جماعت اشرار را به دار البوار فرستادند، و عمارات را با زمین هموار ساختند.
ذکر توجه آن برگزیده خالق البریّه به صوب قیصریه و انکوریه
در حوالی سیواس جمعی مردم که به طریق و مسالک آن دیار وقوف داشتند به عرض همایون رسانیدند که راه توقات جنگلستان است، و قیصر با گروهی انبوه و حشری گردون شکوه به توقات آمده و سرآب را گرفته. و فوجی از قراولان که آن جنگل را دیده بودند و تنگی گذار مشاهده نموده، موافق ایشان گفتند، بنابراین خسرو فلک تمکین عنان مکنت و اقتدار به طرف یسار منعطف گردانیده به راه قیصریه در حرکت آمد؛ و امیر سلیمان شاه را با لشکر انجم اشتباه در مقدمه به آن صوب روان ساخت و علی سلطان تواچی را از عقب فرستادگان فرستاد تا نگذارد که لشکریان از قیصریه پیشتر روند؛ و موکب خجسته به شش منزل از سیواس به قیصریه رفته و جناح عدل و احسان بر رعیّت آن مملکت گسترانیده چند روز در آنجا توقف فرمود. و طایفهای که پناه به نقبها و سوراخها برده بودند، ارباب جلادت تعاقب نموده همه را از زوایا بیرون آوردند و آنچه داشتند غارت کردند.
و چون وقت رفع محصول آن سرزمین بود به موجب فرمان شهریار عالیمقدار از سپاه مورشمار جماعتی به اذخار غلات آن دیار کمر اجتهاد بر میان بستند و بعد از آن فرمان قضا جریان نفاذ یافت که امیرزاده ابا بکر و امیر شیخ نور الدّین به قراولی از پیش روان شدند. و آن حضرت با بقایای سپاه از قیصریه به جانب انکوریه عنان عزیمت معطوف ساخت و سه منزل قطع نموده، روز چهارم در نواحی قرشهر [- قیر شهری] مضرب خیام لشکر بهرام قهر گشت، و در آنجا خبر رسید که قراولان سیاهی لشکر ایلدرم بایزید را دیدهاند. برحسب فرموده، شاهزادگان و نوئینان و سایر سپاه منصور به توره فرودآمدند و به مراسم حزم و احتیاط قیام نموده بر گرد خود خندقی کندند و اطراف آن را محکم گردانیدند.
و حضرت صاحبقران دولتیار، امیر شاه ملک را با هزار (۱۰۰۰) سوار به زبانگیری فرستاد. و او در ظلمت لیل متوجه خیل دشمن گشت به سرعت سیل قریب به ده (۱۰) فرسنگ رانده و نزدیک به صبح به اردوی ایلدرم بایزید رسید و در کمینگاه ایستاده، چون قراولان دشمن نزدیک رسیدند از قیتول پای بیرون نهادند و بر آن جماعت حمله کرده، حربی صعب روی نمود.
و چون قیصر مطلع شد که عددی اندک از سپاه نصرت یزک پای جرأت پیش نهادهاند بر خاطر او گران آمد و دود حیرت به دماغ او متصاعد شده، امرا و سرداران سپاه خود را در محل خطاب و عتاب درآورد؛ و هنگام طلوع آفتاب طبل رحیل کوفته متوجه شهر شدند. و امیر شاه ملک مسرعی فرستاده صورت جنگ و توجه ایلدرم را معروض رأی صوابنمای گردانید. و حضرت صاحبقران دوراندیش الیاس خواجه و شیخ علی بهادر و صاین تمور و برادرش مراد و دانه خواجه و امیر حسین قوچین و سلطان ملک پسر اوچقرابهادر و دیگر بهادران که مجموع شصت (۶۰) نفر بودند به زبانگیری فرستاد و امیر شاه ملک مراجعت نمود و شبهنگام به درگاه خسرو کامیاب آفتاب احتشام رسید.
و چون روز شد، [حضرت صاحبقران با] شاهزادگان و امرا بر سبیل مشورت گفتند که: در این مقام آسوده شوید تا چهارپایان استراحت نموده از کوفت بیرون آیند، و دیگر آنکه به میان مملکت یاغی درآئیم و غارتکنان میرویم و به اطراف و جوانب ایلغار میفرستیم تا ایلدرم بایزید از سر ضرورت به تعجیل از عقب ما روانه شود.
و بعد از قیل و قال حضرت صاحبقرانی رای ثانی را مرجح داشته به سعادت و اقبال پای در رکاب همایون آورد و امیرزاده سلطان حسین با ده هزار (۱۰۰۰۰) سوار در یورت توقف فرمود و امیر برندق به مقتضی حکم واجبالاطاعه و دیگر امرا پیشتر به جانب انکوریه رفتند که اگر از آن جانب دشمن متوجه شوند سر راه بر ایشان بگیرند، و لشکر پیاده برحسب فرموده با امرا موافقت نمودند تا در راهها چاهها فروبردند و [عبد الرّحمن که تواچی پیاده بود، پیادگان سرکرده و بهادران که روز پیش به زبانگیری رفته بودند] با فوجی از آن جماعت ملاقی شده دو کس را بگرفتند یکی را کشتند و دیگری را مصحوب خویش ساختند.
و در آن شب پسر قیصر با هزار (۱۰۰۰) سوار به زبانگیری آمده بود و بیخبر از دلاوران سپاه ظفرپناه گذشته و در درهای پنهان شده و ایشان چون به وقت ظهور صبح بازگشتند با مخالفان دچار خوردند با آنکه آنها شصت (۶۰) نفر بیش نبودند و یاغی هزار (۱۰۰۰) نفر به فراغبال در مقام جدال و قتال برآمدند و جنگکنان به سوی قیتول خود روان شدند. رومیان چون از دور سیاهی دیدند منهزم شدند.
سپاه امیرزاده مشارالیه نیز از عقب برسید. و امرا و پیادگان که [به موجب یرلیغ جهانمطاع در مقدمه به صوب انکوریه توجه نموده بودند، پیادگان] در راه به حفر چاه و احداث میاه مشغول شدند، و امرای دیگر از پیش به انکوریه رانده ایل والوس آن حدود و نواحی را غارت و تاراج کردند و غنیمت فراوان به دست لشکریان افتاد.
و رایت فتح آیت بعد از سه روز به انکوریه رسید.
و در آن ولا ایلدرم بایزید، یعقوب نامی را از امرای خود به انگوریه فرستاده بود که به محافظت قلعۀ آنجا که با حصار گردون پهلو میزد قیام نماید. و یعقوب در استحکام قلعه کوشیده آماده قتال و جدال گردیده بود. حضرت صاحبقران والاگهر روز دیگر بر کمیت عالمنورد سوار شده اطراف و جوانب قلعه را به نظر احتیاط درآورد، و اشارت فرمود که بهادران جلادت شعار روی جرأت به تسخیر حصار آوردند. و ایشان به موجب فرمان پیش رفتند و نیران محاربه و مضاربه را اشتعال دادند؛ و نقبچیان نقبزده آب خندق را بیرون بردند، و جمعی از ارباب شجاعت مثل مقصود و توکّل باؤرچی و علی شیر و شهسوار و غیرهم بر برجی از بروج عروج کردند و نزدیک به آن شد که قلعه مفتوح گردد و ناگاه از قراولان خبر آمد که قیصر با لشکری زیاده از عدد اختر از عقب آمده، و در چهار فرسخی رسیده است.
و حضرت صاحبقران به اردوی همایون بازگشته دلیران که بالا رفته بودند جنگکنان به زیر آمدند و برحسب مثال متحتم الامتثال لشکر کوچ کرده، مقدار یک اسب تاختن پیش رفتند، و آب از عقب آب گذشته به توره فرودآمدند. و بنا بر رعایت حزم پیرامن لشکر خندق کنده و مدخل آن را به چپر و هندو استوار ساختند.
و بر ممر لشکر روم چشمۀ خردی در دامن کوهی واقع بود و در آن گذار آبی به غیر از آن یافت نمیشد. و چون رایت رومی روز انخفا پذیرفت و علم شب مشک
فام سایۀ ظلام بر عرصۀ ربع مسکون افکند، حضرت صاحبقران فرمان داد که طائفهای رفتند