پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۱۶۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

میرزا یادگار محمد در ولایت طوس بود؛ اما عمۀ شاهزاده پاینده بیگم به تحریک امیر فریدون برلاس و سلطان احمد چهارشنبه از منزلی که بیرون هرات داشت به شهر درآمده آن بلدۀ فاخره را جهت برادرزاده ضبط نمود و نقارۀ شادی زده فرمود تا: در ششم ماه محرم الحرام سنۀ خمس و سبعین و ثمان مائه (۸۷۵ ه‍/ ۵ ژوئیه ۱۴۷۰ م) خطبه به نام میرزا یادگار محمد خواندند. و در آن ایام مولانا حسن شاعر قصیده‌ای در مدح پاینده بیگم در سلک نظم کشیده که مطلعش این است:

نظم همچنان کز فضل حق خانم سلیمان را رسید ملک بلقیس زمان پاینده سلطان را رسید چون میرزا یادگار محمد به ولایت جام رسید به اسم اکابر و اشراف هرات استمالت‌نامه‌ها روان گردانید و از شمال شهر گذشته از عقب سلطان حسین میرزا تا کنار آب مرغاب رفت و امیر حسن شیخ تیمور را به ضبط آن حدود تعیین نموده رایت عزیمت به مستقر دولت عظیمت برافراشت و از راه رباط سنجاب به سواد هرات درآمد. سادات و قضات و اکابر و اعیان به رسم استقبال استعجال نمودند، شاهزاده نیز به تعظیم ایشان قیام فرمود؛ و همه را به نوازش بی‌دریغ سرافراز ساخت.

و آن روز قمر در طریقه محترقه بود که به النگ کهدستان منزل گزیده، در روز چهارشنبه نهم محرم الحرام که روز دیگر تربیع نحسین بود به باغ زاغان شتافت و سریر خاقان سعید را که چندی از فروغ طلعت اولاد آن حضرت عاطل مانده بود از پرتو جبین آفتاب قرین منوّر گردانیده، امرای آذربایجان که قرابتان ابو النصر امیر حسن بیک و کمک شاهزاده بودند در خراسان میل اقامت نمودند، آن جناب همه را در باغات و بساتین سلاطین جنت آئین فرودآورده غایت رعایت دربارۀ ایشان به تقدیم رسانید. و چنان مقرر شد که در خطبۀ نخست دعای دوام دولت امیر حسن بیک بر زبان رانند آنگاه میرزا یادگار محمّد را نام برند.

و میرزا یادگار محمّد بعد از تمکن بر سریر جهانبانی منصب اشراف دیوان را به خواجه قطب الدّین طاوس سمنانی مسلم داشت و زمام سرانجام ملک و مال به قبضۀ اقتدار پاینده سلطان بیگم بازگذاشت.

چون آن شاهزاده ساده به عیش و عشرت بسیار مشغول بود و اکثر اوقات را به تجرّع اقداح باده گلرنگ و استماع نغمۀ عود و چنگ صرف می‌نمود و اصلا پروای نظم مملکت و ضبط امور نمی‌کرد و از هرکس ظلمی صادر می‌شده شرط بازخواست به جای نمی‌آورد، امرای ترکمان در اطراف ولایت خراسان ابواب جور و طغیان بر روی رعایا و بیچارگان گشادند، طوفان بلا بالا گرفته بسیاری از خراسانیان قدم در وادی جلا نهادند، سلطان حسین خلیل ولد امیر حسن بیک در النگ رادکان خیمۀ اقامت افراشته متعرض متوطنان آن حدود می‌گشت و ظلم و تعدّی امرای برادرش زینل بیک که در ولایت قهستان بودند از حد اعتدال درگذشت.

در خلال این احوال امیر حسن شیخ تیمور که به جهت ضبط کنار آب مرغاب متعیّن بود به واسطۀ کدورتی که از امیر علی جلایر در خاطر داشت از راه سرخس به جانب سملقان و جرمکان که سیورغال او بود توجه نمود. ظهور این امر موجب آن شد که کرّت دیگر آفتاب دولت خاقان منصور از افق دار السّلطنۀ هرات طلوع فرمود.

گفتار در بیان توجه خاقان منصور به صوب مستقر سریر عزّت و کرامت بعد از تقریر مشورت با امرای صایب‌رأی وافر تجربت

در آن ایّام که قصبه میمنه از میمنت مقدم معزّ السّلطنة ابو الغازی سلطان حسین میرزا غیرت‌افزای فضای فردوس اعلی بود، علی التّعاقب و التّوالی به مسامع جاه و جلال می‌رسید که میرزا یادگار محمد از نشاء بادۀ غرور به غایت بی‌شعور است و از تواتر تجرّع شراب انگور گاهی مست و گاهی مخمور است؛ و هرگز خیال ضبط ملک و مال در کاخ دماغ نمی‌گذراند؛ و هیچ‌وقت نقش لشکرکشی و دشمن‌کشی بر لوح دل نمی‌نگارد و از سوء عدالت اعیان حضرت او صورت فراغت در بلاد خراسان مستور گردیده؛ و از ضلالت ارکان دولت او مبانی شرع شریف و قواعد ملّت حنیف به انهدام و انعدام نزدیک رسیده. بناء علی هذا خسرو منصور مظفر لوا به دیدن پیکر فتح و فیروزی واثق گشته رأی جهانگشا بر آن قرار دادند که به یک ناگاه به جانب دار السّلطنة هرات تازند و به صرصر حملۀ قیامت اثر، نهال اقبال مخالفان را از بیخ و بنیاد براندازند.

پس در خلوتی که در بارگاه جهان‌پناه بر روی غیر بسته بود با نظام الدّین امیر علی‌شیر ابواب مشورت و تدبیر گشوده شمه‌ای از مکنون خاطر خطیر با آن امیر مشیر در میان نهاد. آن جناب شرایط آفرین و تحسین به جای آورده در اخفای آن سرّ وصیّت فرمود که: اگر این سخن با من نیز گفته نشدی بهتر بودی. خاقان منصور پرسید که سبب این همه الحاح و مبالغه در این باب چیست؟ امیر عالی‌جناب جواب داد که: عدم افشای این راز از جملۀ واجبات است؛ زیرا که مردمی که از موکب اعلی گریخته نزد میرزا یادگار محمد می‌روند اگر از این داعیه وقوف یابند بی‌شبهه کیفیت عزیمت همایون را به عرض او رسانند؛ و هرگاه که پرتو شعور شاهزاده بر مکنون ضمیر آفتاب تأثیر افتد سالک طریق حزم و احتیاط شود و آنچه مقصود ماست به حصول نپیوندد.

القصه بنا بر تأکید امیر ستوده خصال شهریار بی‌همال بدون آنکه این راز را بر سایر امرا ظاهر سازد رایت نهضت برافراخته از میمنه کوچ فرمود و به طرف آب مرغاب روان شده، پس از قطع منازل در توکن نزول فرمود آنگاه امرای عالی‌مقدار و نوئینان جم‌اقتدار را در مجلس جانقی نشانده ما فی الضمیر خویش ظاهر ساخت و مقتضای کلمۀ کریمۀ و شاورهم فی الامر به جای آورده به امر مشورت پرداخت.

تمامی آن جماعت متّفق اللفظ و المعنی عزیمتی که در خاطر عالی مآثر قرار یافته بود تحسین کردند و به طوع و رغبت اظهار انقیاد نموده، لوازم دعا و ثنا به جای آوردند.

و خاقان دشمن‌شکن به وثوق تمام و اعتماد ما لا کلام از توکن روان شده، سر پل مالان از فر نزول همایون غیرت سپهر بوقلمون گردید. در آن مرحله امیر محمد ارلات و امیر ساربان با چند نفری به موجب فرمان واجب الاذعان به جهت حراست و محافظت آغروق همایون توقف فرمودند و سایر امرا و ارکان دولت در ملازمت رکاب سعادت منزلت تصمیم عزیمت فرمودند.

ذکر نهضت رایات ظفر مآل به جانب دار السّلطنۀ هرات بر سبیل استعجال و کشته شدن میرزا یادگار محمد به تیغ تقدیر ملک متعال

نظم سلاطین که کشورگشائی کنند به توفیق حق پادشاهی کنند چو تأیید یابند از لطف حق شود حال ایشان بدیگر نسق نباشد چه دیگر کسان کارشان بود بو العجب جمله کردارشان نترسند از دشمن کینه خواه ندارند باک از جهانی سپاه چو سازند اعلام دولت بلند ببندند خلقی به خم کمند و گر فکر تسخیر کشور کنند به یک حمله ملکی مسخر کنند به هر سو که تازند بهر ستیز برآرند از عالمی رستخیز شبی گر خیال شبیخون کنند به یکدم جهانی دگرگون کنند مؤید این معنی و مصداق این دعوی آنکه در آن ایام که میرزا یادگار محمد در دار السّلطنۀ هرات در غایت احتشام مقام و آرام فرموده بود، چند هزار سوار بهرام انتقام صبح و شام ملازمتش می‌نمودند و از خراسان تا بغداد کمک پی‌درپی داشت و هیچ‌کس را خیال انتقال آن دولت را پیرامون خاطر نمی‌گذشت، ابو الغازی سلطان حسین میرزا اصلا از کثرت عدّت و عدد او نیندیشیده با اندکی از ملازمان رکاب نصرت انتساب از کنار آب مرغاب ایلغار فرموده و عنان یکران بدان صوب منعطف داشته، مانند فلک افلاک در شبانه‌روزی عالمی پیموده به یک ناگاه سحری به باغ زاغان نزول کرده میرزا یادگار محمد را به جهان جاودان روان فرمود:

قطعه شنیده‌ام که شه مشتری جبین بهرام که داشت رایت او بر فلک سرافرازی [رساند بر سر خاقان چین شبیخونی که تیغ او به سر خصم کرد سربازی هزار بار از آن قصّه این عجب‌تر است که ساخت دولت سلطان حسین ابو الغازی شرح این واقعه چنان است که چون خاطر اقبال مآثر حضرت خاقانی، جمهور ملازمان موکب آن مهر سپهر کامرانی بر تصمیم آن عزیمت قرار یافت، در کنار آب مرغاب جیبه قسمت کرده با هشتصد و پنجاه (۸۵۰) سوار جرار که به نوک نیزه خارا شکاف کلف از روی ماه ربودندی و به زخم پیکان دیده‌دوز خون از شریان شهاب ثاقب گشودندی:

بیت تیغ‌آختگان پاک عنصر بر تیغ نوشته یا رب انصر در غایت استعجال به جانب مستقر سریر جاه و جلال ایلغار فرمود و بعد از طی منازل نیم شبی در باغ رباط فرودآمده، چاشت‌گاه روز دیگر از آنجا به راه لنگر بابا خاکی توجه نمود. و از جمله مؤیدات فتح و ظفر که در اثنای راه موجب مزید وثوق شاه و سپاه گشت یکی آنکه: قدوۀ اهل جذبه بابا خاکی که مبادی ایام شباب تا زمان ظهور آثار شیب از اختلاط شیخ و شاب احتراز و اجتناب کرده در دامن کوهی سر به جیب عبادت فروبرده بود، چون خبر وصول لوای کشورگشای همایون شنود و به خلاف معهود مایل ملاقات خاقان خجسته صفات گشته خود را منظور نظر آن حضرت گردانیده، علمی و گوسفندی و گویاحی پیشکش فرموده، التماس نمود که ساعتی منزل او را به نور حضور منور سازند.

خاقان منصور ملتمس او را مبذول داشته آن مقدار در خانۀ درویش نشست که ماحضری کشید، آنگاه روی به راه آورد. بابا خاکی تا قلّۀ کوهی که ممرّ عبور سپاه ظفر اثر بود مرافقت کرد و نیزه خود را به دست خاقان منصور داده، در غایت غضب به طرف هرات سه نوبت به دست اشارتی فرمود که مشابه راندن تیغ بود و سورن انداخته بازگشت].

خاقان منصور به استظهار قوت صوری و معنوی، عنان سمند عالم نورد به راه هوادشتک انعطاف داده، چون شب درآمد شیرم قراول را به رسم زبان‌گیری پیشتر فرستاد، و در صحرای هوادشتک شخصی که در نماز دیگر گذشته از پیش میرزا یادگار محمد بیرون آمده بود، به موکب همایون رسید و از تقریر او به وضوح پیوست که مخالفان دولت قاهره از توجه لوای جهان‌پیما اصلا خبری ندارند. لاجرم خاقان ظفر حشم در طیّ مسافت بیشتر سعی فرمود. و همان لحظه از نزد شیرم قراول معتمدی رسید و خبر رسانید که تا چشمه خیزدوک رفتم و غیر غفلت و عدم شعور از هرویان چیزی ندیده و نشنودم.

و آن شب سه شنبه بیست و یکم صفر بود در وقتی که ماه طلوع نمود ماهچۀ علم آفتاب شیم پرتو وصول بر چشمۀ خیزدوک انداخت؛ و در آن موضع سپاه نصرت پناه جبّه پوشیده مستعدّ قتال گردیدند؛ و به موجب فرمان واجب الاذعان امیر مظفر برلاس و درویش علی ارلات با صد و پنجاه (۱۵۰) نفر مرد شجاعت صفات جهت گشادن دروازۀ بزرگ باغ زاغان پیشتر روان گشتند؛ و حاجی محمد خسرو به زبان‌گیری از عقب امرای ایلغار در حرکت آمده تا نزدیک باغ زاغان پیشتر رفته بازگشت و عرضه داشت که: میرزا یادگار محمد در غایت غفلت مانند بخت خود به خواب است.

خاقان منصور از استماع این خبر مسرور و خوش‌دل شده به راه کوچه خیابان به سان سیل شتابان روی به راه آوردند. و بعد از آنکه به مزار علاّمۀ رازی رسیدند، میرزا کیچیک را به کمک امیر مظفر ارسال فرمود، دولت بیک اوزبک [و سلطان خواجۀ اوزبک] را با جماعتی [از] اوزبکان بدان دروازۀ باغ که متّصل مدرسۀ مهد علیا گوهر شاد بیگم آغاست روانه گردانید؛ و میرزا سلطان احمد را با فوجی از لشکریان به آن دروازه که به طرف مزار پیر مجرّد ابو لولید احمد است روانه ساخت، امیر ناصر الدّین عبد الخالق و امیر مبارز الدّین ولی بیک را به خانۀ امیر فیروز شاه که منزل امیر علی جلایر بود فرستاد و به نفس نفیس با هشتاد (۸۰) نفر از لشکر قیامت اثر از عقب امیر مظفر نهضت فرمودند.

در اثنای راه میرزا کیچیک خود از پیش امیر مظفر رسیده عرض کرد که: امرای

عظام دروازۀ باغ زاغان را به سان مبانی دشمنانی درهم شکسته درآمدند، لاجرم آن حضرت از باغ زاغان مانند شاه‌باز تیزپرواز شتافته تا باغ شمال که خوابگاه میرزا یادگار محمد بود عنان یکران بازنکشید؛ و خرگاهی که در نواحی آن باغ مرئی گشته بعضی از مخصوصان را اشاره کرده که در آن خرگاه درآیند و هرکس در آنجا یابند به ملازمت رسانند. مقرب حضرت سلطانی امیر علی شیر قدم پیش نهاده و امیر بابا علی را که در آن زمان نوکرش بود به درون خرگاه فرستاد. بعد از احتیاط تمام بازآمده عرض کرد که: در این خرگاه هیچ‌کس نیست. آنگاه خاقان منصور کوشک را احاطه کرد و ملازمان موکب همایون را به صعود امر فرمود، اما از هیچ‌کس جواب نشنود؛ زیرا که وهم بر ضمایر آن جماعت استیلا یافته بود. آخر الامر امیر نظام الدّین علی‌شیر اجازه طلبیده، اسب خود را به امیر بابا علی سپرده و شمشیر کشیده مانند عصا بر دست گرفت و از راه غیر معهود آغاز بالا رفتن نمود. بعد از آن خاقان ظفرنشان امیر قلعلی را نیز به این مهم مأمور گردانید.

مقارن این حال مهتر اسماعیل فراش از باغ بیرون آمده دسته شمعی به دست آورده روشن ساخت و به باغ درآورده بدان سبب چراغ دولت ملازمان موکب همایون برافروخته به سوختن خرمن عمر دشمنان و زندگانی بدخواهان واثق گشته و از محل متعدد بر آن قصر برآمدند؛ و حاجی علی پیاده، میرزا یادگار محمد را بر و سادۀ تنعم و ناز خفته دیده دستگیر کرد، و امیر قلعلی، شاهزاده را از [وی ستانده از] راهی که امیر علی‌شیر صعود می‌نمود پایان برد و کشان‌کشان به نظر پادشاه عالی‌شأن رسانید:

بیت تو را که گفت که در باغ عیش و مسند ناز می شبانه خور و عیش صبحگاهی کن خاقان منصور به واسطۀ مرحمتی که جبلت همایون او بدان مفطور بود با میرزا یادگار محمد آغاز تکلّم نموده می‌خواست که از سر خون او بگذرد، اما امرای عظام که بقای شاهزاده را مستلزم فنای خود می‌دانستند تجویز تجاوز از این معنی ننمودند، لاجرم همان لحظه:

شعر اجل خانۀ تن بپرداختش پس از تخت بر تخته انداختش جهان کار ازین گونه بسیار کرد زمانه نخستین نه این کار کرد همان است این چتر فیروزه‌فام که گردید گرد سر حام و سام همان است این زال نیکونقاب که در عقد جم بود و افراسیاب مولانا عبد الواسع در تاریخ [واقعۀ] میرزا یادگار محمد گوید:

بیت شد شهر صفر شهید و هم «شهر صفر» از سال شهادتش دهد باز خبر چون این خبر غریب و حادثۀ عجیب به مسامع تراکمه که طایفه‌ای در باغ نو و زمره‌ای در باغ زبیده اقامت داشتند رسید، همان شب عنان اضطرار به دست قاید فرار داده مضمون سیهزم الجمع و یولّون الدّبر وصف الحال ایشان گشت و عواطف خسروانه و مراحم پادشاهانه جرایم جمعی را که از ظلّ لوای خاقان کشورگشا گریخته به میرزا یادگار محمد پیوسته بودند به موجب شفاعت بعضی از ارکان دولت با عفو و اغماض مقابل گردانید؛ اما امیر علی جلایر را که راتق و فاتق مهمّات شاهزاده بود روز دیگر به یاسا رسانید. العظمة و الکبریاء للّه العلی الحمید.

ذکر جلوس میمنت مأنوس خاقان منصور کرّت دوم بر سریر سلطنت و استقلال و رفتن به جانب مرو جهت مخالفت بعضی از سالکان جاه و جلال

قطعه روز دیگر کز سر نو آفتاب برگرفت از چهرۀ زیبا نقاب پرتو اقبال بر عالم فکند بر سریر سروری شد کامیاب

خاقان عالی‌جناب ابو الغازی سلطان حسین میرزا تخت سلطنت و جهانبانی را از فرّ طلعت خورشید سیما غیرت‌فزای سپهر خضرا ساخت و در استمالت خاطر اکابر و اصاغر لوازم اجتهاد مرعی داشته، در پایۀ مهد بساط عدل و انصاف فرامین مطاعه به نفاذ رسانید و خاتم شهریاری که دست به دست بی‌قرار می‌گشت در انگشت اقتدار خسرو کامکار قرار گرفت؛ و روزگار ناسازگار که خار آزار بر زمین دل صغار و کبار می‌کشت سمت نهایت پذیرفت. و سادات عظام و قضات اسلام، علمای عالی‌مقدار و فضلای روزگار که در انتظار چنین روزی شبها به دعا گذرانیده بودند، اقبال‌آسا به بارگاه سدرۀ انتما شتافته مراسم تهنیت فتح و فیروزی ادا کردند.

سوختگان نایرۀ بیداد و خاک‌شدگان وادی نامرادی به افاضۀ غمام لطف عام پادشاه گردون غلام امیدوار گشته مضمون آیۀ همایون فانظر الی آثار رحمة اللّه کیف یحیی الارض بعد موتها بر زبان آوردند و بی‌شایبه تکلّف سخنوری و غایله تصلّف مدح‌گستری، مردم هرات را آن روز مانند عید سعید بود و به سان ایّام نوروز خرّمی و فیروزی نمودند:

قطعه جهان کهنه از نو زندگی یافت ز فرّ طلعتش فرخندگی یافت شد از برج شرف خور عالم افروز زمستان رفت و آمد روز نوروز خاقان منصور همان روز متوجه تدارک اختلال مظلومان شکسته بال گشته در حضور قاضی قطب الدّین احمد الامامی و مولانا کمال الدّین شیخ حسن التقوی حکم نمود که رعایا و پیشه‌وران و ارباب حرفت بلده و بلوکات مدت دو (۲) سال از وجوه خارجی و زر لشکری معاف و مسلم باشند؛ و عمّال دیوان جهت طلب آن وجه، نمک بر دل مجروحان و درویشان نپاشند.

و آن پادشاه والاجاه روز پنجشنبه بیست و پنجم ماه جهت زیارت تربت ستوده حضرت باری خواجه عبد اللّه انصاری به گازرگاه تشریف برده روی نیاز و اخلاص بر آن سدّه سنیه سوده و نسبت به مجاوران آنجا لوازم نوازش به جای آورده، در آن منزل شریف مولانا کمال الدّین شیخ [حسین] را نزد خود نزدیک به مسند طلبیده گفت:

دار السّلطنة را به دستور زمان سلطان ابو سعید ضبط می‌باید نمود اگر به نفس من یا برادر من یا فرزندم حدّ شرعی متوجه شود در اجرای آن تأخیر نمی‌باید نمود.

بر این قیاس خاقان منصور در باب رعایت جانب سایر اصحاب مناصب شرعیه احکام مطاعه به نفاذ رسانید و در تشیید ارکان دین قویم و تمهید قواعد ملّت مستقیم مساعی جمیله مبذول داشت و بساط شریعت‌پروری مبسوط گردانید.

هم در آن اوقات به مسامع جلال پیوست میرزا الغ‌بیک ولد سلطان ابو سعید میرزا [را که از کابل به حدود بلخ آمده بود و به اتفاق برادر خویش سلطان محمود میرزا محاصرۀ آن بلده می‌نمود از آنجا] به جانب مرو تاخته و شعلۀ پریشانی در خرمن جمعیّت متوطنان آن ولایت انداخته.

از استماع این خبر صرصر قهر خاقان والاگهر در اهتزاز آمده و رایت ظفر طراز جهت استیصال نهال اقبال اهل خلاف به صوب مرو نهضت فرمود؛ و چون بند چرکس از فرّ نزول همایون رشک‌افزای سپهر [فیروزه] مقرنس شد به وضوح پیوست که اعدای دولت روز افزون از توجه موکب فیروزی‌نشان خبر یافته عزم فرار جزم کرده‌اند. خاقان منصور به سرعت هر چه تمام‌تر از همان معبر مانند باد از آب گذشته متوجه مرو. میرزا الغ‌بیک و اتباع او تاب مقاومت با آن حضرت را در حیّز قدرت خود ندیده به سان خیل انجم که قبل از طلوع خورشید بدون ستیز، گریز اختیار نمایند عنان به صوب فرار گردانیدند.

بیت هنوز خسرو خورشید روی ننموده ستارگان بگذارند جای و بگریزند خاقان منصور در غایت حشمت