پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۱۶۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

قواعد عهد و پیمان به ایمان تأکید پذیرفت [مصطفی خان شنقار خاصۀ خود جهت خاقان منصور روانه فرمود و آن حضرت توپچاق بهبود نام را که نظیر آن بارگیری در عرصۀ جهان به جولان در نیامده بود به مصطفی خان ارسال نمود].

و چون خاطر خطیر پادشاه جهانگیر از محاصره شهر وزیر فراغت یافت بنا بر

استصواب آق‌صوفی به صوب آواق شتافت و بعد از آن چند روزی در آن منزل به نشاط و خرمی بگذرانید.

در شهور سنۀ خمس و ستّین و ثمان مائه (۸۶۵ ه‍/ ۱۴۶۱ م) به مسامع علیه رسید که سلطان سعید از هرات جهت مخالفت میرزا محمد جوکی لشکر به ترکستان کشیده [و به محاصرۀ قلعۀ شاه‌رخیه اشتغال دارد]، بنا بر آن خاقان عالی‌مکان فرصت غنیمت شمرده پای مبارک در رکاب ظفرنشان در آورده با گروه اندک و امید بسیار به جانب استرآباد نهضت کرد. میرزا سلطان محمود که از قبل پدر حاکم در آن مملکت بود با جنود نامعدود به میدان قتال اقبال فرمود، حربی در غایت صعوبت اتّفاق افتاده، آفتاب فتح و نصرت از مطلع خاقان منصور طلوع نمود و از امرا: سلطان محمود، امیر شیخ حاجی ولد [امیر حسین جاندار] و امیر اللّه‌ویردی بیک و بعضی دیگر از سرداران کشته گشته، شاهزاده عنان به وادی فرار انعطاف داد. و خاقان منصور در اواسط شعبان سال مذکور به استرآباد در آمد، بار دیگر بر مسند سلطنت قدم نهاده، خطّۀ جرجان از فروغ آن خورشید اوج کشورستانی غیرت‌افزای بروج آسمانی گشت و کرّة بعد اخری خطبه به اسم و لقب همایون مزیّن شده، صیت این فتح از ذروۀ [منبر به پایۀ] گردون درگذشت؛ و آن خسرو والانژاد در متنزهات ولایت استراباد بساط عشرت گسترده، روزی چند در غایت فرح و انبساط اوقات بگذرانید. بعد از آن ضبط مملکت را به عبد الرّحمن ارغون بازگذاشته عنان عزیمت به دار السّلطنۀ هرات منعطف گردانید.

بیت [سعادت هم‌رکاب و بخت همراه طراز رایتش نصر من اللّه]

ذکر محاصرۀ بلدۀ فاخرۀ هرات و ایراد بعضی از حوادث آن اوقات

صاحب دولتی که عرصۀ هفت اقلیم در نظر همّتش حقیرتر از حلقۀ میم نماید به مجرد تسخیر یک مملکت چگونه قناعت فرماید، و عالی‌همّتی که فضای وسعت نمای نه سپهر در دیدۀ بصیرتش به صورت اعتبار در نیاید جز صبح به ارتکاب عظایم امور ابواب دولت و سرور بر روی خود چه سان بگشاید. بناء علی هذا چون مظفر لوای خاطر آفتاب سیما از ضبط خطّۀ جرجان فارغ ساخت به جانب خراسان نهضت فرمود و کمند همّت بر کنگرۀ تسخیر آن ولایت انداخت. و این خبر به مسامع امرای سلطان سعید که در خراسان بودند رسید، امیر سیّد اصیل ارغون و امیر سیّد مراد که در حدود نیشابور بودند عنان‌ریز خود را به هرات رسانیدند.

و در شوال سنۀ خمس و ستّین و ثمان مائه (۸۶۵ ه‍/ژوئیۀ ۱۴۶۱ م) مردم بلوکات را به شهر در آورده، اسباب حصار داری با حسن وجهی مرتب گردانیدند و امیر بی‌نظر نظیر نامی که داروغۀ آن بلدۀ بهشت نظیر بود، ضبط دروازۀ ملک را تعهد نمود؛ و امیر نصیر دروازۀ عراق را تکفّل فرمود و دروازۀ فیروزآباد به حاکم آن بلده امیر [احمد] حاجی تعلق گرفت، و حراست دروازۀ قبچاق به امیر یار احمد سمت انضباط پذیرفت و دروازۀ خوش به دارائی امیر سلطان حسین ارهنگی مقرّر گشت و شبها بر فراز برج و بارو فریاد و فغان حاضر باش از منزل کوتوال به حصار پنجم درگذشت، سید اصیل ارغون و امیر سیّد مراد به طریق کومک مقرّر بودند و در جمیع اطراف و جوانب شهر شرایط حراست به جای آورده، تمامی محافظان دروب و بروج را به هنگام احتیاج معاونت می‌نمودند.

و خاقان منصور نخست به جانب سرخس رفته آن خطّه را در حیّز تسخیر کشیده و ایالتش را در عهدۀ یکی از اهل اعتماد کرده عنان بارۀ جهان‌نورد به هرات معطوف گردانید. و در روز شنبه بیست و چهارم ذیقعده از راه کوه مختار به کوچه خیابان در آمد، باغ زاغان را نشیمن اوج سلطنت ساخت و به تصور آنکه شاید مردم هرات بی‌ارتکاب جنگ و پیکار دروازه‌ها را بگشایند، چند روز اشتعال آتش قتال را در حیّز تأخیر انداخته و حال آنکه هرویان به هواداری سلطان سعید از این اندیشه به غایت دور بودند و روز به روز در استحکام برج و باره و تهیۀ اسباب قلعه‌داری و مقابله می‌افزودند.

و در آن اثنا روزی خاقان سعید منصور با جمعی از خواص خدم، بی‌ازدحام خیل و حشم به عزم حمام بر ابرش گردون خرام سوار شده از باغ زاغان بیرون خرامید و جاسوسی که در کمین بود به سرعت برق و باد به شهر شتافته این خبر به امیرزاده رسانید. ایشان این معنی را فوز عظیم پنداشتند و همّت بر صید آن شاه‌باز قلّۀ دولت [و اقبال] گماشتند و به این عزیمت جمعی کثیر همه غرق در جوشن و تیغ و تیر از شهر بیرون تاختند و ندانستند که چون خسرو ثوابت و سیّار تنها بر سبز خنک فلک سوار شده و تیغ زرنگار برکشیده از ازدحام لشکر ظلام نیندیشد و شیر ژیان هر چند تنها ماند به نخجیر آهو را گله گله به هر سو دواند:

قطعه اگر چند بسیار باشد گوزن ندارد بر شیر یک‌ذره وزن همائی که بر اوج عزّت پرد ز گنجشگ بسیار کی بد برد و چون خاقان منصور بر هجوم هرویان اطلاع یافت دست اعتصام بر عروۀ وثقای توکل زده مانند بحر موج زن و شیر صف‌شکن به حرب ایشان تافت و حسام خون‌آشام از نیام انتقام کشیده به نفس نفیس بر آن حشر بی‌کران تاخت و در حملۀ اول جمعی کثیر را پایمال اذلال کرده با خاک راه یکسان ساخت و بقیة السّیف روی به هزیمت نهاده روی به شهر آوردند و به هزار حیله خود را به برج و باره رسانیده دست به تیر و کمان بردند. بعد از آنکه یازده (۱۱) روز بر این منوال بگذشت، ساکنان هرات را خیال اطاعت و انقیاد در دل نگشت.

خاقان منصور از باغ زاغان کوچ کرده در النگ کهدستان قبه بارگاه به اوج مهر و ماه برافراخت و دو سه نوبت با عساکر نصرت مآثر نزدیک به دروازه خوش رانده جنگ در انداخت، اما بنا بر کمال استحکام شهر و وفور مخالفان بهرام قهر، صورت فتح چهره نگشود و اعلام ظفر پناه از کهدستان در حرکت آمده در خنجه‌باد نزول اجلال فرمود؛ و آنگاه مبارزان موکب منصور چند روز از وقت طلوع رایت زرنگار خورشیدگذار بر بام این نیلی‌حصار تا هنگام اشتعال مشاعل ثوابت و سیار بر بروج سپهر دوار از جانب دروازۀ فیروزآباد به استعمال آلات جنگ و پیکار پرداختند و به زخم تیر دل‌دوز و پیکان خدنگ سینه‌سوز هرویان را مجروح گردانیده آثار کمال در دلاوری ظاهر ساختند.

مردم هرات نیز در اکثر آن ایام دروازه باز کرده جنگ پیش می‌بردند و امیر حسن شیخ تیمور و امیر سیّد مراد مانند شیر ژیان و ببر دمان به میدان تاختند و لوازم جلادت و غایت شجاعت به جای می‌آوردند و از ملازمان موکب همایون اگر کسی به دست هرویان گرفتار می‌شد گوش و بینی بریده از شهر بیرون می‌فرستادند و از شهریان را نیز هرکس که در پنجۀ تقدیر اسیر می‌گشت لشکر خسرو جهانگیر او را نیز همان شربت و جرعه می‌دادند.

در این اثنا به عرض خاقان مظفر لوا رسیده که سلطان سعید با میرزا [محمد] جوکی صلح کرده از آب آمویه عبور نموده، بنا بر آن عازم رزم آن پادشاه عالیجاه گشته در بیست و هفتم ذی‌الحجه از خنجه‌باد به صوب کنار آب مرغاب نهضت فرمود، و چون در ولایت بادغیس منزل تودن از فرّ نزول خاقان دشمن‌شکن غیرت‌افزای این سبز گلشن گشت، قاصد از پیش امیر مظفر برلاس که در ایام محاصرۀ هرات حسب الحکم جهت تحقیق اخبار به کنار آب مرغاب رفته بود، رسیده به شرف عرض رسانیده که امیر سید مزید و خلیل هندوکه با جمعی کثیر از شیران بیشۀ قهر و دلیران ماوراءالنهر:

بیت همه تندخوی و همه جنگجوی به تندی و جنگاوری کرده خوی به عزم ستور تاختن حرب به منزل تموزی درآمدند و میرزا سلطان ابو سعید نیز متعاقب می‌رسد.

خاقان منصور بعد از استماع این خبر با امرا و سران لشکر سنت مشورت به جای آورده خاطر اکابر و اصاغر بر آن قرار یافت که به باد حملۀ ابطال رجال نیران جنگ و جدال برافروزند و خرمن حیات دشمنان را به شعلۀ سنان جان‌ستان و پیکان خدنگ آتش فشان بسوزند، و بر این عزیمت از منزل تودن کوچ نموده در منزل ترتاب، امیر مظفر برلاس به موکب همایون سپهر اساس پیوست؛ و خاقان مظفر مآب از ترتاب شبگیر کرده، در آن شب شیخ علی تیمور مانند نکبت و ادبار از موکب نصرت آثار بگریخت و به مرغاب شتافت و در دامن دولت سلطان سعید آویخت.

و چون منزل سبزگی به عزّ نزول خاقان فرخنده‌پی مشرف شد و آن مقدار اختلاف در آرای امرا و ارکان دولت پیدا شد که کار از استعداد مقابله و مقاتله درگذشت، لاجرم در سنۀ ستّ و ستّین و ثمان مائه (۸۶۶ ه‍/ ۱۴۶۲ م) علم ظفر پرچم به صوب سرخس در حرکت آمده،