پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۱۶۸

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

در مقام امداد برآمده، امیر یوسف بیک و امیر حسین بیک را که در سلک خویشان او انتظام داشتند با امیر شاه منصور بن امیر شاه و از قراقوینلو با دو هزار (۲۰۰۰) سوار مکمل به کمک میرزا یادگار محمد نامزد کرده و شاهزاده آمادۀ رزم و پیکار شده، عنان مراجعت انعطاف داد و در ولایت خراسان ظلم و شرارت آغاز نهاد.

هم در آن ایام جمعی از کلانتران ولایت قاین به واسطۀ منازعتی که با اقران خود داشتند به کرمان رفتند و امیرزاده زینل بیک بن امیر حسن بیک را ملازمت کرده متکفل تسخیر قلعۀ قهستان گشتند و شاهزاده سوار مصحوب ایشان بدان جانب فرستاد تا بی‌خبر بر سر امیر شیخ زاهد تاخته اساس حیاتش برانداختند. و این اخبار به دار السّلطنۀ هرات رسیده، بعضی از مردم کوتاه‌اندیش مانند امیر ایوب و شیخی و جلایر و نعمت خوارزمی از خاقان ملالت کیش روی گردان شدند و به طرف اردوی میرزا یادگار گریختند.

آن حضرت به فرار آن جماعت التفات ننموده امیر عبد الخالق فیروز شاه و بیرام ترکمان و یار علی ترکمان را با فوجی کثیر از لشکریان به رسم ایلغار روان فرمودند، چون این طایفه به مشهد مقدّس رسیدند، بعضی از جنود میرزا یادگار محمّد که در نیشابور بودند و به ظلم و بیداد اشتغال داشتند، در اسفراین به اردوی شاهزاده پیوستند و امرای ایلغار به النگ رادکان رفته خیمۀ اقامت برافراختند. میرزا یادگار محمد به سبزوار درآمد و آن بلده را در حیّز تسخیر کشیده پرتو این خبر بر پیشگاه خاطر خاقان عالیجاه تافته، دانست که تا به نفس همایون متوجه دفع اعدای دولت روز افزون نگردد آنچه مراد است به وقوع نخواهد انجامید، بنا بر آن در غرّۀ ماه رمضان با سپاه فراوان از بلده فاخرۀ هرات نهضت فرمود و در النگ رادکان امرای ایلغار را به خود ملحق کرده عازم سبزوار شد.

میرزا یادگار محمد چون این خبر شنید سبزوار را به قاضی بیک که از سایر خواص او به مزید اعتماد امتیاز داشت سپرد و روی توجه به بسطام و دامغان آورد.

و بعد از آنکه سبزوار محل نصب لوای جهانگشای خاقان گشت عساکر نصرت مآثر به اندک زمانی آن بلده را در حیّز تسخیر کشیده قاضی بیک را با هفتاد (۷۰) تن از متابعان مقیّد و مغلول گردانید و قاضی بیک زنده با اسیران به زندان لحد شتافتند. و از اهل آن ولایت سید نصر اللّه کسکنی و خواجه معین مختار که دم از هواداری خدّام حضرت شهریاری زده بودند به اصناف الطاف اختصاص یافتند.

و موکب نصرت شعار بعد از فراغ از مهم سبزوار متوجه میرزا یادگار محمد شده چون موضع پنجده پایان ولایت بحرآباد معسکر خاقان والانژاد گشت، قراولان سپاه شاهزاده به یار علی ترکمان و بیرم و شیخم ایل اغلی که به رسم ایلغار از اردوی ظفر آثار بیرون رفته بودند دچار خوردند و در سر پل جاجرم به شعلۀ تیغ و تیر معرکه رزم گرم کردند، قراولان یادگار محمد مغلوب شده امرای عظام نعمت خوارزمی و عبد اللّه جلایر و قاسم دولت ملک را با طایفه دیگر اسیر ساختند و به پایه سریر اعلی آوردند. از جمله اسیران شخصی که نوکر خاصّۀ امیر حسن بیک بود ملحوظ عین مرحمت گشته سایر آن طایفه به سیاست شحنۀ قهر اختصاص یافتند.

آنگاه ماهچۀ علم آفتاب عطیه از آن منزل در حرکت آمده پرتو وصول بر قصبۀ جاجرم افکنده و در آن موضع فلک ستیزه کار، شیوۀ ناسازگاری ظاهر ساخت:


کار فلک این چنین بود پیوسته

گفتار در بیان سبب تغییر یافتن نیّت رزم و معاودت رایت خاقان از جاجرم جهت رعایت حزم و شرح آن

در آن زمان که جاجرم از نزول خاقان منصور به سان گلستان ارم ناضر و خرّم بود زمانۀ بی‌شرم و سپهر بی‌آزرم ستمکاری آغاز کرده این خبر در معسکر ظفر اثر شیوع یافت که میرزا یادگار محمد سلک جمعیّت امیر شیخ حسن تیمور را که در دهنۀ استرآباد نشسته بود به سرپنجۀ شجاعت از هم گسیخته و امیر حسن به قلعۀ شماسان گریخته، بعد از چند روز بیرون آمده دست نیازمندی به دامن دولت شاهزاده آویخته. به مجرد انتشار این سخن فوج فوج از سرداران صف‌شکن از موکب خاقان تهمتن فرار نموده روی به اردوی شاهزاده آوردند.

لاجرم آن حضرت بر سایر امرا و ارکان دولت بی‌اعتماد گشته و جهت رعایت حزم، روزی چند از قتال و میدان رزم درگذشت و از جاجرم کوچ فرموده پس از قطع مراحل و منازل به مشهد مقدسه رضویّه علیّه الف الف الثّناء و التّحیّة شتافت و التجا به عتبه علیّه امام واجب الاحترام آورده، آداب طواف آن قبۀ عرش مطاف به جای آورده نضارة ریاض دولت را از بارگاه واهب العطایا مسئلت کرده به طرف پل خاتون که محل نزول آغروق همایون بود روان شد. بعد از وصول منزل به موقف عرض رسید که: در دار السّلطنۀ هرات غوغای عظیم دست داده و تقدیر مملکت قدیر ابواب بیداد بر روی متوطنان آن دیار گشاده [است].

تبیین این مقال آنکه در خلال احوال گذشته خواجه عبد اللّه اخطب نسبت به خواجه قطب الدّین طاوس سمنانی [سخنی] تقریرآمیز به عرض خاقان رسانیده،

خواجه طاوس مقیّد و محبوس شده مبلغ سیصد هزار (۳۰۰۰۰۰) دینار کپکی تقریر فرموده و خواجه عبد اللّه به جای او در منصب اشراف دیوان اعلی دخل کرده. در این اوقاتی که هرویان از سایۀ معدلت چتر همایون دور مانده بودند، خواجه عبد اللّه که به اتّفاق خواجه بختیار سمنانی در هرات به سرانجام مهم دیوانی اشتغال داشت بر عجزه و رعایا زیاده حواله کرده به آتش بیداد، دود آه از سینۀ مسلمانان مظلوم برآورده کار رعایا به اضطرار رسید و مهم بدانجا انجامید که عوام النّاس هجوم نموده به وقتی که خواجه عبد اللّه که در دار العدالت میرزا شاهرخ نشسته و ابواب انصاف بر روی خلق بسته، سنگ باران کردند؛ و او به یکی از خانه‌های مدرسه گریخته به هزار حیله از آن مهلکه جان بیرون برد.

و چون در منزل پل خاتون این خبر به عرض همایون رسید یکی از اعیان ملازمان آستان سلطنت آشیان به موجب فرمان واجب الاذعان به شهر شتافت و خواجه عبد اللّه را بند کرده به اردوی همایون رسانید.

مقارن آن حال خاقان ستوده خصال امیر نظام الدّین علی‌شیر را جهت تمهید بساط عدل و انصاف و رفع رسوم ظلم و اعتساف به دار السّلطنة هرات ارسال داشت و نشانی در باب استمالت متوطنان آن دیار شرف اصدار یافت. و امیر علی‌شیر بدان بلدۀ فاخره شتافت و به مقتضای عادت جبلی خویش جراحات جارحات ایام را به مراهم مراحم مندمل ساخت و به قدر مقدور به استمالت مظلومان و ستمدیدگان و استیصال نهال ظلم و عدوان پرداخت؛ و فرمود تا آن نشان را روز جمعه بر منبر خواندند. لاجرم خلایق مطمئن و آسوده خاطر گشته زبان به دعای دولت خاقانی و ازدیاد جاه و جلال سلطانی گشودند.

و چون نظام الدّین امیر علی‌شیر به اردوی همایون معاودت نمود خواجه نظام الدّین بختیار مقیّد و بی‌اختیار گشت؛ و خواجه قطب الدّین طاوس بار دیگر بر مسند اشراف دیوانی نشست. بعد از آن آغروق همایون از پل خاتون به صوب قلعۀ نیره‌تو روان شدند و خاقان منصور به طرف دارالسّلطنۀ هرات نهضت فرمود و به تاریخ یازدهم ذی‌حجه به باغ نظرگاه نزول فرموده، در هفدهم ماه از آنجا به النگ بشرتو که در برابر پل مالان است شتافت.

از آن جانب یادگار محمّد میرزا چون از مراجعت موکب ظفر انتما وقوف یافت به وصول عروس مملکت خراسان امیدوار گشته تا مشهد مقدس عنان یکران بازنکشید ؛ و هم در آن ایام میرزا سلطان محمود از آب آمویه گذشته در حدود بلخ و خان طغیان به اوج آسمان رسانید. و این اخبار در اردوی ظفر آثار انتشار یافت، طایفه‌ای که پردۀ شقاوت بصر بصیرت ایشان را پوشیده بود قدم در بیابان بی‌پایان فرار نهاده، این معنی موجب پریشانی ضمیر خاقان گشت و مناسب چنان نمود که چند روزی از مقابله و مقاتلۀ اعدا تغافل ورزیده از النگ بشرتو به دشت ساق سلمان نقل فرمود.

و در این منزل نیز بسیاری از مردم بی‌عاقبت از موکب همایون تخلّف جسته عنان به صوب فرار انعطاف دادند و پریشانی تمام به اردوی خاقان گردون غلام راه یافته، اعلام نصرت فرجام از دشت ساق سلمان به راه ثغور رباط متوجه نیره‌تو گشتند، به مصلحت آنکه روزی چند آغروق همایون را در آن حصار که مانند قلعۀ سپهر دوّار از کمند نوایب روزگار محروس و مصون است مضبوط سازد و به نفس نفیس همایون به هر جانب که مناسب داند تازد؛ و رایت توجه برافرازد.

بعد از وصول بدان موضع احمد توقچی که از خاک برگرفتۀ آن حضرت بود پیغام فرستاد که اگر حضرت اعلی با یک‌دو نفر دیگر تشریف می‌آوردند در قلعه را می‌گشایم و الاّ طریق اطاعت مسلوک نمی‌نمایم. خاقان منصور از شنیدن این سخن برآشفته شد و عنان یکران به صوب آب مرغاب انعطاف داده، چون به مقصد رسید جمعی از تراکمۀ میرزا ابراهیم و پیر علی و یار علی و قایتماس از مردم ماوراءالنهر و سلطان با یزید اغلان و سلطان ارغون و شیخ درویش قوچین سالک طریق فرار گشتند، لاجرم حیرتی عظیم بر ضمیر خسرو جهانگیر طاری شده نمی‌دانست که به کدام راه توجه نماید.

در آن اثنا قاصدی یوسف نام از نزد امیر مظفر برلاس به درگاه گردون اساس رسیده عرضه داشتی رسانیده مضمون آنکه:

فوجی از بندگان خدمتکار و مخلصان اختصاص آثار چون پیر محمد ارلات با چهار فرزند ارجمند و جمعی کثیر از مردم دولتمند

در نواحی قیصار به هواداری موکب نصرت شعار اجتماع نموده‌اند؛ و انتظار طلوع ماهچه انجم حشم می‌کشند، امیدواری آنکه نیر مراد این مهجوران بر افق مقصود نورافشان گردد تا آنچه صلاح دولت خدام عالی‌مقام باشد به وقوع انجامد.

این التماس به عزّ قبول مقرون شده هوای قیصار از غبار سم سمند پادشاه کامکار مشک آثار گشت.

امیر مظفر برلاس به عزّ ملازمت سرافراز شده لوازم اخلاص و بندگی و مراسم نیاز و سرافکندگی به جای آورد و نسیم عنایت خاقانی از مهب مهربانی بر ریاض آمالش وزیده به حصول ثمرۀ مقصود و محصول شجره بهبود امیدوار گشت، و از قیصار نهضت همایون میان ارلاتیان اتّفاق افتاده، امیر پیر محمد با اولاد و اقربا به تقبیل قوایم سریر سدره انتما قیام نمودند و به وفور الطاف خسروانه و اعطاف پادشاهانه از امثال و اقران امتیاز و استثنا یافتند، و از آنجا قرین یمن و سعادت کوچ به وقوع پیوست و چهار باغ قصبۀ میمنه از طنطنه کوس نزول همایون بلندآوازه گردید و از طرف جمعی کثیر از اهل اخلاص به ملازمت سدّه بلندمرتبه رسیده مکارم اخلاق خسروانه، همه را به مزید مرحمت و اشفاق سرافراز گردانید، حضرت خاقان در آن منزل اقامت داشت تا وقتی که رایت نهضت به مستقر کرامت برافراشت.

ذکر جلوس میرزا یادگار محمد بر سریر سلطنت خراسان و بیان شمه‌ای از حیف و تعدی امرای عراق و آذربایجان

در اوانی که خاقان منصور عالی شأن ابو الغازی سلطان حسین میرزا از النگ بشرتو به صوب قلعۀ نیره‌تو کوچ کرده هنوز ابو المظفر