صاحبقران سعادتقرین سلطان طاهر پسر سلطان احمد جلایر را در قلعه النجق محاصره کرده در گرد قلعه دیواری کشیده بود بلند و محکم که هیچکس را مجال دخول نبود و اهالی حصار به غایت به تنگ آمده بودند و در مضیق حیرت افتاده، در این اثنا گرگین حاکم گرجستان جمعی کثیر از گرجیان بیدین را به مدد سلطان طاهر و محصوران قلعۀ النجق فرستاده و سیّدی علی شکی با وجود تجلّی به زیور اسلام به واسطۀ آنکه لشکر شاهزاده ولایت او را غارتیده بودند با ایشان اتّفاق نمود و متوجّه قلعۀ النجق شده به مملکت آذربایجان درآمدند و دست تظلّم برآورده متصدّی خرابی مسلمانان شدند.
و چون سلطان سنجر از ازدحام مخالفان آگاه شد به ضرورت از در قلعه برخاسته به تبریز رفت و صورت حادثه به عرض امیرزاده میران شاه رسانید و آن جناب پسر خود امیرزاده ابا بکر را با طایفهای از امرا مثل سلطان سنجر و حاجی عبد اللّه عباس و غیرهما رسانیده به تسکین دادن آن فتنه امر فرمود؛ و ایشان روی جلادت به جانب النجق آوردند، و چون گرجیان به ظاهر قلعۀ النجق رسیدند، سلطان طاهر از آنجا فرودآمد و به ایشان ملحق شد و قلعه را به حاجی صالح و سید احمد اغلن و سه ازناور گرجی سپردند - و به لغت گرج ازناور عبارت از امرا و بهادران است - و چون مقصود گرجیان استخلاص سلطان طاهر بود بعد از آنکه این صورت میسّر شد مراجعت نمودند.
و هم در آن نواحی لشکر تبریز را با ایشان ملاقات دست داد و او از جانبین به تسویه صفوف اشتغال نمودند و نیران محاربه اشتعال یافت. و چون مخالفان در غایت کثرت بودند ازناوران گرج برانغار و جوانغار شاهزاده ابا بکر را از جای برگرفتند. و در این اثنا سیّدی علی شکی از قلب بیرون تاخته متوجه شاهزاده ابا بکر شد و خدمتش با آنکه در سن هیجده سالگی بود در مقام مردانگی ایستاده به یکچوبۀ تیر سیّدی علی شکی را بر خاک هلاک و بوار انداخت.
و چون گرجیان غالب شده بودند و لشکر تبریز را منهزم ساخته امیرزاده ابا بکر مصلحت در توقف ندید، لاجرم عنان از آن معرکه برتافته خود را از غرقاب بلا به ساحل نجات رسانید؛ و گرجیان نیز روی به اوطان خود نهادند. و امیرزاده میران شاه مایل به عیش و عشرت و شرب خمر و لهو و لعب گشته از تنسیق امور مملکت تغافل میورزید از آن جهت اختلال به احوال ملک راه مییافت.
و چون حضرت صاحبقران تاجبخش گیتیستان از دیار هندوستان مراجعت نموده در مستقرّ عزّ و شرف قرار گرفت به سمع همایون نامضبوطی ممالک آذربایجان رسانیدند. و در این اثنا حرم محترم امیرزاده میران شاه یعنی بانوی عظمی خانزاده از شوهرش به سببی از اسباب رنجیده از تبریز به سمرقند رفت و در قصر باغ چنار به شرف بساطبوسی خسرو کامکار استسعاد یافته، حال ضعف دماغ شوهرش به عرض رسانید، و گفت: اگر در این اوان رایت عالی سایۀ وصول بر آن دیار نیندازد او اظهار مخالفت خواهد کرد.
و این معانی موجب آن شد که حضرت صاحبقران از یساق یورش هندوستان هنوز نیاسوده و بیش از چهار (۴) ماه در مستقر سریر سلطنت توقف نفرموده بار دیگر بر توجّه ایران جازم شد. و تواچیان بهرام صولت به اطراف مملکت فرستاد تا جار رسانیدند که لشکریان استعداد یورش هفتساله نموده به درگاه عالمپناه
شتابند.
و امرای امیرزاده شاهرخ مثل سیّد خواجه و شیخ علی بهادر و جهان ملک و پیرمحمّد فولاد برحسب فرمان به هرات رفتند و با شاهزادۀ مشارالیه گفتند که: به موجب فرموده شما را با لشکر خراسان عزیمت آذربایجان میباید که با امیر سلیمان شاه پیشتر متوجه تبریز شوید. و چون این خبر به سمع فرخنده امیرزاده شاهرخ رسید در حال به جمع سپاه نصرت مآل فرمان داد و امیر سلیمان شاه و امیر سیّد خواجه را در مقدمه روان ساخت. و بعد از اجتماع لشکرها شاهزادۀ جوانبخت پای مبارک در رکاب سعادت آورده به راه بسطام و دامغان در حرکت آمد.
و چون در جاجرم اتفاق نزول افتاد توکّل قرقرا از اردوی اعلا رسیده خبر رسانید که سپاه خراسان به راه شاسمان به استراباد روند که رایت جهانگشای از جیحون عبور نموده از بسطام و دامغان خواهد گذشت. شاهزاده اطاعت مثال واجب الامتثال نموده با لشکریان خراسان عنان به جانب شاسمان تافت و در آن راه به سبب صعوبت طرق و علفهای جانگزا چندان چهارپای در عرضۀ تلف آمد که زبان بیان از تعداد آن عاجز گشت. و بعد از تعب و مشقت انبوه به فیروزکوه رسیدند و به بهروزی و فیروزی از آنجا روان شدند.
و حضرت صاحبقران ممالکستان امیرزاده محمّد سلطان را جهت ضبط ممالک توران در سمرقند بگذاشت و جمعی از امرا را که تفصیل اسامی ایشان موجب تطویل میشود به دستور سابق در خدمتش بازداشت؛ و امیرزاده اسکندر ولد امیرزاده عمر شیخ بهادر را به حکومت اندکان تعیین فرمود. و خسرو ممالک عرب و عجم در هشتم محرم سنۀ اثنین و ثمان مائه (۸۰۲ ه/ ۱۰ سپتامبر ۱۳۹۹ م) به طالع مسعود و در زمان محمود پای در رکاب نصرت انتساب آورده سوار شد و منازل و مراحل قطع فرموده و شرف زیارت مشایخ و اکابر دین قدس اللّه تعالی ارواحهم دریافته، چون به بلخ رسید در وثاق امیر یادگار برلاس که داروغۀ آن ولایت بود فرودآمد. و امیر مشارالیه نیز به ترتیب طوی و پیشکش قیام نموده، وظایف خدمتکاری به تقدیم رسانید.
و از آنجا روی به راه، بل به فضل اللّه آورده، چون سارق قمش جام محل نزول خدام عالیمقام گشت، حرم محترم امیرزاده شاهرخ، ملکت آغا و گوهرشاد آغا و فرزندان از هرات آمده در آن محل به عزّ بساطبوس فایز گشتند. و امیرزاده سیورغتمش که پیش از این به تاریخ پنجشنبه ثامن رمضان سنه احد و ثمان مائه (۸۰۱ ه/ ۱۴ مه ۱۳۹۹ م) به طالع سنبله در هرات از ملکت آغا متولد شده بود به نظر کیمیا اثر پادشاه هفتکشور رسید.
و هم در آن منزل امیر آقبوقا نیز از هرات آمده شرف دستبوس دریافت. و حضرت صاحبقران او را به نوازش و خلعت اختصاص داده، رخصت مراجعت ارزانی داشت. و از آنجا نهضت نموده و مسافت پیموده به مزار فایض الانوار شیخ الاسلام احمد جام درآمده و به قدم صدق پیش رفته استمداد همّت نمود. و امیرزاده رستم را از آنجا به ولایت فارس پیش برادر بزرگش امیرزاده پیرمحمد فرستاد تا هر دو برادر به اتفاق یکدیگر متوجه بغداد شوند؛ و امیر سونجک بهادر با دو هزار (۲۰۰۰) کس برحسب فرمان در رکاب شاهزاده روان شد.
و رایت جلالت سمات از راه نیشابور و بسطام در حرکت آمده از خار ری گذشت و چون قریۀ ایوانک از فرّ نزول پادشاه سپهر احتشام غیرتافزای ایوان کیوان گشت، جناب شاهزاده جوانبخت شاهرخ بهادر که به موجب اشارت علیه از راه مازندران متوجه عراق شده بود در آن موضع به ظل رایت جهانگشای استقلال جست.
ذکر وصول امیرزاده میران شاه گورکان به درگاه گیتیپناه و گرفتاری خواص و ندمای او به محن و بلا و بیان بعضی از وقایع و قضایا
امیر سلیمان شاه که به موجب فرمان پیشتر عازم تبریز شده بود چون به ری رسید و از بیان کلام قوچین [داروغۀ ری]، قضیۀ تشویش دماغ امیرزاده میران شاه
نزد او محقق شد و رفتن او به تبریز و ملاقات او با امیرزاده مشارالیه صواب ندانست، لاجرم به همدان رفته در آن مکان توقف نمود. و امیرزاده ابا بکر ولد امیرزاده میران شاه حقیقت حال معلوم کرده، قاصدی با مکتوب پیش امیر سلیمان شاه فرستاده او را طلب داشت. و امیر سلیمان شاه متوجه آن جانب شده، چون به مقصد رسید بعد از دو روز امیرزاده میران شاه را با معدودی چند به اردوی همایون روان کرد.
و چون رایات جهانگشای شهریار خجسته پی از ولایت ری بگذشت، امیرزاده میران شاه به موکب همایون ملحق شد، پادشاه کامکار روز نخست شاهزاده را بار نداد، و روز دیگر امیرزاده میران شاه به دولت پایبوس سرافراز شده و زانو زده پیشکشهای لایق به محل عرض رسانید؛ اما بنا بر اخبار نامناسبی که از جانب او به مسامع علیه رسید بود ملحوظ نظر التفات نشد.
و تمور خواجه آقبوقا و جلال الاسلام پیشتر برحسب فرموده جهت تحقیق و تفتیش حالات شاهزاده به تبریز رفتند و نواب و کارکنان او را گرفته بند کردند و دفترهای دیوانی را ملاحظه نموده اموال دودانگه چندساله را که تعلّق به خزانۀ عامره حضرت صاحبقرانی میداشت و شاهزاده آنها را به عمرو و زید داده بود از آنجا بیرون نوشته استرداد نمودند.
و چون مکررا به عرض همایون رسانیده بودند که افراط میل شاهزاده به لهو و طرب و شرب مدام و صحبت ساقیان سیماندام که سبب اختلال مملکت گشت به ترغیب و تحریص جمعی از مردم اهل ساز و ندیم پیشه که پیوسته ملازمت بزم مینمودند شد، مزاج اشرف حضرت صاحبقرانی به حکم ربانی و قضای آسمانی چنان متغیّر شده بود که در این ولا فرمان داد که مجموع ایشان را گرفته به دار اعتبار برکشند. و به موجب فرموده حریفان نزهت سرای فرحافزای شاهزاده را مثل مولانا محمد کاخکی که با وجود تبحر در مسائل عقلی و نقلی در شیوۀ نظم و نثر و فن جدّ و هزل از ابنای زمان انفراد و امتیاز داشت؛ و استاد قطب الدّین نائی و حبیب عودی و عبد المؤمن گوینده که هریک در فن موسیقی و ادوار در زیر این گنبد دوار سرآمد ابنای روزگار بودند بگرفتند.
و چون ایشان را به پای دار رسانیدند مولانا محمّد کاخکی به طریق مطایبه و ظرافت چنانچه شیمۀ او بود روی به قطب الدّین نائی آورده گفت که: چون خدمت اوستاد در جمیع ابواب و حالات بر ما سمت تقدم داشته، اکنون نیز همان طریق مرعی میباید داشت. استاد قطب الدّین فرمود که: چه محل هزل و امثال این سخنان است؟ مولانا محمد گفت: فایدهای نیست و جلاد نخست قطب نائی را رسن در نای افکنده برکشید. و چون نوبت به مولانا محمّد رسید این دو بیت بدیهه انشاء کرد چنانچه عقل از اقبال او بر شعر گفتن در آن حال متحیّر ماند:
قطعه پایان کار و آخر عمر است ملحدا گر بایدت وگرنه بدست اختیار نیست منصوروار گر ببرندت به پای دار مردانه پای دار جهان پایدار نیست و رفیقان ایشان نیز از دست ساقی اجل همین شربت چشیدند و اگر چند ندیمان شاهزاده را به یاسا رسانیدند و خواص و مقرّبانش را از ملازمت او نفی کردند، اما در مقام سلطنت بر مجموع شاهزادگان مقدّم مینشست و در یورش مصر و شام مجموع الوس به نظر اعزاز و احترام در وی مینگریستند.
و چون لوای نصرت انتما به سلطانیه رسید، مظفر نظیری که صاحب اختیار عراق عجم بود از اصفهان آمده به تقبیل بساط جلالت مناط علم مباهات برافراخت و تبرّکات و تنسوقات لا تعدّ و لا تحصی به پایۀ سریر اعلا حاضر گردانید و اعلام ظفر فرجام از جانب قرادرّه و اردبیل به جانب قراباغ توجه نمود و در صحرای موقان و اقتان شکارکنان در کنار آب ارس فرودآمد و بر آن آب پل بسته عبور نمود، و یورت عمر بابا را در حوالی قطور قند برای قشلاق اختیار کرد، و در آنجا امیرزاده ابا بکر و امیر سلیمان شاه به شرف زمینبوس سرافراز گشتند، و امرای امیرزاده