عمارت کرده محل توطن بعضی از متعلّقان گردانید.
گفتار در بیان رفتن خاقان عالیمکان جهت استمداد نزد ابو الخیر خان
چون خاقان عالیمکان منصور چندگاهی دیگر با روزگار ناسازگار [در ساخته]، در صحاری خوارزم و حدود بخارا بگذرانید، خاطر اشرف اعلی بر آن یافت که نزد ابو الخیر خان که در آن زمان قاآن دشت قبچاق و عمدۀ خواقین آفاق بود رود، و از آن حضرت استمداد نموده متوجه تسخیر ممالک خراسان شود. با جمعی از خواص و فرقهای از اهل اختصاص پای مبارک در رکاب ظفر انتساب آورده روی به راه آوردند؛ بعد از قرب و وصول به دشت قبچاق، ابو الخیر خان از توجه موکب ظفرنشان واقف گشت؛ جمعی از شاهزادگان جوجینژاد و نوئینان جلادت نهاد به استقبال خاقان ستوده خصال فرستاده، ایشان در غایت تعظیم و حرمت به آن نقطه دایرۀ حشمت ملاقات نمودند، و لوازم معانقه به جای آوردند و جهت نزول همایون موضعی مناسب تعیین نمودند.
روز دیگر که خسرو انجم بارگاه فلک را به نور طلعت همایون آرایش داد، ابو الخیر خان و شاهزادگان و نوئینان و اشراف و اعیان را به پایۀ سریر اعلی خاقانی طلبیده قدم بر مسند جهانبانی نهاد، آنگاه فرمان فرمود که: حضرت خاقانی را در آوردند و مدعای نواب خاقانی و نواب و نوئینان چنان بود که آن حضرت جهت تعظیم خان تابوغ نماید - و به اصطلاح اهل اوزبکان تابوغ آن است که در برابر سریر خاقانی ایستاده کلاه از سر بردارند و یک گوش را به دست نیازمندی گرفته مانند راکعان پشت خم میکنند -. خاقان منصور این صورت را قبول ننموده، در این باب گفت و شنود بسیار واقع شد، آخر الامر ابو الخیر خان بدان اراضی گشت که آن حضرت زانو زده او را دریابد.
بعد از آن خاقان عالیشان به بارگاه سپهر اشتباه درآمده، چون چشم ابو الخیر خان بر بشرۀ همایون و اشره میمون خاقان منصور افتاد انوار دولت و کامکاری و آثار ذات و استقلال در تقلید امور شهریاری مشاهده فرمود از روی شفقت و مهربانی [آن] مبانی جهانبانی را در آغوش کشیده نزدیک به خود جای داد و لوازم نوازش و پرسش به تقدیم رسانیده به ترتیب مجلس بزم اشاره فرمود.
و فرمانبران به موجب فرموده عمل نموده، جامهای شراب وبال و قمیز به گردش درآمده، و بعد از آن که دماغ ابو الخیر خان از بخار بادۀ خوشگوار گرم گشت جهت امتحان اقداح مالامالی بر کف خاقان ستوده خصال نهاده آن حضرت به تجرع شراب بسیار قیام نموده اصلا تفاوت در اقول و افعالش ظاهر نشده، این معنی موجب ازدیاد اعتقاد خان شده زبان به تحسین خاقان ظفر قرین بگشاد و به مبالغۀ تمام هر لحظه آن حضرت را به خود نزدیکتر میکشید تا هر دو زانویش به توشک
خان رسید، بنا بر آنکه در آن اوان ابو الخیر خان به مرض فالج گرفتار بود به ساعتی که زانوی خان سعادت انتما به مسندش رسید آن حضرت را مخاطب ساخته فرمود که: چون عنایت الهی شامل حال تو است و عن قریب به اعلی مراتب دولت و اقبال ترقی خواهی نمود، امید است که به مقدم همایون تو مرضی که عارض ذات من است صحت پذیرد.
و در آن مجلس هر لحظه اظهار دلجوئی و غریبنوازی میفرمود تا آنکه قلپاق از سر برداشته و خاقان منصور را تابوغ کرده گفت: تو هر چند [ما را] در وقت ملاقات تابوغ نکردی ما به جهت احترام تو بدین کار قیام نمودیم. حضرت خاقان از این التفات خان انفعال یافته فی الحال برجست و رسم تابوغ به جای آورد.
القصه خاقان منصور یک هفته در اردوی ابو الخیر خان توقف نمود و ابو الخیر خان داعیه داشت که لشکر بسیار مصحوب موکب نصرتنشان به تسخیر خراسان نامزد نماید، اما به حسب تقدیر در آن اوقات ایام حیات خان به انقضا رسید و به علت فجأت مدبر طبیعتش دست از تمشیت امور بدن کوتاه کرده و ایل والوس اوزبک به مرتبهای پریشان شدند که خاقان به استحقاق را در دشت قبچاق مجال اقامت محال نمود و هو الغفور الودود.
گفتار در بیان معاودت رایات آفتاب اشراق از دشت قبچاق و مسخر شدن مملکت خراسان به عنایت ملک خلاق
شعر سلاطین را به تأیید الهی مرتب میشود اسباب شاهی رسد امدادشان از عالم غیب مدد از غیر ایشان را بود عیب اگر از محض تقدیر خداوند بماند کارشان یکچند در بند چه فضل ایزدی یاری نماید در دولت بر ایشان برگشاید به هر جانب عنان عزم تازند به فیروزی و نصرت کام یابند نظیر این تقریر و شبیه این تصویر، حال خاقان منصور جهانگیر سلطان مغربین و شهنشاه مشرقین ابو الغازی [امیرزاده] سلطان حسین تواند بود که چون ارادۀ ازلی و مشیت لمیزلی مقتضی آن گشت که بدون امداد غیری بر سریر سلطنت مملکت خراسان تمکن یابد، ابو الخیر خان پیش از آنکه جهت مدد آن حضرت لشکر تعیین نماید فوت شد، و آن خسرو نصرت یزک از امداد [سپاه] پرعناد اوزبک قطع نظر کرده با سی (۳۰) نفر از ملازمان خاصه که در آن سفر به سان فتح ظفر همعنان آن حضرت بودند عزیمت خراسان نمودند به مقتضی کلمه کریمه فاذا عزمت فتوکّل علی اللّه دست اعتصام به عروة وثقای توکل استوار کرده، دیدن پیکر فتح و پیروزی را از عنایت حضرت پروردگار دانست نه از بسیاری لشکر جرّار و افزونی استعداد و حرب و پیکار. لاجرم به هر منزلی که نزول فرمود هاتف غیب این ندا به گوش هوشش رسانید:
بیت به هر جانب که رو آری به تقدیر رکابت را شود دولت عنانگیر و از هر مرحله که نهضت فرمود مبشر اقبال به استقبال موکب فرخندهفال مبادرت جسته بر زبان حال عرض مینمود:
بیت به هر منزل که گردد جلوهگاهت شود دیهیم شاهی خاک راهت طوطی شیرین مقال قلم کیفیت حال را بدین سان رقم مینماید که چون ابیورد از وصول موکب گیتی نورد غیرتافزای منزل مهر عالم گرد شد، خبر ویرانی میرزا سلطان ابو سعید در قراباغ بر السنه و افواه طوایف انسان جاری گشت، لاجرم خاقان منصور بیدغدغه به ابیورد در آمد، اشراف و اعیان آن ولایت به لوازم ثنا و نیاز اقدام نمودند و به اظهار اخلاص و دولتخواهی خدام موکب پادشاهی زبان حال و قال گشودند و این خبر به دار السّلطنۀ هرات رسیده، امیر تاج الدّین حسین ملکی و
امیر نظیر که در شهر به امر حکومت و داروغگی اشتغال داشتند به ضبط برج و باره پرداختند و صورت واقعه را به سمرقند عرضه داشت کرده، میرزا سلطان احمد با سپاه باران عدد به عزم رزم خاقان مؤیّد از جیحون عبور نموده، ابو الغازی سلطان حسین میرزا با پانصد (۵۰۰) مرد جلادت انتما که در آن ولا در سایۀ لوای ظفر انتما جمع آمده بودند از ابیورد به جانب مرو نهضت کرده، امیر مبارز الدّین ولی بیک را به طرف نیشابور و مشهد فرستاد.
میرزا سلطان محمود که بعد از گرفتاری پدر از قراباغ گریخته بود در فراه جرد جام به امیر ولی بیک رسید و بین الجانبین صورت مقاتله روی نمود، شاهزادۀ منهزم به هرات شتافت و حدیث واقعه [ناگزیر سلطان ابو سعید] را [نزد هرویان] ظاهر گردانید [- چنانچه سابقا مسطور گشت - اکثر خلایق شعار هواداری خاقان منصور ظاهر کردند و] مردم فوج فوج روی امید به درگاه عالم پناه آن حضرت آوردند، بنا بر آن میرزا سلطان محمود به طرف ماوراءالنهر در حرکت آمد.
و چون خاقان منصور از مرو گذشت و به قصبۀ پنجده رسید در آنجا شنید که سلطان محمود میرزا با لشکر اندک و خوف بسیار از نیم فرسخی اردوی کیهانپوی میگذرد. بعضی از امرا [زانو زده] رخصت طلبیدند که به قدم جلادت پیش رفته سر راه بر آن شاهزاده بگیرند. خاقان منصور از [غایت] کرم جبلی تجویز این معنی نفرمود و فرمود:
بیت چه گیرم سر راه سرگشتهای پدر کشته و بخت برگشتهای میرزا سلطان محمود به صحت و سلامت در حدود اندخود به میرزا سلطان احمد پیوسته و کیفیت [حال] بازگفته، برادران به مرافقت و موافقت یکدیگر ترک تسخیر خراسان نمودند و از آب آمویه گذشته روی به سمرقند نهادند. اما خاقان مظفر لوا چون از قصبۀ پنجده کوچ فرموده بعد از طی یکدو مرحله امیر سلطان ارغون با جمعی کثیر از دار السّلطنة هرات به موکب همایون رسیده به سعادت تقبیل رکاب ظفر انتساب فایز گشت و مضمون این مقال را به عرض رسانیده که:
بیت تخت جمشید و تاج افریدون آرزومند پا و تارک توست آنگاه خاقان ظفر پناه امیر شیخ ابو سعید خان در میان را به داروغگی هرات ارسال داشت. و چون مشار الیه بدان بلدۀ فاخره رسید، جمعی از اهل فتنه و فساد را که متعرّض عرض و مال فرق عباد میشدند تأدیب بلیغ فرموده، بساط عدل و داد ممهد گردانید. و فرمود تا منادی کردند که: هیچ آفریده به هیچ جهت مزاحم و متعرض کسی نشود. و به یمن عاطفت و نصفت و مرحمت آن جناب هرویان از جور و طغیان اوباش و مفسدان نجات یافتند. و روز چهارشنبه هشتم ماه مبارک رمضان سنۀ ثلث و سبعین و ثمان مائه (۸۷۳ ه/ ۲۲ مارس ۱۴۶۹ م) موکب همایون خاقان منصور:
مصراع بخت و دولت همعنان اقبال و نصرت همرکاب به شمال کوه به ولیگاه رسید، سادات و قضات و اکابر و اشراف که آن خبر بهجت اثر شنودند به رسم استقبال استعجال نمودند و به انواع التفات و اصطناع سرافراز گشته زبان به دعا و ثنا گشودند و تخت حاجی بیک از فرّ نزول همایون رشکافزای سپهر بوقلمون شد. روز پنجشنبه نهم ماه مذکور امیر مبارز الدّین ولی بیک از جانب ارض اقدس رسید و به سعادت زمین بوس مشرف گردید. روز جمعۀ عاشر در مسجد جامع دار السّلطنۀ هرات خطبه به نام و القاب نواب کامیاب خاقان قیصر بواب تزیین پذیرفت، و زر بسیار به رسم نثار پاشیدند، و سکان آن قلعۀ مبارکه غلغلۀ تهنیت به گوش هوش خطیب و دبیر گردون رسانیدند:
شعر خسرو کامکار عدل طراز شاه عالم پناه بندهنواز چون قدم زد سوی سواد هرات گشت طاهر ز مقدمش برکات روی زر شد مزیّن از نامش نقش سکّه موافق کامش یافت از نام شاه دینپرور سر منبر چه روی زر زیور آب تیغش غبار فتنه نشاند آتش ظلم فتنه جوی نماند از سحاب عدالتش عالم گشته خرّم چو بوستان ارم و الحمد للّه علی ما انعم و الصّلاة و السّلام علی نبیّ الکرام. (محمد المبعوث بمکارم الاخلاق محاسن الشیم).
ذکر وصول آن شاهباز اوج سلطنت و سرافرازی به باغ زاغان و مبسوط ساختن جناح عدل بر مفارق متوطنان بلدۀ خراسان
بر وفق تجارب امم و صدق تواتر اخبار عالم:
بیت شایستۀ افسر کیانی زیبندۀ تخت خسروانی سعادتمندی تواند بود که چون نیّر دولت و اقبالش از مطلع سلطنت [و استقلال] طلوع نماید سرگشتگان به وادی نامرادی را در سایۀ لطف و احسان جای ساخته از تاب آفتاب قهر و اعتساف برهاند و تشنه لبان وادی ناکامی را از زلال رأفت و امتنان سیراب [ساخته به فضای راحتفزای برّ و امتنان] رساند و در گلزار سرافرازی و ریاست از آن درون آید که به دست مرحمت و دلنوازی خار آزار از پای ستمدیده بیرون آورد، در جویبار ایالت و کامکاری نهال اقبال از آن نشاند که سایۀ مکرمت و دلداری بر مفارق سرگشته گستراند. معمار همّتش قصور جهانبانی را به آن قصد مشیّد سازد که قصور در مبانی قواعد شریعت آخرالزّمانی راه نیابد و انوار نهمتش از افق کشورستانی به آن نیّت لامع گردد که شرارۀ شرر بر وجنات روزگار سالکان مسالک مسلمانی نتابد:
شعر بود مقصودش از کشورستانی رواج ملّت آخر زمانی چو اعلام ایالت برفرازد رعیّتپروری را پیشه سازد کند تعمیر قصر عدل و احسان پی آسایش اشراف انسان و چون در آن اوان که مهم میرزا سلطان ابو سعید گورکان در قراباغ اران به فیصل انجامید، در دودمان حضرت صاحبقران امیر تیمور گورکان غیر خاقان عالمیان ابو الغازی سلطان حسین میرزا بهادرخان گیتیستان که ما صدق این مفهوم تواند بود
موجود نبود، پادشاه بیانباز که کلام معجز طراز له مقالید السّماوات و الارض مخبر از طول و عرض مملکت اوست و مفاتیح سلطنت ولایت خراسان را بر طبق و اللّه یؤتی ملکه من یشاء به قبضۀ اقتدار آن خسرو کامکار داد تا روز جمعه عاشر رمضان سنۀ ثلث و سبعین و ثمان مائه (۸۷۳ ه/ ۲۴ مارس ۱۴۶۹ م) از تخت حاجی بیک به باغ زاغان تشریف برده قدم بر سریر جهانبانی نهاد، و تختگاه خاقان سعید مغفرت پناه از یمن مقدم آن پادشاه عالیجاه غیرتافزای اورنگ فیروزه رنگ مهر و ماه گشت، و دار الملک اقلیم چهارم از رشحات سحاب معدلت آن سلطان سکندر دستگاه در نظارت از فلک هفتم درگذشت، آن حضرت پشت بر مسند کامرانی نهاده به دلی قوی و املی فسیح روی بر تمشیت امور [مهمام جهانبانی آورده و پرتو عواطف و اشفاق بر تنظیم امور جمهور نزدیک و دور افکنده جناح مرحمت و احسان بر مفارق] طوایف انسان بگسترد و در تقویت ارکان شریعت غرّا و استحکام قواعد و احکام ملت بیضا فرامین مطاعه به نفاذ انجامید و در باب رعایت سادات و قضات و فضلا و ارباب درس و فتوی نهایت سعی و اهتمام به تقدیم رسانید:
شعر شد از انوار عدلش ملک روشن ز فیض همّتش گیتی چو گلشن ز فتنه اهل عالم را امان داد به عهدش عدل کسری رفت بر باد اساس شرع از تیغش متین شد دعا گویش همه روی زمین شد و چون خاقان منصور پیوسته دست تولا به ولای اهل بیت سید الوری و برگزیدهگان انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا استوار داشت؛ و غیر نقش مودّت و محبت عترت طاهره خاتم النّبیین صلوات اللّه علیه و علیهم اجمعین صورتی بر خاتم دل ننگاشت.
در آن اوان که بر سریر سلطنت خراسان تمکن یافت، شعشعۀ انوار دینپروری بر اطراف آن مملکت تافت، و رأی شریعت نما چنان اقتضا فرمود که خطبه و سکه را به اسامی و القاب ائمۀ معصومین علیهم السّلام مزیّن گردانید وصیت این نیکنامی را در اطراف آفاق انتشار داده آوازۀ تجدید قواعد شریعت بنی هاشمی از ایوان کیوان بگذرانیدند. اما جمعی از متعصبان مذهب حنفی که در آن زمان در هرات به غایت معتبر و موقّر بودند