پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۱۱۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

تیغ کین از نیام بیرون آورده جمعی کثیر را به قتل رسانیدند و غنیمت فراوان گرفتند، از آن جمله زیاده از هفتصد هزار (۷۰۰۰۰۰) گوسفند در شمار آمده.

و چون پادشاه ظفرلوا به حوالی حمی رسید شنید که اهالی آنجا از بخت بد و طالع نحس اظهار مخالفت کرده، عماراتی که سپاه نصرت‌انتما گاه توجه در آنجا ترتیب داده بودند کنده و ویران ساخته‌اند. از این فعل نکوهیده، شعلۀ خشم جان‌سوزش بالا گرفت و لشکریان دست به غارت و تاراج برآورده سکّان آنجا را اسیر نمودند، و آتش در ابنیه و مساکن ایشان زدند.

و حضرت صاحبقران از آنجا نهضت نموده، بعد از قطع منازل چون به حوالی حلب رسید، سید عزّ الدّین هزارجریبی و شاه شاهان و موسی توی بوغا و دیگر سرداران که در قلعۀ حلب بودند به موجب فرمان آن را گردانیدند و آتش قهر در شهر زده بقیه عمارات را بسوختند.

و رایت نصرت آیت از حوالی حلب نهضت نموده به چهار کوچ به کنار آب فرات

رسیدند و در این مکان امیرزاده رستم و امیرزاده ابا بکر و امرای برانغار به موکب همایون پیوستند و امیرزاده خلیل سلطان و امیرزاده سلطان حسین و امرای قول و جوانغار نیز آمده به عزّ زمین‌بوس استسعاد یافتند. و از کثرت مواشی و غنیمت که آورده بودند گوسفندی را در اردوی به آن به عظمت به یک دینار می‌فروختند؛ و چون در آن یورش امیرزاده سلطان حسین آثار جلادت و مردانگی به ظهور رسانیده بود، مراحم خسروانه رقم عفو بر زلات او کشیده شرف ملاقات ارزانی داشت.

[عبور امیر تیمور با سپاه از آب فرات]

و چون شاهزادگان به جیقون رفته بودند با غنایم بسیار بازگشته به اردوی همایون ملحق شدند، یرلیغ جهان‌مطاع صدور یافت که از فرات عبور نمایند و از جهت گذرانیدن رخوت خاصه دو کشتی از بی‌ره آوردند؛ و نوئینان و لشکریان به کوب سر و شنا از آب بگذشتند و به حوالی قلعۀ بیره نزول فرموده والی آنجا به قدم اطاعت بیرون آمده به قدر وسع و مکنت خویش پیشکشهای لایق بگذرانیده مشمول عنایت خسروانه گشت، و حکومت آن موضع بر وی قرار یافت. و از عبور لشکر منصور گرد ملالی بر حاشیۀ ضمیر سکّان آن دیار ننشست. و در اثنای این اوقات امیر قراعثمان به درگاه فلک اشتباه آمده بیلاکات به محل عرض رسانید، و ملحوظ نظر عنایت و عاطفت گردید.

و چون چتر زرنگار شهریار کامکار از آنجا در حرکت آمد خاطر خطیر آن حضرت میل شکار فرمود، شاهزادگان و امرا و نوئینان و ملازمان پنج روزه راه جرگه انداختند و در سرچشمه راس العین دو جرگه به هم رسیده شکارکنان متوجه شهر روحا شدند. اشراف و اعیان آنجا با تحف و هدایا به اردوی اعلا آمده مستظهر و آسوده خاطر مراجعت نمودند.

و رایت نصرت‌شعار از روحا نهضت نموده به حصاری رسید که متوطن جمعی از ارمنیان بود. لاجرم فرمان قضا مضا به نفاذ پیوست که مجاهدان دین آن موضع را از خبث وجود کفار لعین پاک ساختند و اموال ایشان را غنیمت گرفته، قلعه را منهدم گردانیدند. و در این اثنا هندوشاه خراجی از سمرقند آمده خبرهای خوش رسانید، و نوکران و آغایان و خواتین که همراه او به اردوی بزرگ رسیده بودند تحف و هدایای ایشان معروض داشته اخبار صحت و سلامت حضرت بازگفتند.

[توجه امیر تیمور به ماردین]

و رایت ظفرقرین روی توجه به ماردین آورده، هندوشاه خراجی و نوکران و آغایان و خواتین که با او آمده بودند با مکاتبات و بیلاکات رخصت مراجعت یافتند. و سلطان حصن کیفا که به حسن کیف اشتهار دارد و حاکم ارزین و دیگر سرداران اطراف و اکناف به درگاه گیتی‌پناه توجه نموده، از عنایت شامل و عاطفت کامل پادشاهانه محسود سایر اعیان اشراف شدند، و چون سلطان عیسی حاکم ماردین که چندگاه به موجب فرمان در قلعۀ سلطانیه مقیّد و محبوس بود ملحوظ نظر عنایت و عاطفت شد و فرمان به اطلاق او نفاذ یافت، و او عهد و پیمان در میان آورده مبانی پیمان را به ایمان غلاظ و شداد استوار گردانیده که مدّت العمر شرایط خدمات به تقدیم رسانیده در استرضای خاطر آن حضرت و منتسبان عتبۀ علیا به هیچ وجه اهمال و اغفال جایز ندارد.

و در این وقت که چتر فلک‌فرسای متوجه شام بود مناسب چنان می‌نمود که به نفس خویش در سلک خدام عالی‌مقام انتظام داشتی و اگر بنا بر قرب جوار اعدا این معنی را مستبعد شمردی بایستی که یکی از فرزندان یا برادران به احراز این سعادت تعیین فرمودی، و چون در این امور از اندیشۀ باطل و رای قاصر تقصیر کرده بود از قلعه بیرون نیامد و مراسم استقبال بجای نیاورد. و چون ظاهر ماردین از فرّ وجود پادشاه با داد و دین غیرت‌فزای چرخ برین گشت، ضمیر آفتاب تأثیر سایه تفقد و التفات به حال او انداخت و ایلچی فرستاده خدمتش را طلب داشت، از کمال شقاوت پنبه غفلت از گوش بیرون نیاورد و خفاش‌وار در چهار دیوار حصار خزیده از امتثال مثال عدول جست.

بنا بر آنکه استخلاص و محاصرۀ قلعۀ ماردین به طول زمان منحصر است و علف‌خواری که علیق اسبان لشکریان از آن حاصل شود نبود، از موقف جلال یرلیغ عالم مطاع نفاذ یافت که متجنده و فرمانبرداران مجموع اسواق و دروب و قصور آن را با زمین هموار و یکسان ساختند و تر و خشک آن ولایت را [که قابل احراق بود] به آتش قهر و غضب سوختند. و رأی ممالک‌ستان امیر قراعثمان را که به آن قلعه قرب جواری داشت به عنایت بی‌پایان سرافراز گردانید و امر فرمود که در محاصرۀ سلطان عیسی تغافل و تکاهل جایز ندارد.

و عنایت پادشاهانه حاکم حصن کیف و حاکم ارزین و دیگر سرداران اطراف را که به تلقین ملهم توفیق و دولت، روی به اردوی گردون شکوه آورده بودند جامه‌های طلادوز و کمر و شمشیر زر اختصاص داد و رخصت انصراف ارزانی داشت.

و موکب نصرت‌قرین به قلعه نصیبین رسیده یرلیغ عالم مطیع صدور یافت که آن را خراب سازند و اهالی آنجا مقالید دروب پیش آورده روی استکانت بر زمین نهادند و زبان به تضرع و زاری