پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۱۷۱

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

با سایر خواص شاهزاده به انعام جامه و زر و اجناس نفیسۀ دیگر سرافراز ساخته رخصت انصراف ارزانی داشت.

چون شاهزاده به ولایت بدخشان رسید از امیر مزید ارغون برنجید و به اغوای جمعی [از ایچکیان] که اختیار و اعتبار جناب امارت شعار موافق مزاج ایشان نبود او

را به درجۀ شهادت رسانید. لاجرم اختلال تمام بر احوال ملک و مال میرزا ابا بکر راه یافته و میرزا سلطان محمود طمع در تسخیر مملکت بدخشان کرده، شاهزاده بار دیگر به ملازمت خاقان منصور شتافت؛ و روزی چند در ظلّ تربیت و رعایت آن حضرت به فراغت گذرانیده، در حین مخالفت احمد مشتاق فرار نموده عنان به صوب بدخشان منعطف گردانید، چنانچه در ضمن حکایت آینده به وضوح خواهد پیوست ان‌شاءالله تعالی.

ذکر مخالفت امیرزاده محمد عمر با خاقان منصور و آمدن امیرزاده شاه غریب از کتم عدم به عرصۀ صحرای وجود و ظهور

در آن اوان که به واسطۀ استیلای میرزا یادگار محمّد بر بعضی از بلاد خراسان مردم کوته‌اندیش از موکب همایون خاقان معدلت کیش تخلّف نموده طریق فرار می‌پیمودند، میرزا محمّد عمر بن میرزا سلطان خلیل بن میرزا پیر محمّد جهانگیر بن میرزا محمد سلطان بن میرزا جهانگیر بن امیر تیمور گورکان به اتّفاق یوسف ترخان و فوجی از سرداران در نوزدهم ذی‌حجه سنه اربع و سبعین و ثمان مائه (۸۷۴ ه‍/ ۱۹ ژوئن ۱۴۷۰ م) از دشت ساق سلمان از اردوی همایون، روی گریز به جانب گرمسیر قندهار آوردند؛ و بعد از وصول به حدود آن ولایت امیر نظام الدّین احمد بن توکل برلاس که از عظمای امرای سلطان سعید بود و در قندهار حکومت می‌نمود، ایلچی نزد شاهزاده فرستاده او را به اطاعت و انقیاد نوید داد. و میرزا محمد عمر پای بر مسند سروری نهاده در اوانی که خاقان منصور به دفع میرزا سلطان محمود اشتغال داشت، میرزا محمد عمر فرصت غنیمت شمرده با سپاه بسیار از قندهار به قهستان شتافت و آثار اقتدار ظاهر ساخت و شرار بی‌داد لشکرش بر کانون دودمان متوطنان آن ولایت تافت، و در وقتی که خاقان منصور از اندخود

معاودت کرده امیرزاده ابا بکر را اجازت توجه به جانب بدخشان داده مظفر و منصور به چتچکتو خرامیده رایت اقامت برافراشت، خبر عصیان و طغیان میرزا محمّد عمر در آنجا متواتر مسموع گشت. خاقان منصور استیصال نهال اقبال او را پیشنهاد همّت ساخته متوجه قهستان گردید.

[تولد امیرزاده شاه غریب]

بعد از وصول به منزل آخته اغور عنایت ملک وهاب خاقان بلندجناب را پسری شایستۀ افسر فرمانروائی و فرزندی زیبندۀ تخت کشورگشائی عنایت فرمود، ابو الفوارس شاه غریب میرزا از خدیجه بیگم آغا که به موجب شریعت غرّا به حبالۀ نکاح خاقان سعادت انتما درآمده بود تولد نمود. این معنی باعث نشاط خاطر همایون شده، چند روز به تمهید بساط نشاط و عشرت پرداخت.

[وقایع دیگر]

چون از مراسم جشن و طوی پرداخته از آنجا کوچ فرموده بعد از طیّ مراحل و منازل بهدادین خاف را محل نصب سرادقات جاه و جلال ساخت. و از آن مرحله به موضع اسپذار که داخل ولایت قاین است شتافته خبر قرب وصول قراولان مخالف استماع فرموده، فوجی از مبارزان میدان جلادت بر سر ایشان فرستاد تا نه (۹) کس را اسیر ساختند و به پایۀ سریر خلافت مصیر آوردند.

آن حضرت از آن جماعت تفتیش حال میرزا محمد عمر نموده به وضوح پیوست که شاهزاده در ظاهر قصبۀ قاین فرودآمده به محاصره اشتغال دارد. آنگاه خاقان شجاعت پناه چهار هزار (۴۰۰۰) سوار جرّار از سپاه نصرت شعار برگزیده بر سبیل ایلغار متوجه مخالفان گشت. چون این خبر به میرزا محمد عمر رسیده فرار بر قرار اختیار نمود و بعضی از عساکر نصرت مآثر او را تعاقب نموده غنیمت بسیار

گرفتند؛ و چون دانستند که به شاهزاده نمی‌توانند رسید عنان مراجعت انعطاف داده در ضمان عافیت به موکب خاقانی پیوستند. و آن حضرت به دار السّلطنة هرات خرامیده آن زمستان در آن بلدۀ جنت‌نشان در کمال دولت و اقبال بگذرانید و جناح عاطفت و احسان بر مفارق متوطنان ممالک خراسان مبسوط گردانید.

اما میرزا محمد عمر بعد از وصول به قندهار نوبتی دیگر لشکر جرّار فراهم آورده به طرف قصبۀ فراه تاخت؛ و این خبر به سمع شریف خاقانی رسیده امیر مظفر برلاس و دیگر از امرای ظفرنشان را با فوجی از سپاه ظفر انتما بدان جانب فرستاد و بین الجانبین مهم به مقاتله انجامید. در اثنای کرّ و فرّ تیری بر مقتل شاهزاده خورده مملکت قندهار به تحت تصرف خاقان جم‌اقتدار درآمده و آتش فتنه به آبیاری تیغ و تیر فرونشست.

ذکر سرافراز شدن بعضی از ارکان دولت جاوید مدت و کشته شدن امیر حسن شیخ تیمور و سبب فساد اعتقاد او

چون خاطر خطیر خسرو جهانگیر همواره متوجّه آن بود که امیر علی‌شیر را که به ارتکاب خیرات و مبرّات و لطافت طبع و صفای ضمیر شبیه و نظیر نداشت به اعلی مراتب جاه و جلال رساند، در اوایل طلوع تباشیر صبح سلطنت و جهانبانی، محافظت مهر بزرگ همایون را در عهدۀ آن جناب کرده، امیر نظام الدّین علی‌شیر بعد از چندگاهی که به لوازم مهرداری پرداخت از آن منصب استعفا نموده التماس کرد که امیر نظام الدّین شیخ احمد سهیلی مهردار باشد. خاقان مغفور این ملتمس را به عزّ اجابت مقرون داشت.

در شعبان سنه ستّه و سبعین و ثمان مائه (۸۷۶ ه‍/شعبان ۱۴۷۲ م) پادشاه بنده‌نواز داعیه کرد که امیر واجب الاعزاز را به منصب امارت عالی مراتب دیوان

اعلی سرافراز سازد. امیر نظام الدین علی‌شیر نخست از قبول این امر ابا نموده به عرض رسانید که: من حالا در جرگه ایچکیان سدّه سریر خلافت انتظام دارم و صاحب منصبی نیستم، از جمیع امرای عظام بر سریر پایۀ احتشام نزدیکتر می‌نشینم هرگاه متصدّی منصب امارت گردم مقرّر است که به حسب توره بعضی از امرای برلاس و ارلات بر من تقدیم خواهند نمود، پس تکلّف امر امارت دون مرتبۀ من باشد.

خاقان منصور این عذر را پذیرفت و حکم همایون از مصدر عنایت بی‌غایت صدور یافت که غیر از امیر مظفر برلاس هیچ‌یک از امرای عالی‌اساس بر امیر علی‌شیر مهر مقدّم زند، پس مقرّب حضرت سلطانی بر طبق [مدعای] خاطر خطیر خاقان، صاحب منصب امارت گشته به پوشیدن جبۀ طلادوزی و کلاه نوروزی مفتخر و سرافراز شد. و تصوّر فرق انام چنان بود که امیر علی‌شیر به موجب فرمان واجب الاذعان مقدم بر سایر امرا مهر خواهد زد؛ اما چون در آن روز نشانی به دست آن جناب دادند که علی الرّسم به ساعتی نیک مهر زند از غایت تواضع و کسر نفس در جائی مهر زد که از آن پایان‌تر کسی را جای نمانده بود.

بیت هزار نقش برآرد زمانه و نبود یکی چنانچه در آئینه تصوّر ماست این موجب سبب استحسان خاص و عام گشته، باعث مزید اعتقاد پادشاه اسلام شد و شرف آن موضع که از نشان مهر شریف آن امیر صافی ضمیر نقش‌پذیر آمد به جائی رسید که بعد از آن هرکس را مهر دادند تلاش نموده استدعا کرد که هم آنجا مهر زند و حقیقت کلمۀ شرف المکان بالمکین نزد همگنان به ظهور پیوست. جناب حقاین پناهی مولانا برهان الدّین عطاء اللّه الرّازی در تاریخ مهر زدن نظام الدّین علی‌شیر گوید:

شعر میر فلک جناب علی شیر کز شرف عاجز بود ز درک کمالات او خرد دیوان نشست آخر شعبان به داد و عدل از لطف شاه عادل و الحق چنین سزد چون مهر زد به دولت سلطان روزگار تاریخ شد همین‌که «علی‌شیر مهر زد» هم در آن روز که امیر علی‌شیر بر مسند امارت دیوان نشست، امیر حسن اردشیر نیز بدین منصب سرافراز گشت.

و هم در آن سال خواجه قوام الدّین نظام الملک خوافی در منصب وزارت دخل فرموده، خواجه قوام الدّولة و الدّین وزیر نظام الملک [ولد] مولانا شهاب الدّین اسماعیل بود و آن جناب [مدتی] به قضای بعضی از قصبات ولایت خواف قیام می‌نمود.

در اواخر همین سال خاقان بی‌همال خواجه مجد الدّین محمّد ولد خواجه غیاث الدّین پیر احمد خوافی را منظور نظر کیمیا اثر و عنایت وافی گردانید و حکم همایون شرف نفاذ یافت که خواجۀ فاضل ملاذ متصدّی منصب پروانه و رسالت بوده بر جمیع پروانجات ملکی [و مالی] مهر زند، و هرگاه پادشاه در دیوان نشیند، آن جناب در پایۀ سریر خلافت مصیر نشسته سوانح و وقایع و سخن دادخواهان و احکامی که در باب مهام ایشان صدور یابد باید قلمی گرداند و در روی فرامین مطاعه در برابر مهر بزرگ همایون اطلع علیه توقیع نماید.

و خواجه مجد الدّین محمّد در زمان سلطنت ابو سعید میرزا در منصب با نظام الدّین عبد الحیّ منشی شریک بود؛ و او در اوایل اوقات سلطنت خاقان منصور به وزارت میرزا کیچیک قیام می‌نمود و چون وفور قابلیت و کمال صلاحیّت او بر ضمیر انور همایون واضح گردید او را از شاهزاده طلبیده به مناصب مذکوره سرافراز گردانید.

القصه به سبب امارت امیر نظام الدّین علی‌شیر و نیابت خواجه مجد الدّین محمّد امور سلطنت و پادشاهی تجدید رواج و رونق گرفت و مهام سپاهی و رعیّت به تازگی صفت نظام و انتظام پذیرفت.

قطعه شد از عدل آن میر نیکوسیر زمان تا زمان ملک معمورتر ز تدبیر آن خواجۀ پاکدین اساس ایالت به غایت متین

[قتل امیر حسن شیخ تیمور]

و مقارن رعایت و تربیت آن جماعت، امیر حسن شیخ تیمور به جزای اعمال سیئۀ خویش گرفتار گشت و دست سیاست خاقان، روزنامۀ زندگانی آن شیر بیشۀ شجاعت را در نوشت. و امیر حسن شیخ تیمور در زمان میرزا ابو القاسم بابر یساول بود به واسطۀ وفور قوّت و کثرت شجاعت او، آن پادشاه عالی‌جاه روز به روز در تربیتش می‌افزود.

امیر حسن بعد از میرزا بابر به مناصب علیه و مراتب سنیّه ترقّی نموده، در سلک اعاظم امرا انتظام یافت؛ و او اگر چه به صفت جلادت و پهلوانی از اکثر مردان و شجعان زمان امتیاز داشت، اما جبلتش به عدم رعایت حقوق اولیای نعم مقصور بود؛ و پیوسته نقش مکر و تزویر بر لوح ضمیر می‌نگاشت؛ و در زمان سلطنت سلطان ابو سعید روزی چند غاشیۀ خدمتکاری خاقان منصور بر دوش گرفته با آنکه آن حضرت در تربیتش غایت شفقت به جای می‌آورد بی‌جهتی فرار بر قرار اختیار کرده به ملازمت سلطان ابو سعید رفت.

و بعد از واقعۀ قراباغ باز به آستان خاقانی گیتی‌ستان شتافته کمال عاطفت خسروانه یافت و رقم عفو بر جرایمش کشیده ایالت ولایت استراباد را به وی ارزانی داشت. او بار دیگر همان طریق بی‌وفائی مسلوک داشته به میرزا یادگار محمّد پیوست، پس از اندک زمانی از میرزا یادگار محمّد نیز رنجیده از کنار آب مرغاب به ولایت سملقان و چرمغان رفت؛ و چون مهم میرزا یادگار محمد به فیصل انجامید در قشلاق مرو به ملازمت حضرت خاقانی رسید و کرة بعد اخری ملحوظ نظر عنایت و تربیت گردید.

با وجود این همه مراحم و اشفاق غشاوۀ کفران نعمت دیدۀ بصیرتش بپوشید تا در خلال احوال گذشته به خیال انگیختن غبار فتنه، قلعۀ خبوشان را که تعلّق بدو

می‌داشت به جمع ذخایر و نقل قبایل عشایر استحکام داد و با معتمدان خویش مقرّر ساخت که شبی از ظاهر بلدۀ فاخرۀ هرات قدم در وادی فرار نهد، به این داعیه یکی از دیوارهای منزل خود را که به جانب صحرا بود رخنه فرموده و شخصی از نوکرانش مردان شاه نام حقیقت این حال را به وسیلۀ یکی از ارکان دولت به شرف عرض رسانید، لاجرم آتش غضب خاقانی اشتعال یافته امیر حسن شیخ تیمور در قلعۀ اختیار الدّین مقیّد و بی‌اختیار شد و شهریار جم‌اقتدار در باب مهم آن غدّار با امرای کبار شرط مشورت به جای آورده، امیر ناصر الدّین عبد الخالق گفت:

مصراع رخنه‌گر ملک سرافکنده به و در روزی که امیر حسن به سوهانی که یکی از دوستان بدو رسانیده بود، بند خود را سوده داعیه داشت که به کمند حیله از بالای قلعه به پائین گریزد که قاطع آمال تیغ سیاست رشتۀ حیاتش بگسیخت و خونش از شریان بر خاک راه ریخت:

قطعه فلک کو دیر مهر و زود کین است در این حرمان‌سرا کار وی این است یکی را برکشد چون خور بر افلاک یکی را افکند چون سایه بر خاک

ذکر بیان نهضت رایت آفتاب اشراق جهت دفع فتنه و فساد احمد مشتاق به عون ملک خلاق

چون احمد مشتاق در قبّة الاسلام بلخ