بر توجه به جانب دمشق و دفع لشکر جغتای ترغیب و تحریص مینمودند تا از جادۀ مستقیم منحرف شده راه صواب گم کرد و لشکری فراوان و حشری بیپایان جمع آورده با تجمّل و زینتی تمام عنان عزیمت به طرف شام تاخت. و چون به دمشق رسید در استحکام شهر و ضبط و نسق [اسباب] حصارداری مبالغۀ لاکلام نمود و به وسوسۀ شیطان و فریب نفس بنیاد مکر و حیله [آغاز] نهاد:
بیت صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد بنیاد مکر با فلک حقهباز کرد بیان این سخن آن است که فرج، شیادی که به لباس اهل فقر ملبس بود به غایت سخنور و فتنهانگیز، به رسالت نامزد کرد؛ و دو فدائی را مقرّر ساخت که ملازم او باشند تا فرصت جسته به خنجر زهرآلود آسیبی به ذات همایون حضرت صاحبقرانی رساند. و آن مفتن صوفیوش با آن دو فدائی که هریک را خنجر زهرآلود در ساق موزه بود، روی به پایۀ سریر اعلا نهادند.
و چون به مقصد رسیده [بیدهشت] به ادای رسالت قیام نمودند، آخر الامر به فرّ دولت روزافزون حضرت صاحبقرانی صورت کید آن مخاذیل بر خاطر خواجه مسعود سمنانی که از نویسندگان دیوان عظیم الشأن اشرف اعلا بود جلوهگر آمد و بعد از تفتیش و تفحص خنجرهای زهرآلود از ساقهای موزۀ ایشان بیرون آوردند و مفسدی که مقدم فرستادگان بود ناچار کیفیت واقعه به صورت راستی در میان نهاد.
و حضرت صاحبقران مؤیّد منصور صلات و صدقات موفور به ارباب فقر و احتیاج رسانیده و بر زبان گوهرافشان گذرانید که: هرچند اهل فقر در آئین سلطنت از کشتن معافند؛ اما این شخص که از کمال خبثت و شرارت به صورت و روی اهل تصوف برآمده، متهور بیباک است و ابقای او مر دیگران را محض وبال و موجب نکال خسروانه تواند بود، لاجرم یرلیغ واجب الاذعان به نفاذ پیوست که آن مدبر را به کارد زهرآلودی که با خود داشت کارش ساختند و جسد پلیدش را سوختند و دو رفیق طریق او را گوش و بینی بریده با نوشتهای پیش حاکم مصر فرستادند.
و رایت نصرت آیت از آنجا روان شده و قطع منازل کرده به نواحی دمشق رسید و [پشتهای که به] قبّۀ سیار [مشهور است] مضرب خیام فیروزی شعار گشت و جهت رعایت حزم و احتیاط یساقیان پیرامون اردوی همایون خندقی کندند [و به چپر و مندو استوار گردانیدند]. و حضرت صاحبقران بلندمکان بر فراز پشتهای برآمد و برج و بارۀ شهر را به نظر احتیاط درآورد و اشارت فرموده که قراولان بازوی جلادت گشاده، هم از گرد راه دستبردی [به مخالفان] نمایند.
و بنا بر فرمان واجب الاذعان امیر سونجک با دیگر بهادران پیش رفتند و از آن جمله صاین تمور بهادر و دانه خواجه و توکل باؤرچی و تکل [پسر تموک قوچین] قصد کردند که به باد حملۀ آتش آهنگ، خرمن جمعیت مخالفان بسوزند؛ و از دست راست سید خواجه و شیخ علی بهادر و از دست چپ امیرزاده رستم به مدد ایشان رایت مبارزت برافراختند. و عاقبت نسیم فتح فیروزی بر پرچم لوای نصرت انتما وزیده، شامیان راه انهزام پیش گرفته و لشکر منصور بعضی از ایشان کشته و فوجی را اسیر کرده به درگاه عالمپناه رسانیدند و شحنۀ قهر بریختن خون دشمنان و شدون و جماعت بندیان که از حلب همراه آورده بودند فرمان داد و همه را به تیغ سیاست بگذرانیدند، و چون شب شد از پردۀ غیب امری بس عجیب روی نمود.
[فرار امیرزاده سلطان حسین از اردوی امیر تیمور به دمشق]
مفصل این مجمل آنکه امیرزاده سلطان حسین که ذکر بهادری و دلاوری او در این اوراق به کرّات گذشت در غلوان شکر مستی به اغوای مشتی مفسد فتنهاندوز از اردوی همایون بیرون آمده متوجه شهر دمشق شد. شامیان را از این خبر صبح اقبال از مطلع آمال دمیدن گرفت و مقدم او را مقدمۀ ظفر پنداشتند؛ و خدمتش را به آئین و عظمتی تمام به شهر درآوردند و از مراسم تعظیم دقیقهای فرونگذاشتند.
و از ملازمان امیرزاده مشارالیه دو شخص، امیر شاه ملک را از این واقعه آگاه ساختند، و او صورت حادثه را به عرض حضرت صاحبقران رسانید.
و چون روز شد اردوی همایون کوچ کرده و یک فرسخ رفته صحرائی که به طرف کنعان و مصر واقع است محل نزول خدام سپهر احتشام گشت و بر طبق فرمان لشکریان در گرداگرد اردو دیواری از سنگ به مقدار شخصی بلندقامت برآوردند و در پیرامن آن خندقی کندند، و قراولان به هر طرف رفته طایفهای را از برای پاس معین نمودند.
و بعد از دو روز حضرت صاحبقران گردون غلام پادشاه توران را به رسالت پیش فرمانفرمای مصر و شام فرستادند. زبدۀ سفارت آنکه:
امارات و علامات حزم و عزم ما را در امر جهانگیری شنیده و دانستهای، بر عقلا این معنی مخفی نماند که غرض سلاطین نامدار از کشیدن لشکرها و گشودن کشورها و ارتکاب منازعت اسفار و التزام مشقت شبگیر و ایوار رعایت ناموس و نام است وگرنه نیمۀ نان ما را تمام است.
مقصود از تمهید این مقدمات آنکه چند نوبت اتلمش را طلبیدم نفرستادی تا عاقبت مهم منجر به آن شد که اردوی کیهانپوی متوجه به این جانب شد؛ و از این سبب پریشانی و اختلال بسیاری به احوال ساکنان این دیار راه یافت و مع ذلک اگر اتلمش را به درگاه ما ارسال نمائید و رئوس منابر و وجوه دنانیر را به اسم و لقب خجستۀ ما بیارایید، بساط مخالفت درنوردیده شود؛ و راه منازعت مسدود گردد؛ و رعایا و جندیان در ضمان سلامت و عافیت مانند؛ و الاّ سپاه ظفر پناه در قتل و غارت و سبی و نهب و جرأت و جسارت عادت دارند، مبادا که از سعی ایشان مبانی دیار اسلام انهدام پذیرد و تفرقۀ تمام به حال انام راه یابد.
قطعه طریق مدارا و راه ستیز کزان امن خیزد و زین رستخیز نمودم به تو عقل را کار بند و زین هردو ره آنچه خواهی پسند چون فرستاده به شهر درآمد، اهالی مصر و شام به خلاف سابق اعزاز و احترام تمام به جای آوردند و در تفقد دلجوئی او کوشیدند. و چون در آن [بلاد و] دیار آتشبازی و رعداندازی بسیار میورزیدند، این معنی در نظر ایشان وقعی ما لاکلام دارد و جمعی کثیر از این طایفه را پیش فرستاده [حاضر گردانیدند] تا به هنرهای خود قیام نمایند و این صورت از شوکت و قوت خویش تصور کردند و ندانستند که سیلاب قهر که در حرکت آید نه آب ماند و نه آتشباز و نه ناوکانداز و نه رعدانداز.
القصه پادشاه توران را مقضی المرام بازگردانیدند و در عقب او اشراف و اعیان لشکر و ولایت را بیرون فرستادند. و ایشان در پایۀ سریر اعلا معروض داشتند که:
حکام دیار مصر و شام میگویند که:
ما بندگان در مقام اطاعت و انقیاد و دور از طریق مخالفت و عنادیم و تا پنج (۵) روز دیگر اتلمش را میفرستیم که مراحم خسروانه از سر جریمۀ ما بگذرد. بعد از این شرایط فرمانبرداری به جای آوریم و از مقتضی رأی جهانگشای سر موئی تجاوز جایز نداریم. اکنون به عواطف خسروانه امیدواریم و خاطر بر آن قرار دادهایم که جز راه مطاوعت مدت العمر نسپریم.
حضرت صاحبقران ایلچیان را زر و خلعت بخشیده بازگردانید.
و چون