و بعد از خاقان منصور آن قلعه را به امیر
سید آقا سپرده موکب گیتی نورد به راه ابیورد عازم استرآباد گشت و با جمعی از ملازمان یکدل طیّ منازل و مراحل فرموده قرین سعادت و عافیت به دار الملک جرجان رسید. و عبد الرّحمن ارغون که به التفات خاطر همایون در آن مملکت پای بر مسند رفعت نهاده، حکومت مینمود، طریقۀ نیاز و ثنا به جای آورده، جشنی پادشاهانه و طوئی خسروانه ترتیب داد. و خاقان منصور با فوجی خاص و زمرهای از اهل اختصاص در مجلس بزم نشسته و ابواب فرح و نشاط برگشاده، بادۀ گلرنگ از دست ساقیان شوخ و شنگ در گردش آمده و نغمۀ عود و چنگ از ساز مطربان خوش آهنگ بلند شد:
نظم به گردش در آمد می لعلگون به آهنگ چنگ و نی ارغنون گرفته به کف ساقی گل عذار شرابی به از لعل نوشین یار مغنی به الهام مردم فریب ببرد از دل اهل مجلس شکیب ز بس خوردن رطلهای گران بشد هوش دور از سر سروران شه عشرتاندیش صاحب کرم کرام سپاه و سران حشم به قانون جمشید و آئین کی نبودند یک هفته غافل ز می در خلال این احوال خبر به تواتر انجامید که سلطان سعید از توجه موکب همایون به جانب جرجان خبر یافته، نخست به قلعۀ سرخس شتافته و امیر سیّد آقا را شهید کرده و عنان یکران بدین جانب تافته، لاجرم خاقان منصور بساط عیش و انبساط به دست حزم و احتیاط درنوردیده و با امرا و ارکان دولت طریق مشورت مسلوک داشته تمامی امرا متّفق اللفظ [و المعنی] معروض گردانیدند که [چون] اعادی در غایت کثرتاند و سپاه نصرت پناه در نهایت قلّت، مناسب چنان مینماید که [نوبت دیگر] مملکت استرآباد را بازگذاریم و دست در حبل المتین شکیبائی زده، مهم جنگ و حرب را چندگاهی موقوف داریم.
خاطر اکابر و اصاغر بر توجه جانب آواق قرار یافته، چون پردۀ مشکفام شام صفحه زنگاری ایام را مانند خال رخسار خوبان گل اندام رنگ سودا ارزانی داشت، خاقان منصور علم نهضت برافراشت و در آن شب دیجور که نور باصره از رویت ایشان عاطل بود راه غلط شده بر ممری افتاد که به واسطه مجاورت دریا و وفور گل و لای انواع تعب و محن به خاقان عالیجناب و ملازمان موکب نصرت آیات رسید؛ و در وقتی که ملاحان قضا و قدر کشتی زراندود آفتاب را در بحر اخضر فلک انداختند آن مهر سپهر سلطنت از آب بگذشت و ساعتی در آنجا توقف نمود.
چون جمعی کثیر از ملازمان سلطان سعید با جنود نامعدود از عقب متوجه بودند بار دیگر عازم مقصد گشت و سه چهار شبانه روز طیّ مسافت کرده، قرین صحت و عافیت در اواق نزول اجلال فرمود و ظلّ عاطفت بر مفارق ساکنان آن حدود مبسوط داشته همکنان را به وفور انعام و احسان نوازش فرمود.
ذکر فتح شهر وزیر و بعضی دیگر از سوانح چرخ اثیر
چون خاقان کشورگیر در ضمان امان پادشاه قدیر در موضع آواق لوای آفتاب اشراق برافراخت و اهالی آن دیار را در سایۀ علم بلندپایه مجتمع کرده مشمول عواطف و مکارم ساخت، دولت خواجۀ اوزبک را که از زمرۀ اهل اخلاص به مزید اختصاص امتیاز داشت با ظرایف تحف و تبرکات نزد مصطفی خان فرستاد و پیغام داد که:
بنا بر ارتباط علاقۀ ابوّت و نبوّت اتّصال سلسله محبّت و مودّت به خاطر عاطر میگذرد که بدین جانب توجه نماید؛ و چند روزی طریق اختلاط و انبساط مسلوک داشته در سرانجام مهام کشورگشائی موجب رأی صواب نما عمل فرماید.
و دولت خواجه به شهر وزیر رفته، مصطفی خان شرایط ضیافت به تقدیم رسانید و در جواب حدیث ملاقات بر زبان گذرانید که:
چنان استماع افتاد که آن فرزند ارجمند در این سفر به درجات بلند ترقی فرموده و به هر ولایت خراسان که رسیده خطبه به اسم و لقب شریفش مزیّن گردیده و به حسب تقدیر در این اوقات فتوری به قواعد سلطنت ما راه یافته، لاجرم دغدغه میشود که چون آن حضرت بدین ولایت تشریف آرند، چنانچه باید و شاید از عهدۀ خدمت و ضیافت بیرون نتوانیم آمد؛ و این معنی موجب طعن عیبجویان گردد.
و آنگاه عثمان ولد محمد صوفی قونقرات و یعقوب اوغلان را به استقبال موکب همایون مقرّر ساخته وصیّت نمود که لوازم خدمتکاری به تقدیم رساند و دولت خواجه اوزبک را اجازت داده به نفس خویش روی به قشلاق نهاد.
و دولت خواجۀ اوزبک به پایۀ سریر خلافت مصیر رسیده آنچه دیده بود و شنیده معروض گردانید. و رایت آفتاب اشراق از آواق در حرکت آمده، کنار آب جیحون محل نزول موکب همایون گشت. و در آن منزل به تحقیق پیوست که عثمان قونقرات به خلاف مصطفی خان داعیۀ خدمتکاری حضرت شهریاری ندارد؛ بلکه کمر عصیان بر میان بسته خیال قتال بر لوح ضمیر مینگارد، بنا بر آن خاقان منصور از جیحون عبور نموده کنار آب اوصف اوکزی مضرب خیام عساکر نصرت فرجام گشت.
و چون امارات وصول رایات منصور متصور اهالی شهر وزیر شد، جمعی کثیر از اصحاب جلادت از آن بلده بیرون آمده در میان بناهای [فتانۀ] شهر تحصّن نمودند؛ و آن شب به قدم محاربت پیش نیامده؛ روز دیگر که شهسوار عرصۀ سپهر درع مصقول صبح در پوشید و لوای خطوط شعاعی افراخته حصار نیلگون گردون را مسخر گردانید، محمد علی برادر عثمان قونقرات که به میرزا ایاق مشهور بود از دیوار به شیب ظاهر شده به فضای صحرا خرامیده صف کارزار بیاراست. و خاقان منصور متوجه دفع آن مقهور شده از جانبین آواز نفیر سورن برخاست، از صرصر کین مردان جلادت آئین آتش محاربت افروختن گرفت و از نیران قتال ابطال رجال خرمن حیات دلیران صف نبرد، صف احتراق پذیرفت.
در آن اثنا محمد علی از عقب جوانغار که سرکردۀ دولت خواجه اوزبک بود در آمده او را دستگیر کرده به قلعه در آوردند و اما سایر مخالفان تاب صدمات خاقان شجاعت صفات نیاورده به قلعه گریخته و دروازهها را استحکام داده به زیر برج و بارو برآمده و آغاز انداختن تیر و سنگ کردند، و مبارزان موکب همایون سپرها و تورها در سر کشیده و به پایمردی از خندق گذشته مانند کبک دری به خاک ریز صعود کردند.
و همان زمان نسیم عنبر شمیم فتح و فیروزی از مهب و ما النّصر الاّ من عند اللّه وزیدن آغاز نهاده و رایح مشکین فوایح ظفر و بهروزی از گلزار فرخنده آثار و ما یفتح اللّه للنّاس من رحمة فلا ممسک لها دمیدن