خواهند بود. و امیر مشارالیه تفحص نموده، به موجب سانی که در کانگل قرار یافته بود معروض داشت که: از بلاد ماوراءالنهر و خوارزم و ترکستان و بلخ و بدخشان و خراسان و مازندران و قوم قراتاتار که ایشان را از روم کوچانیده آوردهاند صد و بیست هزار (۱۲۰۰۰۰) سوار نامدار جمع میشود چنانچه در ظفرنامه مسطور است.
و مسود اوراق از [حضرت فرمانده به استحقاق مخصوص به عنایت ملک صمد] امیرزاده سلطان احمد بارها شنیده که دفتر سان حضرت صاحبقران در پیش من است و در آنجا تثبیت شده که علوفهخوار خاصۀ آن حضرت در حین یورش خطای سیصد و هشتاد هزار و ششصد و دوازده (۳۸۰۶۱۲) مرد در شمار آمد. و همچنان از آن جناب استماع افتاده که مجموع سپاه صاحبقران کامران در آن
اوان هشتصد هزار (۸۰۰۰۰۰) سوار و پیاده بودند.
القصه فرمان واجب الاذعان به نفاذ پیوست که امیرزاده خلیل سلطان و امیرزاده عمر شیخ و خداداد حسینی و امیر شمس الدین عباس و دیگر امرای [تومان و قوشون] با لشکرها در تاشکنت و شاهرخیه و سیلام قشلاق کنند؛ و امیرزاده سلطان حسین با جمعی از سپاه جوانغار در یسی و صیران زمستان به پایان رسانند.
و شاهرخیه را در زمان سابق فناکنت میگفتند؛ و در اوان توجه چنگیز خان به ممالک ماوراءالنهر و ترکستان در آن دیار دیّاری نماند و عماراتش چنان خراب و ویران شد که یک خشت درست پیدا نبود تا در شهور سنۀ اربع و تسعین و سبع مائه (۷۹۴ ه/ ۱۳۹۲ م) حضرت صاحبقرانی به عمارت آن فرمان داد و معمارات چابک دست در اندک فرصتی حصاری استوار ساختند و طاعتگزاران آن حدود و حوالی را به آنجا نقل نمودند.
بالجمله ارغون شاه به حکومت سمرقند مأمور گشته و محافظت خزاین به شیخ چهره حواله رفت، و رایات فتح آیات در بیست و دویم جمادی الاول سنه سبع و ثمان مائه (۸۰۷ ه/ ۲۶ نوامبر ۱۴۰۴ م) که آفتاب در اواسط قوس بود، روی توجه به قشلاق آقسولات نهاده، به موضع قرابلاق [نزول فرمود و از اطراف و جوانب سپاهی فزون از کواکب در جنبش آمدند و ماهچه توق آفتاب اشراق از قرابلاق] نهضت فرموده [و به راه ایلان اوتی روان شد، و چون] بعد از طیّ مسافت سایه وصول بر تاملق افکند. خورشید آفتاب عالمتاب روی در نقاب سحاب کشیده برف [عظیم و بارانی که از طوفان زمان قدیم نشان میداد] باریده و بادی تند وزید و سرمائی قوی پدید آمد. و [حضرت صاحبقرانی در ضمان تأیید ربانی از آنجا سوار شد و به تعجیل رانده در آقسولات فرودآمد] شاه و شاهزادگان و امرا و نوئینان سپاه در [عمارات و] قوریاها که پیش از این به اشارت علیه [در آنجا] ساخته بودند قرار گرفتند.
و در آن اوان خورشید در خانۀ جدی بود و شدّت برودت به مرتبهای بود که اگر کرۀ اثیر کیفیت آن بهر خاطر گذرانیدی فی الحال طبیعتش انجماد پذیرفتی؛ و با
وجود این معنی زمان زمان سرما قویتر میشد. و به موجبی که مقرر شده بود امیرزاده خلیل سلطان به تاشکنت رفت و امیرزاده سلطان حسین در یسی و صیران نامزد شد.
[قصّۀ امیرزاده سلطان خلیل و عشق و عاشقی با شاد ملک خانم]
و از جمله قضایا که در زمان غیبت صاحبقرانی اتفاق افتاده قضیه شاد ملک بود و بیان این سخن آن است که امیرزاده خلیل سلطان، جهان سلطان دختر امیرزاده علی را در حبالۀ نکاح داشت و امیرزاده علی خواهرزادۀ حضرت صاحبقران بود. از قضایای ربّانی امیرزاده خلیل سلطان را با شادملک که سابقا در زمرۀ همگنان امیر حاجی سیف الدّین انتظام داشت تعلّقی و تعشقی پدید آمد؛ و محبت شاهزاده یوما فیوما سمت تزاید میپذیرفت تا عنان تمالک و تماسک به یکبار از قبضۀ اختیار او بیرون رفت؛ و در زمان غیبت رایات جهانگشای، شادملک را به زنی خواست.
و چون حرم امیرزاده خلیل سلطان از این معنی آگاه گردید صورت قضیه را در سمرقند به عرض حضرت صاحبقران رسانید؛ و آن حضرت به احضار شاد ملک فرمان داده، شاهزاده نوعی ساخت که او را نیافتند. و بدین سبب آتش خشم جهانسوز افروختهتر گشت و فرمان قضا جریان صدور یافت که هرجا شادملک را بیابند بکشند [و به هیچ بهانه توسل نجویند]. و در پیدا کردن وی تأخیر ساختند، و بنا بر شفاعت امیرزاده پیرمحمد جهانگیر امضای آن حکم در توقف افتاد.
و در آقسولات به سمع حضرت صاحبقران رسید که امیرزاده خلیل سلطان خدمتش را نهفته همراه آورده، و یرلیغ جهانمطاع نفاذ یافته، میر برات برفت و او را بیاورد تا شحنۀ سیاست که آن عورت را به قتل آورد. مهد علیا سرای ملک خانم از دلنگرانی خاطر شاهزاده مشوش و پریشان ضمیر شده، در باب مخلص او چارهها اندیشید و با امیر شیخ نور الدّین و امیر شاه ملک قرار داد که در پایۀ سریر اعلا عرضه دارند که شادملک از شاهزاده حامله است. و چون این صورت معروض رأی صوابنمای گشت، حکم شد که او را به مهد علیا تومان آنجا سپارند تا بعد از وضع حمل [کودک را محافظت نماید] و شادملک را به یکی از ملازمان دهد.
و هم در آقسولات از جانب خراسان، امیر سید خواجه بن شیخ علی بهادر از پیش امیرزاده شاهرخ رسیده خبر سلامتی شاهزاده را به مسامع علیه رسانید. و آن حضرت امیر برندق را به جانب تاشکنت روانه ساخت تا برسانیدن تغار لشکر قیام نماید. و در آن زمستان گردونههای مشحون به انواع مأکولات میآوردند و اسباب و تجملات از اطراف به درگاه اعلا میرسانیدند؛ و شهریار دریادل مجموع آنها را به شاهزادگان و امرا میبخشید.
و چون رفعت و حشمت و رفاهیت سپاه و امرا به مرتبهای رسیده بود که زیاده بر آن متصور نبود، ارباب فراست از مضمون کلمۀ اذا اتم امر فانقصه به به غایت خائف و هراسان بودند؛ و از بیم زوال دولت دیرباز لحظهای نمیغنودند.
ذکر توجه رایات ظفرشعار از آقسولات به جانب خطۀ اترار
با آنکه آفتاب در اواخر جدی بود و شدّت برودت هوا به مرتبهای که زهاد و عباد از مفارقت آتش دوزخ نفس سرد میکشیدند، حضرت صاحبقران گردون توان پاک اعتقاد را حرص غزا و جهاد دامنگیر شده، صبر نفرمود که سورت سرما کمتر شود؛ و [بعد از تفحص و تفتیش مسالک] به جانب آن ممالک رایت توجه برافراخت و عنان عزیمت به خطه اترار منعطف ساخته و در آن ولا فرمان داد که امیرزاده خلیل سلطان و امیرزاده سیّدی احمد و امیر برندق و شمس الدّین عباس و خداداد حسینی و یادگار شاه ارلات و محمد درویش برلاس و رستم طغایبوقا [و برادرش پیرمحمد و نوشیروان پسر بویان آغا] و عبد الکریم حاجی سیف الدّین [و پیرعلی منگلی بوقای سلدوز و خامد سعید سلدوز و سعادت تمورتاش] با جمعی از امرا که برحسب در نواحی تاشکنت و شاهرخیه قشلاق کرده بودند، چون آفتاب به
منتصف حوت رسد در جنبش آیند و به اتفاق توجه نمایند، و امیرزاده سلطان حسین نیز که به جانب یسی و صیران رفته بودند بیتأخیر و تعلل در اول بهار سوار شد. و موکب همایون [بعد از قطع منازل و طی مراحل] از آب سیحون بر بالای یخ عبور نموده نزول فرمود.
و در آن سال از اوایل قوس تا اواخر حوت کاروانیان عرابهها و غیر ذلک از گذارهای سیحون به جیحون بر روی یخ میگذشتند و رود سیحون به نوعی [یخ] بسته بود که تا سه گز نمیکندند به آب نمیرسیدند؛ و حضرت صاحبقران از کنار سیحون سوار شده، روز چهارشنبه دوازدهم رجب در اترار، سرای بیردی بیک را به فرّ وجود خویش زیب و بها بخشید، و امرا و شاهزادگان هریک به منزلی فرودآمدند . و از غرایب حالات آنکه در سرائی که از برای نزول آن حضرت معین شده بود، [در روز وصول] از ممرّ بخاری آتش در گوشهای از سقف خانه افتاد و اندک احراقی روی نمود، اگرچه در زمان فرونشاندند اما از حدوث این امر بدیع پریشانی در خاطر شریف و وضیع زیاده گشت.
و در آن اوقات مردم خوابهای آشفته میدیدند [و پرتو حدوث و وقوع حادثه ناگزیر آن حضرت بر ضمایر ایشان در آن زمان تافته، میترسیدند] و حضرت صاحبقران بیهمال موسی کمال را فرستاد تا تفحص نماید که راه اردبیل [کذا؟] چنان شده که توان گذشت یا نه؟ و او به فرموده عمل نموده احتیاط کرد و بازگشت و معروض داشت که: اصلا عبور ممکن نیست. و دیگری که به جانب سیرم به همان کار رفته بود مراجعت نموده و به عرض رسانید که: در آن عقبه دو نیزه بالا برف نشسته است.
و در این اثنا قراخواجه که از پیش توغتمش خان که از دیرباز در دشت [و صحرا] سرگردان میگشت به درگاه جهانپناه آمد، و روزی که حضرت شاه و شاهزادگان در دیوان بر مسند عزّ و تمکین قرار گرفته بود و از اولاد و احفاد چنگیز خان، تایزیاغلان و باش تیمور خان و چکره اغلان در جانب راست نشسته بودند و دیگر طرف به فرّ و جود شاهزادگان دولتمند امیرزاده الغبیک و امیرزاده ابراهیم سلطان زیب و
زینت پذیرفته بود، به وساطت امرای عظام مثل بیردی بیک و امیر شیخ نور الدّین و امیر شاه ملک و غیرهم عزّ بساطبوس دریافت و پیغام توغتمش خان را به زبان تضرع و مسکنت و تنزل و استکانت به عرض رسانید که:
جزای اعمال کفران نعمت صاحبقران بر صفحات روزگار خود دیدم و محنت آن کشیدم [و مرارت آن چشیدم]، و مدّتی شد که در بیابان پریشان و بیسامان میگردم و از خوف اعدا نفسی به فراغ بال نمیتوانم زد؛ اگر مراحم خسروانه از سر زلات من درگذرد، دیگر پای از دایرۀ اطاعت و انقیاد بیرون ننهم و مدّت العمر به شرایط خدمتکاری و جانسپاری قیام نمایم.
و خلق کریم شهریار هفت اقلیم قراخواجه را که از نوکران قدیم توغتمش خان بود نوازش بسیار فرموده استمالت داد، و در جواب فرمود که: امیدوارم که بعد از این یورش دشت قبچاق والوس جوجی خان را از شوایب کدورت منازعان مصفی ساخته به او سپارم. و چون در خاطر خطیر صاحبقران چنان بود که هم در آن چند روز از اترار به جانب ختای نهضت فرماید، خواتین و شاهزادگان را که به رسم مشایعت آمده بودند بازگردانید؛ و قراخواجه را رخصت انصراف داده بیلاکات ارزانی داشت و خواست که او را با تنسوقات و استمالت پیش توغتمش خان فرستد، لکن نگاشته قلم تقدیر خلاف اندیشه و تدبیر بود و الحکم للّه الملک القدیر.
ذکر انتقال حضرت صاحبقرانی از این مرحلۀ فانی به دار القرار آن جهانی انار اللّه برهانه و ثقل بالحسنات میزانه غفر اللّه
حکم منیعه قضا بر جمیع بریّه