمیر منیر آفتاب تأثیر خاقان کشورگیر مایل به آن شد خانم سلطان بیگم که بنت [سلطان ابو سعید را که والده‌اش رقیه سلطان بیگم بنت] میرزا علاء الدّولة بود در سلک ازدواج بدیع الزّمان میرزا انتظام دهد، بنا بر آن ترتیب اسباب طوی و بستن چهار طاقهای زربفت نشان غیرت‌افزای ریاض جنان گردانیدند، و هر صنف از اصناف محترمات تعبیۀ مناسب حرفت خود به ظهور رسانیدند و در ساعتی که اخترشناسان حکمت اقتباس به اصطرلاب فکرت اختیار

نمودند، سادات و قضات و علما در مجلس اشرف مجتمع گشته:


قمر را به ستاره عقد بستند آنگاه شاه و سرداران سپاه در غایت نشاط و کامرانی در بزم عیش و شادمانی نشستند. ساقیان حور عذار ساغرهای می خوشگوار به گردش در آوردند و مغنیان خوش‌نوا از جشن ساز و آواز نشاط می‌پرستان را زیاده گردانیدند؛ و خوان‌سالاران از انواع اطعمۀ لذیذه و اشربۀ لطیفه آن مقدار معدّ و مهیّا ساختند که رسم جوع از میان فرقۀ انام بر افتاده؛ و ایام جشن و سور و لهو و سرور یک ماه امتداد یافته، بعد از آن خاقان عالی‌مکان روی توجه به سوی معظمات مهمّات ملک و مال نهاد.

[وزارت خواجه افضل الدّین محمد]

در شهور سنه ثمان و سبعین و ثمان مائه (۸۷۸ ه‍/ ۱۴۷۳-۱۴۷۴ م) خواجه افضل الدّین محمّد که از وزیرزادگان کرمان بود و در زمان سلطان ابو سعید به لوازم منصب استیفا قیام می‌نمود ملحوظ عین عنایت خاقانی گشته به پوشیدن خلعت وزارت سرافراز شده و به اندک زمانی او را ترقّی تمام دست داده به اتّفاق خواجه نظام الملک سخنان از بابت تصرّف و تقصیر خواجه مجد الدّین محمد به عرض خاقان کشور ستان رسانید و آن کلمات مؤثر افتاده خواجه مجد الدّین محمد مؤاخذ گشت، امیر بدر الدّین به محصلی او مقرّر گشت.

هم در آن ایام خاقان منصور به پرسش آن قضیه پرداخت و خواجه نظام الملک و خواجه افضل در پایه سریر سپهر نظیر با خواجه مجد الدّین محمّد در مقام تقریر آمده آغاز قیل و قال کردند. پادشاه عدالت پناه فرمود که طریقه انصاف آن است که یک‌یک به او سخن کنند و به اتّفاق تغلّب نورزند. و خواجه مجد الدّین محمد به آن عنایت مستظهر گشته برخاست و زانو زد و بعضی از مقرّبان چون این صورت مشاهده نمودند خاموشی گزیدند.

لاجرم در آن مجلس چیزی بر خواجه مجد الدّین محمّد ثابت نشد و فرمان

خاقان منصور به اطلاق او صدور یافت، و چنان مقرّر گشت که مبلغ شصت هزار (۶۰۰۰۰) دینار کپکی به رسم شکرانه جواب گوید و به شرکت محمد علی اتکه پروانچی بوده، در مهمات دیوانی مدخل نماید تا شهور سنه اثنی و تسعین و ثمان مائه (۸۹۲ ه‍/ ۱۴۸۷ م) حال خواجه مجد الدّین محمد به این منوال جریان داشت، بعد از آن نوبت دیگر تربیت یافته اعلام اقتدار و اختیار برافراشت چنانچه مرقوم قلم خجسته شیم خواهد گشت ان‌شاءالله تعالی.

ذکر آمدن میرزا مظفر الدّین ابا بکر از بدخشان به جانب خراسان و مغلوب گردیدن و رشته حیات او انقطاع یافتن

میرزا مظفر الدّین ابا بکر که در منزل فاریاب از رکاب ظفر ایاب خاقان کامیاب تخلّف جست به حدود حصار شادمان شتافته، متعرّض عرض و مال متوطنان آن ولایت گشت. و بعد از مراجعت سلطان محمود میرزا از عقب موکب خاقان تاب مقاومت نیاورده پناه به کوهستان بدخشان برد و از آنجا لشکر فراهم آورده متوجه خراسان گردیده و به نواحی مرو شاه جهان آمد.

چون این خبر به عزّ عرض ستوده سریر رسید امیر ناصر الدّین عبد الخالق ولد فیروز شاه و معز الدّین یساول و امیر احمد یاری را با هزار (۱۰۰۰) کس از مردم کارزاری به دفع شاهزاده مأمور گردانید. و میرزا ابا بکر از آن لشکر شکست یافته از مرو به جانب بلخ گریخت؛ و از آنجا به راه کابل به سیستان شتافته و از سیستان عنان یکران به طرف کرمان [تافت] و به یک ناگاه کرمان را فروگرفته از چهار طرف شهر نفیر و کرنای در دمیدند و غریو سورن به اوج فلک نیلگون رسانیدند، و داروغه کرمان فرار بر قرار اختیار نموده، میرزا ابا بکر به شهر در آمده چند ماه به عیش و نشاط روزگار گذرانیده با رعیّت معاش پسندیده کرد.

پادشاه عراق و آذربایجان پس از اطلاع بر این واقعه یکی از امرای با تدبیر را با بسیاری از اهل تهوّر به استخلاص کرمان نامزد فرمود، و شاهزاده مقابله با آن سپاه در حیّز مکنت خویش ندیده بار دیگر به صوب سیستان نهضت فرمود؛ و چون به حدود آن ولایت رسید شنید که مرض نقرس در پای حضرت خاقان منصور استیلا دارد، بنا بر آن به اتّفاق بیرام بیک و میر علی ترکمان و سایر امرا و لشکریان بر جناح استعجال متوجه دار السّلطنۀ هرات گشت. خیال همگنان آنکه خاقان منصور از میمنۀ فاریاب ایلغار کرده میرزا یادگار محمد را گرفتار کمند گردانید، ایشان نیز آن حضرت را به سر پنجۀ اقتدار و تسلط بند رنج و عنا مبتلا گردانند، ندانستند که شیر ژیان به مکاید روباه ناتوان از پای در نیاید و شاه‌باز قلّۀ معالی را از قصد صعوه ضعیف‌نهاد مکروهی روی ننماید:

بیت عنقا شکار کس نشود دام بازچین کانجا همیشه باد بدست است دام را القصه به عنایت مهیمن غفور، خاقان منصور از خیال محال شاهزاده وقوف یافته با وجود شدّت مرض در محفه نشسته با پانصد (۵۰۰) سوار جلادت آثار که در آن زمان ملازم آستان اقبال ایشان بودند از مستقر عزّ و جلال متوجه قصبه اسفزار شد و تواچیان بر اطراف ممالک محروسه فرستاده، فرمان به اجتماع سپاه نصرت پناه داد.

[و از بدایع اتّفاقات که به محض کرم واهب العطیّات وقوع یافت و به آن واسطه میرزا ابا بکر ویران شده عنان به صوب فرار تافت، آنکه جان احمد چولی که از خدام بارگاه خاقانی به مزید کیاست و سخندانی اختصاص داشت، قبل از شیوع خبر توجه امیرزاده ابا بکر از نواب پایه سریر اعلی اجازت یافته جهت تحصیل علوفۀ خود به جانب فرات توجه نمود و در حدود سبزوار شبی به قراولان میرزا ابا بکر بازخورده در ساعت او را گرفتند و نزد شاهزاده بردند.

و چون آن جناب از حال حضرت خاقانی سؤال فرمود به الهام ملهم غیب جواب داد که: در این ایام آن حضرت از کیفیت اندیشۀ خدام موکب عالی خبر یافته ده‌پانزده هزار (۱۰۰۰۰-۱۵۰۰۰) کس در نواحی بلدۀ هرات در کمین نشانده تا هرگاه علم نصرت شیم سایه وصول بر آن حدود اندازد و پای جلادت پیش نهاده دست بردی نمایند. [و چون حقوق تربیت سلطان سعید در ذمّۀ این بنده بسیار است از شهر گریخته به استقبال شتافتم تا حقیقت قصد مخالفان را بازنمایم].

و امیرزاده ابا بکر این خبر را مطابق واقعه تصور کرده، جان احمد چولی را به انعام اسب و جامه نوازش نمود و عزیمت هرات تغییر داده رو به طرف باخرز نهاد.

و جان احمد آن شب با شاهزاده همراه بوده به وقت نماز بامداد مجال فرار یافت و در نواحی قریه بهره به ملازمت رسیده، شرح واقعه را معروض گردانید. و آن حضرت لوازم تحسین و احسان به جا آورده از عقب میرزا ابا بکر به سرعت برق و باد نهضت نمود.

و میرزا ابا بکر بر توجه موکب همایون وقوف یافته در غایت خوف رو به استرآباد نهاده در هر منزلی جمعی از آن جناب می‌گریختند و در هر مرحله فوجی از سپاه شیردل به اردوی خاقان عادل می‌پیوستند. و آن حضرت در طیّ مسافت به مثابه‌ای مسارعت می‌نمود که میان آن حضرت و میرزا ابا بکر زیاده از یک منزل واسطه نبود تا آنکه میرزا ابا بکر به کنار آب گرگان رسیده با معدودی چند از آب عبور نموده و در آن طرف رود به سبب ماندگی و کثرت بارندگی فرودآمده یک شب برآسود. اما خاقان منصور در آن شب از آسایش